بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نیر به پایان رسید. نمایشگاهی با هزاران حرف و حدیث و حاشیه!
آن چه که بیش از هر چیز در این نمایشگاه خود را نشان می داد عدم برنامه ریزی بود و مدیریت!! تا جایی که ، بسیار شبیه به بازار مکاره شده بود تا نمایشگاه. من از سال 1366 تاکنون به عناوین مختلف در نمایشگاه حضور داشته ام و به خاطر علاقه ام به کتاب تمامی بخش ها را هم می گشتم ولی هیچ گاه نمایشگاه را این گونه ندیده بودم.
- تا چشم کار می کرد زباله بود و زباله و زباله!!! سطل های آشغال بسیار کمتر از حد انتظار و میزان زباله سازی جمعیت حاضر در نمایشگاه بود. مکانی که برای نمازگزاری نمازگزاران پی ریزی شده است ، بدیهی است برای حضور افراد در زمانی چند ساعته در نظر گرفته می شود و آن هم اشخاصی با نیت نمازگزاری که می آیند و پس از انجام فریضه نماز و دعا می روند و قرار نیست هیچ یک در آنجا ناهار یا شام بخورد!! نه برای برنامه ای با صرف صبحانه و ناهار و شام و تنقلات و ....!!!
- شاید در سطح نمایشگاه صد سطل زباله پیدا نمی شد و آن هم با فاصله های چند صد متری که باید می گشتید تا شاید یکی پیدا کنید و البته آن هم مملو از زباله های متنوع و رنگارنگ!!! بنا به روایتِ اخبارِ منتشره ، همان روز اول و دوم حدود 150000 نفر از نمایشگاه بازدید کردند. خوب 150000 نفر باید حداقل 150000 بطری آب معدنی مصرف کنند و همین تعداد ساندویچ آیدا و هایدا و هایلا و نوشابه و به تعدادی بسیار بیشتر بستنی و شکلات و چیپس و تنقلات!!! یک حساب سرانگشتی نشان می دهد ، یکصد و پنجاه هزار بطری خالی آب در صد تا سطل زباله یعنی 1500 بطری خالی آب معدنی برای هر سطل!!! بد نیست یک بار امتحان کنید ، جایی برای سایر زباله ها باقی می ماند!!!!!!
- در مقابل ، سرویس های بهداشتی بسیار زیاد و البته بسیار تمیز، حتی تمیزتر از تمامی نمایشگاه هایی که تاکنون برگزار شده است!! هر چه در نمایشگاه های قبلی باید به دنبال یک سرویس بهداشتی می گشتید و پس از یافتن آن باید مدت ها در صف می ایستادید ، در این نمایشگاه تا چشم کار می کرد سرویس بهداشتی بود و خلوت و تمیز و زیبا!!!! به همان دلیل بند اول.
- کیفیت کتب حاضر هم که جای بحث ندارد. ضعیف ، ضعیف و بسیار ضعیف. بیشتر ناشرین یا با همان کتب های سال های قبلی خود آمده بودند یا با چاپ چندم کتاب های مجوز گرفته سال های قبل !! بجز ناشرین کتب آموزشی و کنکوری و کودک و نوجوان!! چند تا کتاب چاپ جدید هم که پیدا می شد چنگی به دل نمی زند. به نظر می رسد باید فاتحه چاپ کتاب خوب را خواند!!!
- استقرار غرفه ها هم خیلی بی نظم بودند و علیرغم تلاشی که شده بود تا ناشرین براساس حروف الفبا در کنار یکدیگر قرار گیرند ولی باز هم نابسامانی بسیاری دیده می شد. شایعه زیاد بود و ناشرین ضعیف هم از این مسئله بسیار گله مند!!! حتی برخی به علایم راهنمایی بازدید کنندگان هم گله مند بودند که ورودی سالن ها را از سمتی نشان داده است که اول بازدیدکنندگان به سمت ناشرین پرقدرت بروند و بعد به سمت ضعفا که معمولاً یا به آخر نمی رسیدند یا خسته می شدند و حوصله نداشتند و یا پول خرید نداشتند!!!!
- نکته جالب دیگر حضور کتاب فروشی تیمورزاده و ناشرین پزشکی در زیر راه پله ها بود!!! ناشری با این قدرت و حجم چاپ کتاب در چنین جایی مستقر شود؟؟؟!!!!
- آب چک سقف زیر زمین ها را ما باور نمی کردیم ولی رفتیم و دیدیم بالای سر همه غرفه ها را در زیر زمین با نایلون پوشانده اند و آب سقف بر روی آن ها می ریزد!! فقط نمی دانم با توجه به این خشکی هوا در این چند روز و نبود بارندگی ، این همه آب از کجا می آمده است!!!!!
- بخش کتب لاتین که اصلاً قابل بحث نیست!!!!!!!!!!!
- چند تا ناشر داخلی هم دیدیم که ساکن خارج از کشور بودند و فقط برای نمایشگاه به ایران می آمدند و در داخل کشور هم ناشرین دیگر به عنوان کارگزاران ایشان همکاری می کردند و الحق همان کتاب هایی بودند که معمولاً ما می رویم تا بخریم!!!! اسم نمی برم ، فقط بدانید باز هم خدا پدرشان را بیامرزد ، اگر آنجا هم هستند باز هم به فکر ما هستند که ما خودمان در داخل کشور به فکر خودمان نیستیم!!!!!
