تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

چند روز پيش ، در تاكسي نشسته بودم و طبق معمول زمان هاي انتخابات ، راديو از مسائل انتخاباتي مجلس صحبت مي كرد.

خانم گوينده مي گفت: در ثبت نام كانديداهاي انتخابات مجلس ، بسياري از افراد ، داراي اسامي مشابه هستند و اين مسئله در بسياري از حوزه هاي انتخاباتي مشكلات عديده اي را به وجود آورده است! بررسي ها نشان داده است كه بسياري از اين تشابهات اسمي ، در بين كساني است كه نسبت هاي خانوادگي و فاميلي دارند! ... مثلن ، در برخي از موارد ، كانديداها خواهر و برادر هستند!!!!

به راننده تاكسي گفتم: ‌راست مي گويد! ... مثلن علي و ملي! ... چقدر اين دو اسم شبيه هم هستند!

واقعن!! ... مردم از كجا بدانند بايد به كي راي بدهند و شمارش كنندگان آراء ، از كجا بدانند منظور راي دهنده كداميك است؟! ... خواهر يا برادر؟! ... مسئله اين است!!! ... بايد فكري اساسي كرد!!!

 

   +
        10:18 بعد از ظهر دوشنبه 29 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چندسالی است که خطوط متروی تهران راه اندازی و گفتنی های بسیار زیادی در این خصوص هم گفته شده است. با این حال چند نکته اساسی در ساخت این متروی عظیم مغفول مانده است:

1-    در حالی که تلویزیون های داخل ایستگاه و تابلو نوشته های داخل هر واگن ، احترام به پیران و زنان و کودکان را سفارش می کند و مرتب گوشزد می کند ، جای خود را به آنها بدهید ، در قسمت ورودی اولیه ایستگاه های مترو هیچ گونه صندلی برای نشستن وجود ندارد. در محیطی که این چنین به این افراد ضعیف و ظریف توجه می شود ، جای تعجب دارد به نشستن همین افراد در سالن ورودی ایستگاه توجه نشده است …… شاید کسی خواست برای چند دقیقه منتظر کسی بماند!!!!!

2-      در هیچ یک از ایستگاه ها یک سرویس بهداشتی برای مسافران وجود ندارد!!!!!! فکر کنید کسی از ایستگاه کرج به قصد میرداماد و یا شوش در حرکت باشد ...... حداقل 20 دقیقه از منزل تا ایستگاه کرج ، 10 دقیقه معطلی در ایستگاه کرج ، 50 دقیقه تا رسیدن به ایستگاه صادقیه ، 5 دقیقه معطلی برای رسیدن خط دانشگاه علم و صنعت ، 20 دقیقه برای رسیدن به ایستگاه امام خمینی ، 5 دقیقه معطلی برای رسیدن خط میرداماد - حرم مطهر ، 20 دقیقه برای رسیدن به یکی از دو ایستگاه منتهی الیه و حداقل 20 دقیقه برای رسیدن به مقصد ...... یک مسافرت مترویی با تمام تبلیغات و تشویقات به استفاده از این ناوگان ، در مجموع 150 دقیقه طول می کشد یعنی 2 ساعت و نیم ..... حتی در یک سفر بین شهری از تهران به هر شهر دیگر ماشین حداقل یک بار ترمز می زند و در صورت نیاز فوری ، شاید هم بیشتر ...... حالا ، اگر کسی در این 5/2 ساعت نیاز به سرویس بهداشتی داشت چه باید بکند؟؟؟!!!!!!!

3-      در هیچ ایستگاه مترویی واحدی برای انجام عملیات اورژانسی و مراقبت های بهداشتی دیده نمی شود. یعنی ، اگر در هر کدام از ایستگاه های مترو ، اتفاقی برای مسافری رخ دهد ، باید منتظر اورژانس ایستاد. در حالی که ، با توجه به ساختار ایستگاه ها ، می توان واحدهای درمانی مربوطه را به خوبی در آنجا مستقر ساخت. چنین واحدهایی نه تنها به مسافران مترو ، بلکه با توجه به امکان عبور از خطوط ترافیکی ، می تواند در انتقال تیم امداد پزشکی به سایر نقاط شهری هم موثر باشد!!!!!!!!

این سه نکته در حالی مغفول مانده است که تقریباً تمامی ایستگاه ها مجهز به یکی از دکه های ساندویچ فروشی ، گل فروشی و فروش عطرهای بنجل تقلبی وارداتی و فیلم و کتاب هستند. اگر یک مسافر این قدر محتاج به خرید عطر و گل و ساندویچ و فیلم و کتاب ، آن هم در داخل مترو می باشد ، به سرویس بهداشتی و مراقبت های بهداشتی و صندلی نیاز ندارد؟؟؟؟!!!!!!

راستی تا یادم نرفته است ، اگر کارت اعتباری مترو دارید ، علاوه بر ورود ، هنگام خروج هم کارت را بزنید تا به مبلغ اعتبار کسر شده ، تخفیف دهد و به جای 100 تومان ، 80 تومان حساب کند!!!!!! اگر چه دریافت همین کارت های اعتباری هم محدودیت های خاص خودش را دارد!!!!!!!!

   +
        11:12 بعد از ظهر شنبه 26 آبان1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



امروز در یک تاکسی نشسته بودیم که پشت یک چراغ قرمز ایستاد. چند لحظه ای گذشت و دیدیم یک آقایی عینکی و با اندکی ریش آمد و به راننده تاکسی که پیرمردی بود گفت این نوشته پشت شیشه ات را پاک کن وگرنه اطلاعات می آید و می بردت!!!!!!!!! بعد هم رفت و سوار ماشین پراید خودش شد که پشت سر ما بود و رفت!!!!!!!

مابا تعجب به شیشه پشت نگاهی کردیم و دیدیم که نوشته است «چهار ماه است کارت بنزین نگرفته ام ، لعنت بر حق مردم خور» ..... و بعد متوجه شدیم که بالای شیشه جلو هم همین را نوشته است!!!!!

جدای از تمامی صحبت هایی که در این بین تا رسیدن به ایستگاه مقصد انجام شد فقط نفهمیدم چرا اطلاعات نمی رود کسی را که کارت بنزین این آقا را خورده است بگیرد و آن وقت می آید خود این آقای معترض را بگیرد؟؟؟!!! .... آیا اطلاعات این قدر بیکار است؟؟؟؟!!!!! این آقایی که آن قدر دلواپس حق مردم بوده است چرا نمی رود به اطلاعات بگوید بیایید حق این بابا را از کسی که خورده است بگیرید و به وی بازگردانید و در عوض وی را تهدید می کند که می آیند و می برندت؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

گویا در این شهر رسم است "دزد می گردد و دزد زده را می گیرند"!

   +
        10:5 بعد از ظهر شنبه 12 آبان1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



1

هفته نامه ای تیتر زده بود "820 هزار دلار بابت دستمزد وکیل دادیم ولی 1 میلیون و 200 هزار دلار ندادیم تا سر سرباز هخامنشی را بخریم"!!!!!!!!!

2

در بانک صادرات فلکه دوم صادقیه بودم. ساعت 3:20 یکی از افراد بانک پشت باجه آمد و گفت هر کی در هر باجه ای که دید خلوت است برود و بایستد و کارش را انجام دهد ، نیازی به شماره نیست!!!!!!!!! حدود 15 نفری بودیم که همه دویدند و نوبت گرفتند و ماهم روی یک صندلی نشستیم تا وقتی یک باجه خالی شد ما هم کارمان را انجام دهیم.