- سال های قبل را به خاطر دارم که همه به دنبال گرفتن کارت از غرفه های بانک رفاه دربه در بودند و ساعت ها در صف می ایستادند و تازه اعتبار کم می آوردند و از سهمیه بقیه خرید می کردند و امسال به دفعات آدم هایی را دیدم که می گفتند اگر کارت خرید کتاب خارجی می خواهید می توانید از سهمیه آنها استفاده کنید ، آن هم مجانی!!!! سهمیه خودم من که حدود 93000 تومان باقی ماند!!
- خیلی از کتاب ها هم که اصلاً از همان روز اول وارد نشده بود که بخواهد تمام شود و در عوض در بخش ریالی و یا در دفاتر پخش پس از پایان نمایشگاه و با تماس تلفنی و ارسال با پست قابل دریافت بودند!!!!!!!
- راستی ، حساب کرده اید ، همه کسانی که به نمایشگاه می روند حداقل یک آب معدنی اگر بخورند می شود روزی 75000 آب معدنی !!! یعنی با احتساب دانه ای 200 تومان یعنی 15000000 تومان فروش در روز و 150000000 تومان در ده روز!!! حساب ساندویچ و چلوکباب و بستنی و بقیه هم با شما!!!!! فکر می کنید کلیه ناشران روی هم توانسته باشند این همه کتاب فروخته باشند!!!!!!
- دو تا ناشر هم دیدم که نزدیک بود کُت در بیاورند و همدیگر را بزنند!!! از قرار ، یک ناشری کتاب هایی را می فروخته که متعلق به نشر دیگر بوده است و ناشر صاحب اثر نیز می پرسید که ناشر دوم این کتاب ها را از کجا آورده است؟؟؟ دومی هم می گفت که ما نامه داریم و ناشر اولی هم می گفت که ناشر من هستم و به هیچ کس نامه ای نداده ام و شما از کجا نامه دارید!!!! دومی هم می گفت هر سال با این ناشر اولی سر همین مسئله مشکل دارد!!!!!! ما که نفهمیدیم ، چرا هر سال کتاب های این ناشر اولی در بین کتاب های این ناشر دومی پیدا می شود!!!! خودمان را قاطی بحث کردیم و گفتیم شما باید خوشحال باشید که کتاب های شما را یک ناشر دیگر هم می فروشد و بالاخره کتاب به فروش می رسد!!! سر چه چیزی با یکدیگر بحث می کنید؟؟!! دومی هم می گفت دقیقاً، این آقا (منظور ناشر اولی) باید خوشحال باشد که ما داریم کتابش را می فروشیم!!! و من ادامه دادم مگر آن که کتاب اولی را دومی افست کرده باشد که کار زشتی است!!!!! و دومی گفت که کتاب ما را هر سال چاپ می کنید با اسامی و نویسندگان و مترجمان جعلی و به زیر قیمت ما می فروشید!!!! و دومی هم می گفت کار بدی می کنیم کتاب های 6000 تومانی شما را که کسی نمی تواند بخرد به قیمت 2000 تومان به دست مشتری می دهیم!!!!!!!!!!!!!!!!
- می گفتند هر ناشری فقط می تواند کتاب های یک ناشر دیگر را نمایندگی کند آن هم به شر داشتن 40 جلد کتاب چاپ شده در 5 سال اخیر!!! خدا پدرشان را بیامرزد!!! حداقل در چند مورد مثل کتاب های کودک و نوجوان ، زبان های انگلیسی ، کامپیوتر ، کتاب های کمک آموزشی فنی و حرفه ای و همچنین یک سری کتاب های رمانِ خاصِ قطور و جلد گالینگور ، بالاخره نفهمیدیم ناشر اصلی کی بود؟؟؟!!! حداقل 15- 5 غرفه کتاب های مشابه هم را از بین موضوعات فوق می فروختند!!!!!
- راستی ، کتاب های زمینه سفید قطع وزیری را به خاطر دارید که دو نوار قرمز و آب هم دارند و همگی درباره بیماری های مختلف هستند و به صورت سری منتشر می شوند!!!! این هم 4 ناشر دارد که همگی با یک شکل و طرح جلد و صفحه آرایی و متن و موضوع و عنوان چاپ می شوند و همگی مدعی هستند که صاحب کار خودشان هستند و بقیه جعلی!!!! کی دارد سر کی را کلاه می گذارد ما نفهمیدیم!!! اولی سر دومی؟ دومی سر اولی؟ اولی یا دومی یا هر دو ، سر وزارت ارشاد؟ اول یا دومی یا وزارت ارشاد یا هر سه یا ترکیبی از این چند تا ، سر صفار هرندی؟ یا ناشرها و وزارت ارشاد و صفار هرندی ، سر ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- دوره های قبلی چند تا آدم کت و شلواری و کراوات به گردن ، چند تا جوان خوش پوش ، چند تا آدم خوش برخورد و شیک و باکلاس و چند تا آدم حسابی با فرهنگ در نمایشگاه می دیدید!!! ولی امسال حتی از این رقم هم نداشتیم!!!!! حتی کارکنان رسمی نمایشگاه بجز چند تا گاریچی ، نگهبان و مامورین حمل زباله ، زیاد به چشم نمی خوردند!!!
- بگذریم! نمایشگاه بیستم هم گذشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!