3

ساعت 3:30 دقیقه یکی از کارمندان بانک رفت تا در بانک را ببندد که دیدیم از پشت در صدایی می آید و مردی می خواهد وارد بانک شود و کارمند بانک می گوید بانک بسته شده است. مرد پشت در که جوانی حدود 35 – 30 سال بود گفت من شماره دارم و همین الان رفتم بیرون و نمی دانم گفت چی بگیرم و حالا که برگشتم شما در را داشتید می بستید که من گفتم اجازه بدهید بیام داخل و شما می گویید بانک تعطیل است!!!!!! به نظر می رسید این مرد هم مثل ما حداقل یک ساعت و نیم در نوبت بوده و از نشستن خسته شده باشد و رفته است در یک فرصت کوتاه کاری را انجام بدهد و برگردد. هر چه اصرار کرد و گفت کاری که می خواهد انجام دهد در همان روز باید انجام شود و به اعتبار و آبروی کاریش مربوط می شود در گوش هیچ کس نرفت!!!!!!

4

در همین کش و قوس در را باز کردند که با هم صحبت کنند که مرد خواست وارد شود و دو نفر کارمند بانک به زور می خواستند در را ببندند و چون زورشان نمی رسید یکی دیگر از کارمندان از پشت باجه به سرعت آمد و با فشار هر چه تمام تر در را بست و مرد هم از پشت شیشه شروع کرد به داد و بیداد کردن.

5

خانم کارمندی که کار من را انجام می داد به همکارش گفت رفته است و ناهارش را خورده است و استراحتش را کرده است و حالا امده است و انتظار دارد کارش انجام شود!!!!!!!!!! داستان سرباز هخامنشی را که همان روز خوانده بودم با لبخند به وی گفتم و بعد اضافه کردم فکر می کنید این 15 دقیقه ای که این مرد را و 3 نفر از کارمندان بانک را معطل کرده اید و اعصاب خودتان و این مرد را بهم ریخته اید ارزشش را داشت!!!!! بهتر نبود به جای این همه داد و فریاد ، کار این بابا را راه می انداختید؟؟!! از وقتی که در بانک بسته شده تا الان که هیچکس دیگری هم که نیامده و فقط همین یک نفر است که کارش مانده است و در بانک هم بجز دو سه نفر مشتری کس دیگری هم که نیست و 10 تا باجه هم تازه همین الان دارند یواش یواش می بندند!!!!!!!

6

مرد که کاملاً مستأصل شده بود ، فریاد می زد در را باز کنید تا من بیایم داخل و کارمند سوم هم گفت در را باز کنید تا ببینم این بابا چه می گوید و ...... خلاصه در را باز کردند و تا مرد آمد داخل ، سه به یک شروع کردند به زدن مرد بیچاره که یکی گفت زنگ بزنید پلیس 110 بیاید و آن مرد گفت زنگ بزنید بیاید ، تا تکلیف من با شما روشن نشود من از اینجا بیرون نمی روم!!!!! و دیگری گفت فکر کردی ، اگر بگذاریم از این در بیرون بروی!!! و خلاصه .....

7

مرد بیچاره را بردند داخل اتاقک مدیریت که جلوی در ورودی بود و زنگ زدند به 110. یکی از کارمندان بانک به همان مرد سوم که پای تلفن بود گفت بگو یکی آمده بود داشت به باجه خودپرداز جلوی بانک دستبرد می زد که گرفتیمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!

8

پیرمرد محترمی آنجا ایستاده بود و برگشت به آن سه نفر گفت اشکالی ندارد ، زنگ بزنید به 110 و بگویید که این باب دعوا راه انداخته است ولی چرا تهمت دزدی و سرقت به این بنده خدا می زنید!!!!!!!!!! ما که دیگر اینجا شاهد هستیم!!!!!!!!

9

به همان کارمندی که اتهام سرقت به این مرد بیچاره زده بود گفتم فکر نمی کنی اگر همان اول کار این بابا را راه انداخته بودید کار به اینجا نمی کشید.

10

از بانک آمدم بیرون و فکر می کردم:

فقط برای 400 هزار دلار و یک لجاجت بچه گانه با اندکی چاشنی حماقت ، سر سرباز هخامنشی را دادیم رفت!!!!!!!!

   +
        2:7 قبل از ظهر سه شنبه 8 آبان1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



تو کنکور قبول شدی و مهندس شدی و دکتر و سُنبُل و مُنگول ........

تو عاشق شدی و زن گرفتی و دو تابچه داری تپل و مپل .......

تو عاشق شد و معشوق رفت و تو ماندی و حوضت و زدیم توی سرت و فارغ شدی شنگول و منگول ......

تو بی کار بودی و لابی زدیم و مهندس کارخانه شدی و وکیل مجلس و رئیس سازمان و استاد دانشگاه و پول در می آوری هپول و چپول .....

تو بی روح بودی و بی انگیزه و منفعل و رفتیم تو مخت و روحت و وجودت و کشیدیم بیرون تمامی آن همه شعر و داستان و فیلم و نقاشی و عکس و هنر و خلاقیت و ابتکار و استعدادهای جغول و بغول .......

تو بی پول بودی و بردیمت بازار و صنعت و کشاورزی و بانک و وام گرفتی و برج و کارخانه ساختی و حالا شدی حاج آقای بازار و آقای دکتر و مهندس ترگل و ورگل .....

.

.

.

تو که چیزی نمی گویی .... ولی من اسمش را می گذارم ...... پَر!

تو اسمش را بگذار ....

   +
        5:9 بعد از ظهر جمعه 27 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چند وقت پیش رفتیم دندان پزشکی .............. کلینیک دندان پزشکی آیدا ......

نمی دانم چرا جامعه ما این چنین شده است .......

دندان پزشک معاینه ای کرد و گفت باید از دندان تان یک عکس بگیرید ..... در دفترچه دستور عکس نوشت و آدرس داد و ما رفتیم و عکسی گرفتیم و 2500 تومان دادیم و 15 دقیقه برگشتیم ....

دندان پزشک ، عکس را نگاهی کرد و گفت باید دندان را عصبی کشی کرد و پر کرد ...

منشی کلینیک ما را صدا کرد و گفت مبلغش 75000 تومان می شود و در نوبت اول باید قدری از آن را بپردازید .... ما هم 25000 تومان دادیم ....

دندان پزشک ، دندان را قدری خالی کرد و گفت فکر می کنم نیازی به عصب کشی نباشد ، خدا را شکر که به خیر گذشت و من همین الان پر می کنم و دیگر نیازی به جلسات بعدی نیست....

دو دقیقه بعد گفت ... خوب شد من این لایه را برداشتم ... زیرش یک دفعه خالی شد و باید عصب کشی شود ... اتفاقی بود که فهمیدم .... چقدر شانس آوردیم .. اگر الان پر می کردیم آن وقت باید چند روز دیگر می آمدید و دوباره عصب کشی می کردیم ....

قرار شد عصب کشی شود ..... قدری کار انجام شد و بقیه کار رفت به جلسۀ بعد .....

جلسۀ بعد ، پانسمان را باز کرد و شروع کرد به ادامۀ کار و بقیۀ عملیات عصب کشی را انجام داد و در عین تعجب سه بار در بین عملیات عصب کشی از دندان در حال کار با دستگاهی که در همان کلینیک بود عکس گرفتند ... من از منشی آنجا پرسیدم مگر شما عکس هم می گیرید؟! ... گفت بله .... گفتم پس چرا روز قبل رفتیم بیرون عکس گرفتیم؟! ... گفت اشعه دستگاه ما ضعیفه و عکس را ممکن است خوب نشان ندهد به خاطر همین عکس را گفتیم بیرون بگیرید!!!!!!!!!!!

این دفعه ، حسابدارشان گفت لطف کنید نصف باقی مانده را بدهید تا بقیه را برای جلسۀ بعد تسویه کنی .... گفتم خواهش می کنم ، چقدر می شود؟!.... گفت 30000 تومان !!!!! خوشبختانه کارت معاینه و معالجات در جلوی پیشخوان بود ..... گفتم ببخشید فکر کنم نصفش می شود 25000 تومان!!!!!!!!! گفت: اوه ..... بله ... ببخشید !!!! فقط نفهمیدم چرا تمام این مشخصات و دریافت و پرداخت ها را با مداد می نویسند؟؟؟؟!!!!

جلسۀ سوم رفتیم ... وقتی دندان پزشک آمد ، خانم منشی گفت جلسۀ آخر است و طبق مقررات کلینیک باید پیش زا اتمام کار تسویه انجام شود .... ما هم گفتیم مشکلی نیست و مابقی را دادیم و گفتیم حق دارید .... اینقدر آمده اند و فرار کرده اند که شما حق دارید پول الباقی را همان ابتدا بگیرید!!!!!

وقتی دندان پزشک آماده شد و خواستیم برویم داخل .... خانم منشی گفت ببخشید همراه نمی تونند بروند داخل !!!!! گفتم ببخشید دو جلسۀ قبل پس چطور شد؟؟!! گفتند خوب اون هم اشتباه بود ..... تعجبم از این بود که آیا این قدر با من تعارف داشتند که نمی توانستند در دو جلسۀ قبل بگویند !!!!!

وقتی کار تمام شد و آمدیم ..... مشخص شد دندان را با دو ماده ای که پر می کنند آن نوع ارزان تر را کار کرده است!!! و حسابی مخ را گذاشته است در فرغان که دندان را لکه گیری می کنم و لمینیت می گذارم و جرم گیری می کنم و هزار کار دیگر !!!!!!

شما هر پاسخی دارید خوشحال می شوم بشنوم ولی برای من جای یک سوال دارد که وقتی دندان پزشک هنوز حتی درهنگام خالی کردن دندان هم نمی داند وضعیت دندان چگونه است تا چه برسد وقتی که می خواهد پس ا ز3 جلسه تازه پر کند و هنوز هم مشخص نیست بیمار از کدام ماده می خواهد دندانش پر شود ، چگونه است که کل مبلغ را از همان اول برآورد می کنند؟؟؟؟!!!! آیا وقتی با مادۀ ارزان تر پرمی شود الباقی بازگردانده می شود؟؟!!

راستی چرا این همه عکس گرفته شد؟؟؟؟!!!! برای چی رفتیم عکس اول را بیرون از کلینیک گرفتیم ؟؟؟!!!! اگر عکس اولی این قدر واضح نبود که نیاز به عکس های بعدی در همان کلینیک باشد ، پس چه لزومی به همان عکس اول ؟؟؟!!!! اگر قرار است با عکسی که از دندان گرفته می شود داخل آن مشخص نشود ، پس چرا عکس می گیریم ؟؟!!! می شود همان اول دندان را خالی کرد و بعد با همان دستگاه های داخلی هم عکس گرفت ؟؟؟!!! راستی آن قدیم ترها که از دندان عکس نمی گرفتند ، پس چه جوری دندان را به این خوبی پر می کردند؟؟؟!!!

این جامعۀ دندان پزشکی ما که از ضرایب هوشی بالایی هم برخوردارند و از رتبه های برتر کنکور بوده اند ، هیچ وقت فکر کرده اند ، همان طور که خودشان رفته اند و درسی خوانده اند بقیه هم ، اگر دندان پزشکی نفهمند چیزهای دیگر را که می فهمند!!!!!! حال ما هیچی ...... منشیان و تکنیسین های کنار دست چی ؟؟؟!!! آنها که بالاخره متوجه می شوند چه خبر است؟؟؟؟!!!! آیا فکر نمی کنید در دراز مدت چه نگاهی در جامعۀ ما نسبت به شما عزیزان پیدا می شود؟؟؟؟!!!! آیا در بین جامعۀ دندان پزشکی خودتان چهار تا آدم که چیزمی فهمند و آیندۀ شغلی و اعتباری خودشان را می بینند ، نمی توانند فقط اندکی از وقت خود را صرف بهبود آیین نامه های داخلی نظام صنفی مربوطه بکنند ...... نتیجۀ چنین رفتارهایی ، آیا چیزی بجز ایجاد حس بدبینی و بی اعتمادی نخواهد بود؟؟؟؟!!!!!

عادت بدی گریبان این ملت را گرفته است ............ با هر کی صحبت می کنی،می گوید: ای بابا همه می دونند .... گویی من با اصحاب کهف خوابیده ام و تازه بیدار شده ام!!!!! جالب اینجا است که با خود دندان پزشکان هم اگر صحبت کنید ، همین را می گویند و تقصیر را می اندازند گردن سایر همکاران و از دست همکاران خودشان گله مند هستند و خودشان را از جمع سایر هم صنفی ها جدا می کنند .... هیچ کس هم حاضر نیست در حد توان خود و در همان حوزۀ پیرامونی خود اصلاحی را ایجاد کند!!!!!

 

این بحث در سایر اصناف هم دیده می شود و متأسفانه در جامعۀ پزشکان و داروسازان و پرستاران و وکلا و مهندسین و اساتید دانشگاه و فرهنگیان و قضات و کارمندان کشوری و لشکری و بانک ها و بیمه ها و شرکت های آب وبرق و تلفن و گاز و نفت و بخش خصوصی و صنعت و کشاورزی هم گریبان مردم را گرفته است!!! اگر شما تک تک این افراد را در کنار هم قرار دهید، آیا مردمی به غیر از خود همین افراد می بینید که جدای از آنها ایستاده باشند؟؟؟؟!!! مواظب باشید ..... « خود کرده را تدبیر نیست»!

بحث از وظیفه نیست که بابت آن حقوق می گیریم و پولی بدست می آوریم .... بحث از تکلیفی است که بر دوش همۀ ما قرار گرفته است تا آنچه را که درست می دانیم و با باورهای اخلاقی ما سازگار است ، در جامعه گسترش دهیم ..........

چقدر به تکلیف خود عمل کرده ایم؟؟؟؟؟!!!!!!

   +
        3:19 قبل از ظهر سه شنبه 10 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



زندگی، تجربه بزرگی است که به این سادگی به کسی هدیه نمی شود. حال که به شما داده شده است، لبخند بزنید و شاد باشید و زندگی کنید!

زندگی ، فقط زندگی است و دیگر هیچ!

باز هم زندگی

   +
        5:51 قبل از ظهر شنبه 7 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



دیروز این دو کانون آموزشی مثلاْ بزرگ کشور ما بزرگ ترین سوتی را دادند!!!!! ظهر بود و نشسته بودیم پای تلویزیون شبکه خبر که آقای نوید نادرزاده رتبه ۱ کنکور سراسری از قائم شهر آمد و گفت من با استفاده از کتاب های گاج توانستم در این آزمون موفق شوم. بعد هم آقای دیگری آمد و گفت من هم با خواندن کتاب های گاج توانستم در کنکور رتبه اول را در گروه دیگری بدست آورم.

در آگهی بعدی همین دوستان و به همین ترتیب همراه با رتبه اول علوم انسانی آمدند و گفتند ما با شرکت در آزمون های قلم چی آن هم برای دو تا سه سال توانستیم رتبه ۱ کنکور شویم!!!!!!!!!

پیشنهاد می کنم یک آگهی هم وزارت آموزش پرورش از ۱۰ نفر برتر در هر چهار گروه کنکور بسازد و همه بگویند ما ۱۲ سال تمام کتاب های این وزارت خانه را خواندیم و قبول شدیم!!! بعد هم سازمان کتاب های بنفشه و کانون ژرورش فکری کودکان و نوجوانان و نویسنده هری پاتر هم بیایند و بگویند ما هم از ابتدایی تا راهنمایی با این کودکان و نوجوانان عزیز بودیم!!!! بعد هم هر کس دیگری که به نوعی توانسته به دست این آقایان کتاب برساند بیاید و اعلام کند که ما به وی یاد دادیم تا قبول شود!!!!! حتی باقلافروش دم در مدرسه هم می تواند بیاید یک تیزر تلویزیونی درست کند و بگوید این آقایان از باقلاهای من که در کاغذ کتاب های آزمون های سال قبل پیچیده شده بودند ، خورده اند و حالا توانسته اند در کنکور رتبه اول بگیرند!!!!

هیچ کس زحمت خود این آقایان و والدین محترم معلمان گرامی شان را نمی بیند که چگونه شب و روز به روش های مختلف زحمت کشیدند تا موفق شوند ، آن وقت جوکار (گاج) و قلم چی از این موقعیت چه استفاده هایی می کنند!!!!!

 

   +
        1:20 بعد از ظهر شنبه 31 شهریور1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



به تازگی توانستم بهترین روش های افزایش بازدید سایت را کشف کنم!!!!!!!!!!! اگر چه پیش از این هم می دانستم ولی هیچ وقت برای من در این درجه از اهمیت نبود ....... به همین دلیل امشب قدری فکر کردم و تمامی ترفندها و راهکارهای مورد نظر را روی یک صفحه از نرم افزار ماکروسافت ورد نوشتم و بعد از امتیاز بندی و جمع بندی نتایجی بسیار زیبا و خیره کننده ای را بدست آوردم که اگر دوست داشته باشید نه تنهامی توان به شما هم بگویم بلکه برای شما هم انجام بدهم!!!!!!!!! نتیجه این تفکرات و یادداشت ها و به کار بستن ها را در ظرف همین چند روز آینده خواهید دید!!!............. فقط کافی است به آمار سایت وبگذر ما که در پائین سایت گذاشته شده است یک سر کوچولو بزنید تا همه چیز دست گیرتان شود!!!!!

حالا ممکن است بگویید افزایش بازدید کننده چه اهمیتی دارد؟! ............ راست می گوئید ..... این موضوع به تنهایی هیچ اهمیتی ندارد ولی یک سوال ...... شما برای که می نویسید؟؟؟ خوب .... وقتی که برای مطالب تان خواننده ای نداشته باشید ، چه می شود؟؟؟ این کار مثل آب در هاون کوبیدن است ... پس چاره ای نیست برای انجام کارهای بزرگ از طریق همین وبلاگ کوچک .... اول از همه مخاطب پیدا کرد ...... بعد می توانید هر آنچه خواستید انجام دهید ......حالا متوجه شدید!!!!!

کمی صبر کنید و تماشا کنید .... آمار سایت ما تااین لحظه ۱۱۵۴ نفر بوده است .....بزن زنگ را ....

   +
        2:0 قبل از ظهر جمعه 30 شهریور1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چرا به دیگران کمک می کنیم؟!

چرا بدون چشمداشت و دریافت مزد ، از نیروی بدنی ، فکری و حسی خود برای دیگران مایه می گذاریم؟!

مگر نمی گویند وقت طلاست؟! چرا زمان اضافی و اوقات کار و بیکاری خود را برای کمک به دیگران صرف می کنیم؟! .......... آیا محبت است؟؟؟!!!

در کمک دو وضعیت است : یا دستی به سوی شما دراز شده است و شما آن را می گیرید ، یا دستی دراز شده است اما نه برای شما ، که برای نجات.

این که دست دراز شده را می بینید یا نه ، به شما بازمی گردد ....... به بصیرت شما!

ولی آن کسی که دست خود را برای نجات دراز کرده است ، آیا دست کمک شما را می بیند که دستش را گرفته اید؟!

آیا می دانید برای پاسخی که می دهید چه میزان انرژی باید صرف کرد؟!

آیا طبق قانون ماده و انرژی ، در قبال این صرف انرژی چیزی از جنس ماده هم می گیرید ، یا ممکن است این انرژی رفته را به صورت انرژی دیگری دریافت دارید؟!

تا دریافت انرژی از دست رفته یا سوخت گیری مجدد ، آیا می دانید چه میزان انرژِی اولیه یا سوخت اولیه نیاز است؟!

آیا برای تأمین انرژی از دست رفته ، نیازی برای اتصال به یک منبع انرژی دیگر وجود دارد؟! منبعی که خود سرشار از انرژی باشد و شما در این داد و ستد انرژی ، فقط از وی انرژی بگیرید و به نیازمندان بدهید و خللی به منبع تولید انرژِی محرکه اولیه وارد نشود؟!

این منبع انرژی چیست؟

کجاست؟

راه اتصال به آن چگونه است؟

   +
        4:39 قبل از ظهر جمعه 23 شهریور1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin