تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

یکی از آهنگ های مورد علاقه ام ، موسیقی بدون کلامی است به نام A Man With A harmony از آهنگ سازی بزرگ به نام ، انیو موریکونه ... کمتر آهنگی دارد که ناشنیدنی باشد ... بسیاری از فیلم های بزرگ تاریخ سینما ، موفقیت به یادماندنی شان را مدیون این آهنگ ساز بزرگ هستند.

با این اهنگ ، مدت های مدیدی پست نوشته ام و شعر گفته ام ... حس غریبی به من می دهد ... امشب به طور اتفاقی در یک رادیوی اینرنتی آن را شنیدم و دوباره هوس نوشتن پستی ، شعری ، چیزی به سرم زد ... ساعت ها نشستم ... تایپ کردم و پاک کردم ... هیچی نوشته نشد ... به جز همین چند سطری که خواندید ... گویا تمام شده ام ... ته کشیده ام ... فقط می اندیشم ، اگر تو را از دست بدهم ، چه تنهایم.

   +
        2:52 قبل از ظهر دوشنبه 13 مهر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

مهم نیست ، چه کسی اول می آید ... مهم آن است ، چه کسی آخر می رود (می ماند).

 

 

 

پی نوشت ۱: به منظور جلوگیری از هر گونه کپی برداری ، ناگزیر از نوشتن این پست شدیم ... تا دوستان گرامی بدانند این جمله ، صاحب دارد.

پی نوشت ۲: آره ... خودمم! ... اگر این جمله به نظرتان آشنا است و جایی دیگر آن را دیده اید ، لطفن به روی خودتان نیاورید ... آره ... آن یکی دیگر هم خودمم!

 

 

   +
        0:21 قبل از ظهر شنبه 11 مهر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

تحمل غروب آخرین روز تعطیل بسیار سخت است ... به ویژه ، زمانی که ، تمام تعطیلات را با جمعی از دوستان به خوبی و خوشی گذرانده باشید ... هر چه غروب به شب نزدیک تر و شب به خواب ، دردش بیشتر ... سندرم غروب آخرین روز تعطیل!

 

   +
        0:57 قبل از ظهر دوشنبه 30 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

وقتی می خواهید یک میخی را در دیوار فرو کنید ، بسته به اندازه ی بلندی و کلفتی و جنس میخ و نوع دیوار ، ممکن است با یک ضربه ی چکش ، میخ وارد دیوار شود ، ممکن است با چند ضربه ... گاهی ممکن است ، بسته به نوع دیوار و ضربات هر چند محکم شما ، میخ نه تنها وارد نشود ، بلکه کج شود و بدون استفاده بر روی زمین بیافتد ... در چنین شرایطی باید از پیچ استفاده کنید ... اول با دریل به جان دیوار می افتید ... بعد یک رول پلاک و یا یک تکه چوب مناسب در سوراخ ایجاد شده در دیوار می گذارید ... سپس ، یک رول پلاک هم اندازه با پیچ مورد نظر در سوراخ گذاشته و چند ضربه آرام به آن می زنید تا رول پلاک در سوراخ محکم شود ... سپس پیچ را در رول پلاک می گذارید ، چند دور می چرخانید و سپس با چکش به ترکیب پیچ - رول پلاک ضرباتی محکم تر می زنید ... و سپس ، پیچ را با پیچ گوشتی در دیوار می چرخانید تا در دیوار فرو رود و محکم شود ... هر چه دیوار محکم تر و پیچ بزرگ تر ، دریل قوی تر و زمان بیشتر ... هر دیواری از خودش مقاومت نشان می دهد ، ولی هیچ دیواری نیست که نرود پیچ مناسب با مته و دریل و رول پلاک متناسب ، در آن سنگ ... از دریل زدن نترسید ... از پیچاندن پیچ خسته نشوید ... زمان بگذارید و صبر کنید!

   +
        2:14 بعد از ظهر جمعه 13 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دنیای عجیب و غریبی است ...

فرض بگیرید ، کنار خیابانی ایستاده اید و یک موتور به شما می زند و شما باید پاسخگو باشید که چرا موتور به شما زده است؟ ... چرا شما آنجا ایستاده اید! ... اصلن شما چکاره اید؟

فرض بگیرید ، جیب شما را می زنند و باید پاسخگو باشید که چرا پول تان را در جیب تان گذاشته بودید؟ ... چرا کیف پول نداشتید که در جیب بغل تان بگذارید؟ ... اصلن شما با دزد همکار بودید؟ ... و شاید هم خود دزد!

فرض بگیرید ، در مجلسی مهمانی نشسته اید و بی هوا (واقعن بی هوا و بدون هیچ گونه غرض و مرضی) ، خانمی برای شما چای یا شربتی بیاورد و یا میوه ای پوست بکند و یا دست تان را برای رقصی بگیرد و شما باید پاسخگو باشید که چرا برای تو چای آورد و یا برای چه دستت را گرفت و برد وسط مجلس و چرا برای تو میوه پوست کند؟

فرض بگیرید ، دخترخانمی از کنار شما رد شد و یا از دوستان قدیمی شما بود و بالاخره پس از 4 سال دل به دریا زد! ... و حلا شما باید جواب پس بدهید که چرا این خانم به شما گفته است ، قاشقتم!

 

گاهی اوقات هم اتفاقات جالبی رخ می دهد ...

یک بار ، یک جوک اس ام اسی را به اشتباه فرستادم برای یکی از خانم های آشنا ... هیچ گونه رفتار عجیب و غریبی هم پیش از آن بین ما نبود ... به ناگهان جوابی از سوی ایشان دریافت کردم که چهار شاخ ماندم ... تازه می خواستم برای ایشان اس ام اس عذرخواهی بفرستم!

 

از این داستان ها و مشابهات آن زیاد رخ می دهد ... مهم آن است ، اگرچنین اتفاقی برای هر یک از ما پیش بیاید  ، تا چه میزان بخشنده ایم ... قصد تنبیه داریم و آدم سازی ، یا دنبال بهانه ای هستیم و زندگی سوزی؟!

   +
        1:57 قبل از ظهر دوشنبه 9 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دست خسته است ... دیگر آن قلم همیشگی نیست ... آن واژگان گذشته در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند ... وقت خواندن ، واژه ی زیبایی نیست ، تا چه رسد به حسی زیبا ... اگر هم گاهی داستان یا خاطره ای زیبا و شیرینی هم یافت می شود ، گرمی وجود است و حس حضور همانی که باید باشد و الانش که نیست ، همه اش در همه اش پیچیده ... واژگان در کنار یکدیگر به درستی ننشسته اند ... واژگان ناتوان از انتقال حسی شایسته و بایسته ، و نیز پسندیده ... واژگان مرده اند ... خاکستر کینه و نفرت و انتقام به هر سوی پاشیده اند.

 

زمان دوست خوبی است ... چون مرهم ، هر زخمی را می بندد  ... شکیبا است و حل کننده ... فقط ، گاهی کُند است و کشنده ... آرام آرام ، شعله های آتش برافروخته ، فرو خواهد نشست و گرما ، حاصلش ... انتظار ، واژه ی ساده ای است ، ولی چاره چیست؟ ... شنیدن دشنامی هر روزه ، کار ساده ای نیست ... گاو نر می خواهد و مرد کهن ... باید این زمانه ی تحقیر را بر دوش کشید ، تا شاید این نیز بگذرد ... بی تو اما هرگز ، بی من اما شاید ...

 

گاهی ، یک درنگ هم بد نیست ... وقت نوشیدن آب ... وقت بازی با لیوانی چای داغ ... روبروی آتشی گرم ، شاید هم شومینه ای ... سر میز شامی ساده ، شاید هم رنگارنگ ، فرصتی می شماریم غنیمت ... آهنگ خاطره ها هم ، ای بد نیست ... نور مهتاب و لب پله ها هم شاید ، جایی باشند دلنشین ... هر گوشه ای ، فرصتی است برای درنگ ... برای شستن چشم ... و برای هر آن چه مهر ...

 

زنده هستیم ، هنوز ... به امید!

 

   +
        10:5 بعد از ظهر یکشنبه 8 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دوستي دارم به من مي گويد چرا ديگران هم چون بچه ها با من رفتار مي كنند؟ ... اين دوست من مي  گويد چرا ديگران هم چون كودكان با من رفتار مي كنند؟ ... به اين دوست من مي گويند چرا تو چشمت به دهان ديگران است؟ ... به اين دوست من مي گويند چرا ديگران حرف در دهانت مي گذارند؟ ... به اين دوست من مي گويند چرا ديگران به جاي تو حرف مي زنند و يا تصميم مي گيرند؟ ... به اين دوست من مي گويند چرا فكر مي كني فقط يك فرد خاص هميشه درست مي گويد؟ ... به اين دوست من مي گويند اصلن مي داني داري چكار مي كني؟

 

باور كنيد گيجي يك بيماري است ... گيج حتي نمي داند ، بقيه چه تاواني براي گيجي وي مي پردازند! ... دوستي دارم آخر گيجي! ... دوستي دارم آخر بي حواسي! ... و دوست ديگري دارم آخر بي حافظه ها! ... ولي هيچ كدام از شما ، به يقين ، دوستي نداشته ايد ، گيج و بي حواس و بي حافظه!

 

دوستي دارم كه وقتي به وي مي گويي ، سرت را بدزد ، اول مي گويد برای چی؟ و وقتي ضربه به وي خورد می گوید چرا نگفتی؟ ... به او مي گويي گاز را خاموش كن ، مي گويد براي چي؟ وقتي پرده ي كنار گاز آتش مي گيرد ، مي گوید چرا نگفتي؟ ... دوستي دارم وقتي به او مي گويي يادت باشد ، مي گويد براي چي؟ و وقتي كه ازش مي پرسي ، مي گويد براي چي؟ ... اين دوست من هنوز ياد نگرفته است ، به سوالي كه مي شود فقط جواب دهد ... به رفتاري كه از او خواسته مي شود فقط پاسخ دهد ... اين دوست من براي هر كاري اول علت مي خواهد ، غافل از آن که بسیاری از کارها فرصتی برای بیان علت ندارند.

 

 برخي از افراد هنگامي كه مورد پرسش قرار مي گيرند ، به جاي پاسخ به پرسش ، اول از همه مي پرسند ، چرا اين سوال را پرسيدي؟ ... اول از همه فكر مي كنند ، چه جوابي بايد بدهند تا خوشايند فرد پرسشگر باشد ... اول از همه فكر مي كنند ، اصلن جه جوابي بايد بدهند ... در حالي كه فقط يك كار بايد بكنند ... پاسخ دهند! ... بي هيچ سوالي ... بي هيچ كنجكاوي اضافي!

 

برخي نمي دانند با اين همه گيجي ، چه صدماتي به ديگران مي زنند! ... از هرگونه آدم گيج بايد پرهيز كرد ... گيجي ، نوعي بيماري مسري است! ... از راه روح و روان منتقل مي شود! ... بايد مراقب بود!

 

گیج ، گیج است و دیگر هیچ

   +
        3:7 قبل از ظهر جمعه 6 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

قسمت چیز عجیبی است ... همان سرنوشت ... آنهایی که به این موضوع اعتقادی ندارند ، به نظر من شاید درک درستی از موضوع ندارند ... شما برای کاری تلاش می کنید ... تمام کارهای مربوطه را انجام می دهید ... همه ی راه ها را مطالعه کرده اید ... تمامی هزینه ها را برآورد کرده اید ... با تمام اعتماد به نفس و تلاشی که می کنید ، در بین راه اتفاقی واقع می شود که عاملش شما نیستید ... در اینجاست که قسمت وارد میدان می شود ... حوصله ی توضیح بیشتر ندارم ... باقیش باشد برای بعد ...

فقط یادتان باشد ، زمانی که با سرنوشت می جنگید و برخلاف آن پیش می روید ، بیهوده خود را خسته نکنید ... وقتی قسمت نباشد ، وقتی سرنوشت جور دیگری رقم خورده باشد ، هر چیزی پیش می آید که نشود یا بشود ...

اطرافیانم من را می شناسند ... مسخره تر از آنچه که برای من پیش آمده است تاکنون ندیده ام ... همه چیز دست به دست هم داده اند و نمی دانم چرا ...دیگر کاری از دستم ساخته نیست ... توضیحی هم نمی دهم ، چون گویا سرنوشت در مسیر دیگری می رود.

Run Lola Run نمونه ی بسیار خوبی از این دست است.

 

   +
        1:31 بعد از ظهر چهارشنبه 4 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در مهندسی مکانیک دو اصطلاح داریم ... خزش و خستگی ... این دو اصطلاح ، هر دو مربوط به بارگذازی بر روی اجسام می شوند ... آهن ، شیشه ، لاستیک ، چوب و آدم.

یک قطعه چوب یا تخته را در نظر بگیرید ، مثلن ، قفسه کتابخانه یا کابینت و یا روح و روان تخته ای تان ... بر اثر قرار دادن کتاب یا ظروف بر روی هر یک از این قفسه ها  ، وزن آنها به تخته منتقل و اندکی خم می شود (فشارهای زندگی ، روحی و روانی) ... به وزن کتاب یا وسایل می گوییم ، بار (به اصطلاح عامیانه ، فشار) و به این خم شدن قفسه ها می گوییم ، خیز (به اصطلاح عامیانه ، تاب) ... فقط باید در نظر داشته باشید ، بار وارده باید بسیار کمتر از حد تحمل تخته باشد ، وگرنه در همان لحظه اول می شکند (شنیدید می گویند ، یک تخته اش کم است ... چون در اثر یک فشار اضافی ، یک تخته اش شکسته است و الان یکی کمتر از بقیه دارد ... در مثال فیوز پریده است هم به همین شکل است ... در اثر یک فشار اضافی ، یکی از فیوزها پریده و یا سوخته است).

شما می توانید ، این کتاب یا وسایل را برای مدت یک یا چند سال بر روی آن قفسه نگهدارید ، و یا به طور دوره ای ، از چند ساعت تا چند سال ، از روی قفسه بردارید و به طور مرتب ، دوباره بگذارید ... زمانی که ، برای مدت مدیدی ، بار بر روی قفسه می ماند ، قفسه به مرور زمان خیز (تاب) بر می دارد (آرام آرام می رود برای شکستن ، کم شدن تخته ، پریدن فیوز) ... این خیز تخته در مرور زمان را خزش می گویند.

بخشی از خیز خزشی ، در اثر برداشتن بار ، بازمی گردد (ترمیم ، درمان) ، ولی بخش کوچکی هیچ گاه باز نمی گردد ... بخشی از خیز که باز می گردد ، دو قسمت می شود ... بخشی که بلافاصله باز می گردد ، الاستیک آنی (درمان فوری) و بخشی که به مرور زمان باز می گردد ، الاستیک تأخیری (درمان تدریجی یا مدت دار یا همان که می گویند زمان می برد تا حالش خوب شود) ... و بخشی که هیچ گاه باز نمی گردد ، خیز ویسکوز (غیرقابل درمان).

در ابتدای بارگذاری ، بخش الاستیک آنی بزرگ ترین ، الاستیک تأخیری میانه و ویسکوز کوچکترین بخش از خیز محسوب می شوند ... به تدریج و با گذشت زمان ، بخش الاستیک تأخیری و ویسکوز بزرگ تر می شوند ، تا جایی که ، بخش عمده ای از خیز قفسه ، هیچ گاه باز نمی گردد (در سرطان ، اگر خیلی زود شناسایی شود ، خیلی خوب قابل پیش گیری است ولی اگر پیش روی کرده باشد ، کار زیادی نمی شود انجام داد ، اول عضو مربوطه بریده می شود (الاستیک آنی یا درمان فوری) ، سپس شیمی درمانی آغاز می شود (الاستیک تأخیری) و در پایان ، علیرغم تمامی تلاش ها ، پس از مدتی بیمار می میرد (ویسکوز ، غیرقابل درمان ، شکستن ، پریدن).

برخی از مواد ، الاستیک های خوبی هستند ، هر چند هیچ ماده ای کاملن الاستیک نیست ، مثل فنر و مواد لاستیکی ... همین جا خاطر نشان شوم ، هیچ ماده ای نباید زیادی کشیده شود ، که در می رود (فشار بیش از اندازه تحمل ، باعث پریدن یکی از فیوزها و یا کم شدن حداقل یکی از تخته ها می شود) ... برخی از مواد ، ویسکوز خوبی هستند ، مثل چسب ... زیادی برگشت ناپذیر است و اگر جاری شود دیگر باز نمی گردد (فقط کافی است جاذبه زمین بر آن تأثیر بگذارد) ... بر جاذبه لعنت! ... برخی از مواد ، هیچ خیزی نشان نمی دهند و به طور ناگهانی می شکنند ، آهن و شیشه (البته خیز دارند ولی منظور چشم مسلح است و دستگاه های قابل اندازه گیری) ... به آهن می گوییم چه محکم و به شیشه می گوییم چه سست عنصر ، ولی در هر حال ، هر دو ، در باری متناسب با ذات شان می شکنند.

حال ، اگر تعدادی کتاب را برای مدت چند ساعت بر روی قفسه بگذارید و سپس بردارید و پس از چند دقیقه دوباره بگذارید و این کار را به دفعات تکرار کنید ، هر چند دیرتر از حالت پیشین ، خیز برمی دارد ، ولی به هر حال ، این خیز رخ می دهد ... به این حالت ، که به تدریج و در پی بارگذاری و باربرداری های متناوب ، خیز ایجاد می شود ، می گویند ، خستگی (هر چند این خستگی فقط مربوط به بارهای فشاری نمی شود و مثل حالت قبل ممکن است کششی ، خمشی و ... باشد)

در هر دو حالت ، چه خزش و چه خستگی ، زمانی که میزان تحمل تخته (آهنی ، چوبی ، شیشه ای ، آدمی) از حد مجاز بگذرد ، به تلنگری کوچک می شکند  ... در خزش ، چون مقدار بار ثابت است ، روزی بیدار می شوید و می بینید تخته شکسته است ، بدون آن که بار کاهش یابد ... در خستگی ، یک روز بیدار می شوید و همان کار بارگذاری – باربرداری همیشگی را انجام می دهید و می بینید تخته شکسته است ،  ولی این بار ممکن است ، حتی به مقدار بار کمتری هم بشکند ، بسیار کمتر از باری که شاید هر روز وارد می کردید!

 

خستگی ، آرام آرام در روحم می خزد ، تا همان دیروز که شکستم

 

   +
        6:1 بعد از ظهر یکشنبه 25 مرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

لعنت به موسيقي ... لعنت به نور ملايم ... لعنت به لبخند ... لعنت به تو ... كه با يك موسيقي آرام در زير نوري ملايم ، اين چنين احساساتي مي شوي و به لبخندي شيرين همه چيز را فراموش مي كني و خام مي شوي (می شوی همان ال.ا.غی كه بودي) ... مثلن رفتيم داستان دنباله دار بنويسيم.

   +
        3:12 بعد از ظهر جمعه 23 مرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

چند روز پیش ، در سیستم وبگذر یکی از دوستان چرخی می زدم که به نکته ی جالبی برخوردم ... بلافاصله سیستم وبگذر خودم و چند نفر دیگر را باز کردم ... نمودارهای آمار بازدید روزانه ی هر یک از این وبلاگ ها ، نتایج زیبایی را نشان می دهند ... مهم ترین آنها شیب نمودار است.

آمار بازدید کنندگان وبلاگ ها ، به تدریج و با بیدار شدن ایرانی های وطنی ، از 5 – 4 بامداد که در کمترین مقدار خود هستند ، افزایش می یابد ... سپس ، در ساعت 7 بامداد ، یک جهش ناگهانی نشان می دهد ، حدود 2 برابر ساعت 6 بامداد ، که نشان دهنده ی بیدار شدن اکثریت هم وطنان است که از منزل و پیش از رفتن به سرکار و یا از داخل ادارات و شرکت ها او سازمان های محل کارشان به اینترنت وصل شده اند ... از ساعت 7 بامداد تا 11 صبح ، آمار بازدیدکنندگان با شیبی یکنواخت و اندک ، افزایش نشان می دهد ، یعنی ، بازدیدکنندگانی اضافی به وبلاگ شما افزوده نمی شود و بیشترین آمار هم در حدود ساعت 12 – 11 صبح است ... با شروع ساعت ناهار یک افت اندکی را در بین 13 – 12 ظهر داریم که تفاوت معنی داری نشان نمی دهد و سپس در بین ساعت های 15 – 13 ، اندک آمار بازدیدکنندگان افزایش می یابد ، که باز هم تفاوت معنی داری با دامنه ی زمانی 13 – 12 ظهر ندارد ... با بسته شدن تدریجی ، ادارات ، سازمان ها ، دانشگاه ها ، مدارس ، کارگاه ها و کارخانه ها و شرکت ها ، به تدریج ، آمار بازدیدکنندگان هم کاهش می یابد ، تا زمانی که همه ی کارمندان و کارگران و دانشجویان به منازل شان می رسند و دست و رویی می شویند و شامی می خورند و جومونگ شان را می بینند ، یعنی حدود 21 – 19 شب ... از حدود ساعت 21 شب ، آمار بازدیدکنندگان افزایش نشان می دهد و در بین ساعات 24 – 23 به ماکزیمم بازدید شبانگاهی نزدیک می شویم ... از ساعت 24 به بعد ، به طور شدیدی ، آمار بازدیدکنندگان کاهش می یابد ، تقربین در هر ساعت 25% از میزان بازدیدکنندگان کم می شود و در ساعات 5 – 4 بامداد به حداقل خود می رسد ، یعنی ، اکثر خوانندگان وطنی خوابند تا فردا صبح بیدار شوند و به سر کارشان بروند ... حال:

-    بهترین ساعات آپ کردن و کمترین زمان حضور در بلاگ رول ها (البته ، بسته به بلاگ رول دارد) ، حدود 7 بامداد تا 14 عصر و 20 تا 24 شب است.

-    بدترین ساعات آپ کردن و بیشترین زمان بلاگ رول ها (بسته به بلاگ رول) ، حدود 1 بامداد تا 6 بامداد است.

-    بیشترین آمار بازدیدکنندگان وبلاگ ها کارکنان و کارمندان دولت و شرکت ها و نیز دانشجویان هستند ... به عبارتی ، آن وقت مفیدی که باید صرف کار کردن برای مردم شود و زمان حضور در سر کلاس های درس و درس خواندن است ، صرف وبگردی می شود ... به نظر می رسد ، اگر دولت خسارت حاصل از این همه وبگردی کارمندانش را به عهده بگیرد و دسترسی به اینترنت بسیار پرسرعت آنها را در در منازل شان بپذیرد ، بسیاری از امور با سرعت بیشتری انجام می شود و مردم از این همه سردرگمی نجات پیدا می کنند ... گویا ، دولت به عده ای حقوق می پردازد و به عده ای حق استفاده از تحصیل رایگان ، تا از امکانات اینترنتی رایگان استفاده کنند!

-    اگر الگوی نمودار بازدیدکنندگان روزانه ی شما ، تا اندازه ای و با اندکی جرح و تعدیل ، بر طبق مدل ارائه شده در فوق بود ، بیشترین بازدیدکنندگان شما ، هموطنان داخلی هستند و یا ایرانیان ساکن در کشورهای همسایه و کشورهایی با نصف النهار مشترک ... اگر ، الگوی بازدیدکنندگان شما ، بیش از 2 ساعت تاخیر فاز داشت ، بازدیدکنندگان شما ، به تدریج ، وارد ایرانیان مقیم اروپا می شوند ... و اگر بیش از 12 – 8 ساعت تاخیر فاز داشتید (تقریبن معکوس) ، بازدیدکنندگان شما از اروپا خارج شده اند و وارد ایرانیان مقیم قاره ی آمریکا و بعض استرالیا و ژاپن و چین شده اند!

   +
        0:41 قبل از ظهر چهارشنبه 17 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

سال های میانه ی دهه ی شصت بود که با چهره ی او آشنا شدم ... فکر می کنم سال های 65 – 64 بود که برای اولین بار او را دیدم ... دو سه سالی از بازگشایی دانشگاه ها گذشته بود ... آن وقت ها خیلی جوان بود و البته مثل الان ، آرام و مؤدب و خوش تیپ ... از آن زمان ، حدود 24 – 23 سال گذشته است ... چند شب پیش ، خیلی اتفاقی ، در لابلای برنامه های رنگارنگ تلویزیون او را دیدم ... تازه فهمیدم ، زمان کنکور است ... خیلی پیر شده بود ... یاد روزگار قدیم افتادم ، زمان کنکور و التهابات مربوطه ... بی اختیار ، گذر بیست و چند ساله ای را احساس کردم ... هنوز در سازمان سنجش است و توصیه کننده ی موارد ایمنی در کنکور ... چهار رییس جمهور و هفت هشت وزیر علوم و تحقیقات و فن آوری عوض شده اند و به همین تعداد هم رییس سازمان سنجش ، ولی ، وی هنوز در همان مسئولیتی است که نزدیک به ربع قرن در آن حضور دارد ... از عجایب است ... باید با او مصاحبه ای خودمونی در برنامه ی صندلی داغ انجام شود ، و شاید هم در برنامه ای با حضور فرزاد حسنی یا عادل فردوسی پور ... چگونه در این همه تغییر و تحول ، او تواسته است مسئولیت خود را حفظ کند؟ ... این مافیای سنجش کجاست که هنوز نتوانسته است او را حذف کند؟ ... در بین چهره های ماندگار ایران ، جای او واقعن خالی است ... دکتر حسین توکلی ، امپراتور سنجش.

 

 

 

پی نوشت 1: بچه های عاقل ، کمی بیشتر از بقیه فکر می کنند!

پی نوشت 2: گفته ها و شنیده ها حاکی از آن است ، در سال 1390 ، آزمون سراسری دانشگاه ها برچیده خواهد شد ، یعنی تقریبن همزمان با بازنشستگی دکتر حسین توکلی ... مشخص نیست ، سازمان سنجش قائم به ایشان بوده است یا ایشان قائم به سازمان سنجش؟ ... نمی دانم ، چون او بازنشسته می شود ، دیگر نیازی به سازمان سنجش نیست یا چون نیازی به سازمان سنجش نیست ، پس بهتر است او بازنشسته شود؟

پی نوشت 3: بچه های خیلی عاقل ، حتی بیش از بچه های عاقل فکر می کنند!

پی نوشت 4: خیلی فکر نکنید!

 

 

   +
        1:5 قبل از ظهر یکشنبه 7 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

اگر از خواندن این متن خسته می شوید ، می توانید به انتهای متن مراجعه و از خواندن بخش های زیر صرف نظر کنید.

.

.

.

اهمیت روزافزون نقش ایالات متحده ی آمریکا در تحولات سیاسی و اقتصادی جهان در قرن بیستم و به ویژه در دوران پس از جنگ جهانی دوم ، وسوسه ای شد در مراجعه به تاریخ این کشور و مروری بر روسای جمهور آن در این دوران طلایی ... از ابتدای قرن حاضر (1300 ه.ش) ، مصادف با تقریبن به قدرت رسیدن و تاجگذاری رضاخان در ایران (1305- 1304 ه.ش) ، تاکنون ، کلن 10 نفر از حزب جمهوری خواه و شش نفر از حزب دموکرات به ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا انتخاب شده اند:

1-      وارن گامالیل هاردینگ ... از 4 مارس 1921 (4 اسفند 1299 ه.ش) تا 2 می 1923 (12 اردیبهشت 1302 ه.ش) ... جمهوری خواه ... 23 اسفند 1299 ه.ش ، مقارن با کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی با مشارکت رضا خان و 3 آبان 1302 ، مصادف با نخست وزیری رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار

2-      جان کالوین کولیج ... از 2 می 1923 (1302 ه.ش) تا 4 مارس 1929 (1307 ه.ش) ... جمهوری خواه ... 24- 21 آذر 1304 ، مقارن با واگذاری سلطنت از طرف مجلس موسسان به رضاخان و 4 اردیبهشت 1304 مصادف با تاجگذاری رضاشاه پهلوی

3-      هربرت هوور ... از 4 مارس 1929 (1307 ه.ش) تا 4 مارس 1933 (1311 ه.ش) ... جمهوری خواه ... آغاز دیکتاتوری رضاشاه پهلوی در حدود سال های 1310- 1307 ه.ش

تا این زمان ، ایالات متحده آمریکا نقش مهمی در صحنه ی تحولات جهانی نداشت و با شروع جنگ جهانی دوم و ورود آمریکا به جنگ و پیروزی متفقین ، نقش آن در صحنه ی بین الملل افزایش روزافزون یافت.

4-      فرانکلین دلانو روزولت ... از 4 مارس 1933 (1311 ه.ش) تا 12 آوریل 1945 (1324 ه.ش) ... دموکرات ... 1 سپتامبر 1939 (10 شهریور 1318 ه.ش) مصادف با آغاز جنگ جهانی دوم توسط آلمان ها ... 3 شهریور 1320 ، مقارن با اشغال ایران توسط نیروهای انگلستان و روسیه با مشارکت نیروهای آمریکا ...  25 شهریور 1320 ه.ش ، مصادف با شروع سلطنت محمدرضا پهلوی ...  این تاریخ از آن جهت مهم است که اولین حضور آمریکاییان در ایران محسوب می شود ... اولین حضور آمریکا در ایران با مشارکت انگلیسی ها و روس ها ، در دوران ریاست جمهوری یک دموکرات

5-      هری اس ترومن ... از 12 آوریل 1945 (23 فروردین 1324 ه.ش) تا 20 ژانویه 1953 (30 دی 1332ه.ش) دموکرات ... 29 اسفند 1329 ، مقارن با ملی شدن صنعت نفت ... 30 تیر 1331 ه.ش مصادف با نخست وزیری مجدد مصدق با توجه به راهپیمایی ها و تظاهرات مردم  ...  28 مرداد 1332 ، مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد بر علیه دولت ملی مصدق

6-      دوایت دیوید آیزنهاور ... از 20 ژانویه 1953 (30 دی 1332ه.ش) تا 20 ژانویه 1961 (30 دی 1340ه.ش) ... جمهوری خواه

7-      جان اف کندی ... از 20 ژانویه 1961 (30 دی 1340ه.ش) تا 22 نوامبر 1963 (1 آذر 1342 ه.ش) ... 19 دی 1340 ، مقارن با شروع اصلاحات ارضی در ایران ... 6 بهمن 1340 ، مقارن با انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت ...  15 خرداد 1342 ، مصادف با حمله به مدرسه ی فیضیه ی قم

8-      لیندون بنیز جانسون ... از 22 نوامبر 1963(1 آذر 1343) تا 20 ژانویه 1969 (30 دی 1347 ه.ش) ... جمهوری خواه

9-      ریچارد نیکسون ... از 20 ژانویه 1969 (30 دی 1347 ه.ش) تا 9 می 1974 (19 اردیبهشت 1353 ه.ش) ... جمهوری خواه

10-   جرالد فورد ... از 9 می 1974 (19 اردیبهشت 1353ه.ش) تا 20 ژانویه 1977 (30 دی 1355 ه.ش) ... جمهوری خواه

11-   جیمی کارتر ... از 20 ژانویه 1977 (30 دی 1355 ه.ش) تا 20 ژانویه 1981 (30 دی 1359 ه.ش)  ... دموکرات ... 22 بهمن 1357 ، مقارن با انقلاب اسلامی و برچیده شدن نظام پادشاهی در ایران ... 13 آبان 1358 ، مصادف با تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا معروف به انقلاب دوم  ... 29 شهریور 1359 ، مصادف با آغاز جنگ عراق با ایران

12-   رونالد ویلسون ریگان ... از 20 ژانویه 1981 (30 دی 1359 ه.ش) تا 20 ژانویه 1989 (30 دی 1367ه.ش) ... جمهوری خواه ... 4 خرداد 1365 (25 می 1986ه.ش) مقارن با ماجرای ایران- کنترا  معروف به ماجرای مک فارلین  ... 30 اردیبهشت 1367 ، مصادف با پایان جنگ عراق با ایران

13-   جرج هربرت واکر بوش ... از 20 ژانویه 1989 (30 دی 1367ه.ش) تا 20 ژانویه 1993 (30 دی 1371ه.ش) ... جمهوری خواه

14-   ویلیام جفرسون بیل کلینتون ... از 20 ژانویه 1993 (30 دی 1371ه.ش) تا 20 ژانویه 2001 (30 دی 1379ه.ش) ... دموکرات ... 2 خرداد 1376 ، مقارن با انتخاب شدن سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران معروف به دوم خرداد یا دوران اصلاحات یا انقلاب دوم

15-   جرج واکر بوش ... از 20 ژانویه 2001 (30 دی 1379ه.ش) تا 20 ژانویه 2008 (30 دی 1387ه.ش) ... جمهوری خواه

16-   باراک حسین اوباما ... از 20 ژانویه 2001 (30 دی 1379ه.ش) تا ؟ ... دموکرات ... ؟

.

.

. 

بررسی اجمالی موارد فوق نشان می دهد ، دوران ریاست جمهوری جمهوری خواهان در آمریکا ، تأثیر مهمی بر ساختار سیاسی ایران ندارد و معمولن ، علیرغم شیوع جنگ و تحولات عظیم سیاسی در جهان ، ایران بالنسبه کشوری آرام است و دوران سازندگی و توسعه و پایداری و تثبیت را می گذراند ، ولی با قدرت گرفتن دموکرات ها در آمریکا ، ساختار سیاسی ایران دچار تحولات چشمگیری می شود ... برکناری رضاخان و جلوس محمدرضا ، ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد ، انقلاب سفید و اصلاحات ارضی و قیام 15 خرداد ، انقلاب اسلامی و تسخیر لانه ی جاسوسی و آغاز جنگ عراق با ایران ، دوم خرداد و ؟ ...

   +
        0:2 قبل از ظهر شنبه 6 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

یک انسان آزاد ، مستقل ، روشنفکر ، منطقی ، فکور ، صبور ، بدون تعصب و اهل مشاوره ، کسی است که برای انتخاب کاندیدای اصلح  ، بدون هیچ جانبداری ، کاملن منطقی و با صبر و حوصله تمام می نشیند و تمامی برنامه های مناظره را نگاه می کند ، تمامی پست های اینترنتی را می خواند ، در تمامی کامنت دونی ها دور می زند ، با ده ها و شاید صدها نفر مصاحبه و مباحثه و مشاوره می کند و ایرادات وارده بر تمامی نظرات و پاسخ ها را هوشمندانه می بیند و بازگو می کند ، از کنار شادمانی و شور و هیجان مردم با تعجب می گذرد و به همه پوزخندی می زند و سرانجام ، در روز انتخابات ، اگر خواب نماند و حال و حوصله داشته باشد ، با دوست دخترش قراری می گذارد و قدم زنان به یکی از ستادها می رود و رای به همانی می دهد که اصلن قرار نیست رئیس جمهور شود و به همه می گوید به همانی رای دادم که رئیس جمهور شده است و چهار سال بعد خواهد گفت من همان موقع هم می گفتم این آدم اصلن به درد ریاست جمهوری نمی خورد! ... سیاستمدار بی تجربه (ناشی) و محافظه کار (ترسو)!

 

   +
        1:14 قبل از ظهر یکشنبه 17 خرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

امکان تحصیل در نظام آموزش عالی ، هزینه بسیار گزافی برای دولت به همراه دارد ... از سویی دیگر ، ادامه تحصیل در آموزش عالی رایگان می باشد ... به دلیل هزینه های بالا و خدماتی که دولت بری آموزش عالی ارائه می کند و نیز رایگان بودن این آموزش ، امکان ادامه تحصیل رایگان (قبولی در کنکور سراسری دانشگاه ها و پذیرش در دانشگاه های غیر پولی) در مقاطع دانشگاهی ، برای هر ایرانی ، فقط یک بار امکان پذیر است ... بدین ترتیب ، هر ایرانی ، فقط یک بار می تواند در مقاطع کاردانی ، کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترا به صورت رایگان تحصیل کند ... به همین دلیل است که دانشجوی انصرافی ، چون با اشغال جای یک نفر ، مانع از تحصیل رایگان دیگری می شود ، نمی تواند برای سال بعد ، در کنکور دانشگاه های سراسری شرکت نماید.

تحصیل هم زمان در نظام سراسری و نظام آزاد/غیرانتفاعی/پولی ، در دهه شصت بسیار باب بوده است و البته قانونی... حتی من هم می خواستم در همان زمان ، در دو رشته درس بخوانم که به واسطه ی موشک باران و تعطیلی دانشگاه ها ، عقب افتاد و بعدها ، این مسئله ی هم زمانی ممنوع اعلام شد ... ولی ، اگر یک نفر بخواهد در دو رشته متفاوت ، یکی در آزاد و دیگری در نظام سراسری ، درس بخواند ، به ویژه اگر غیر هم زمان باشد ، هیچ مشکلی ندارد ... هم چنین ، برای ادامه ی تحصیل در رشته های تحصیلی مختلف ، مشکل رشته ی مرتبط و غیر مرتبط وجود ندارد ... در چنین شرایطی ، فقط کافی است دروس جبرانی گذرانده شود ... در مقطع کارشناسی ارشد حدود 30 تا 36 واحد است ، آن هم با نظر گروه مربوطه ... در دوره های دکترا این موضوع کمتر اتفاق می افتد ، به همین خاطر معمولن ، دانشجویان دکترا ، رشته های مرتبط دارند و کسی که مثلن دکترای علوم سیاسی می گیرید ، ناگزیر از داشتن کارشناسی ارشد علوم سیاسی است ، هر چند کارشناسی ارشد هنر داشته باشد ...

 

   +
        3:4 بعد از ظهر پنجشنبه 14 خرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

چند نکته در حاشیه برای دوستان علاقمند:

1-      آقا چند نفر به یک نفر؟!

2-      کشتی کجه؟! ... مثل این که موضوع واقعن جدی است! ... بدو بریم کمک!

3-      برخی یادشان رفته که عصر خان باشتین و قاضی شارع گذشته است ... از مردم نباید مایه گذاشت!

4-      برو تو کار میمیک صورت ، به ویژه دماغ!

5-      اقتصاد مقدم است یا فرهنگ؟!  ... من می گویم فرهنگ ... ولی این حرف را چه کنم که اگر فقر از یک در بیاید تو ، دین از در دیگر می رود ، بیرون! ... آدم گرسنه دین و ایمان ندارد! ... بالاخره چی شد؟ .. اقتصاد یا فرهنگ؟

6-     پرونده ی آن خانم دانشجو را بگویم؟! ... بگو ...بگم؟! ... بگو ... بگم؟! ... بگو ... کلاس چندم مدرسه بودیم از این بازی ها در می آوردیم؟! 

 7-      بعضی وقت ها ، در آخرین لحظه ، جمله ای گفته می شود که نباید گفته شود ... آدم را ضعیف می کند!

8-      ...

9-      شیر غرّانم آرزوست!

 

 

پی نوشت: تقریبن تمام وبلاگ های معتبر مربوطه را خواندم ، ولی هیچ اشاره ای به این بند ۹ بالا ندیدم ... عجیب بود!

 

 

پیوندها

انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران

   +
        1:4 قبل از ظهر پنجشنبه 14 خرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

پدرم همیشه به پدربزرگم می گفت این حیاط خیلی بزرگ است ... باید اینجا را درست کرد ... اتاق ها را باید بیشتر کرد ... آشپزخانه برای پخت غذا شرایط مناسی ندارد ... باید یک ظرف شویی داخل آشپزخانه گذاشت ... سرویس بهداشتی باید از این حالت خارج شود ... یک تلویزیون باید بخریم ... و صدها ایده ی دیگر ... پدربزرگ در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پدربزرگ مرد ... سال ها گذشت و پدرم تمام کارهایی را که می خواست انجام داد ، ولی من همیشه به پدرم می گفتم آشپزخانه را باز کن ... یک سرویس بهداشتی فرنگی در حمام بزن ... دکور بین هال و پذیرایی را بردار ... پذیرایی را بیانداز روی ایوان تا بزرگ تر شود ... یک اتاق اضافه کن ... یک ماشین لباس شویی برای مادر بخر ... حوض وسط هال را باید برداریم ... مبلمان باید بگیریم تا مهمان ها روی زمین ننشینند ... و صدها ایده ی دیگر ... پدر در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پدر مرد ... سال ها گذشت و من تمام کارهایی که می خواستم انجام دادم ، ولی پسرم همیشه به من می گفت این خانه را باید کوبید ... خیلی قدیمی شده است ... باغچه را باید کوچک تر کرد و به جایش یک استخر جمع و جور باید ساخت ... برای مادر باید یک ماشین ظرف شویی خرید ... زیرزمین خانه باید تبدیل به پارکینگ شود ... و صدها ایده ی دیگر ... من در جواب می گفتم نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

من مردم ... سال ها گذشت و پسرم تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت این خانه را باید فروخت ... این محله قدیمی شده است ... از این محله باید رفت ... و البته صدها ایده ی دیگر ... پسرم در جوابش می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ... این محله در زمان خودش بهترین محله ی این شهر بوده است ... حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پسرم مرد ... سال ها گذشت و پسرش تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت ...

   +
        7:47 بعد از ظهر جمعه 1 خرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دوستی داریم به نام پیروزان! ... اولین باری که با این نام برخورد داشتم ، بیش از ده سال پیش بود ... اسم زیبایی است و به دلیل داشتن حرف "پ" از اسامی مورد علاقه ی من ... با خود فکر می کردم "پیروزان" اسم جمع از "پیروز" + "ان" است و به معنی پیروزها ... ممکن است باشد و به احتمال هم به همین معنی است ... خیلی درگیر معنی آن نشوید ... سال ها از آن اولین برخورد گذشت و یک روز ناگزیر از رفتن به ساختمان جدید معاونت آموزشی وزارت علوم در شهرک غرب شدیم ... خیابان پیروزان! ... چون بلد نبودیم و این ساختمان به تازگی به این خیابان منتقل شده بود و کمتر کسی از آن اطلاع داشت ، ما هم گم شدیم و از طریقی بسیار پیچیده به آن رسیدیم ... از خیابان هرمزان! ... چه اسم باحالی ... هرمزان و پیروزان! ... دو تا اسم اصل و نسب دار در کنار هم! ... یاد اسم آن دوستم افتادم ... آیا هرمزان هم اسم جمعی است از "هرمز" +"ان"؟

   +
        4:55 بعد از ظهر سه شنبه 11 فروردین1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

چرا سیب از درخت بر زمین می افتد؟ ... آیا ممکن است سیبی از درخت بر زمین نیافتد؟ ... آیا چون تاکنون هیچ سیبی از روی درخت به آسمان نیافتاده است ، ممکن است هیچ وقت دیگری هم به آسمان نیافتاد؟ ... آیا چون ممکن است یک زمانی ، سیبی به آسمان بیافتاد ، در فصل چیدن سیب ، در آسمان ها به دنبال آن می گردیم؟

 

   +
        11:33 بعد از ظهر پنجشنبه 6 فروردین1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در طول سال های متمادی ، دست پخت های مختلفی را آزمایش کرده ام! ... منظور دست پخت های تصادفی و یک بار یا دو بار نیست ، منظور دست پخت هایی است که در شرایط مختلف تست شده اند! ... در سال هایی از زندگی احساس می کردم ، مادر بزرگ هایم ، دست پخت های بسیار خوبی دارند! ... سال ها بعد متوجه شدم ، دست پخت مادرمان هم فوق العاده است! ... بعدها فهمیدم که دست پخت خانوم هم عالی است! ... در این میان ، دست پخت های خوب متعدد دیگری را هم آزمودیم و فهمیدیم دست پخت شما هم عالی است! ... در نهایت ، به نتایج شگفت آوری رسیدیم:
-
غذا ، یکی از مهم ترین انگیزه های زندگی است! (سایر انگیزه های زندگی را در پستی دیگر خواهم گفت!)
-
غذا را به خاطر طعم خوشمزه اش بخورید نه به خاطر ویتامین ها و املاح معدنی موجود در آن! ... مگر بیمار هستید که این قدر دنبال ویتامین و املاح معدنی می گردید؟!
-
نمک ، روغن ، ترشی و ادویه جات به علاوه ی رب و سس از عوامل مهم در خوشمزگی غذا محسوب می شوند!
-
تمامی عوامل موثر بر خوشمزگی غذا و کلیه ی غذاهای خوشمزه ی موجود آزموده شده ، از مهم ترین عوامل منفی موثر بر سلامتی می باشند که در تمامی پرهیزهای غذایی ، باید حذف ، کاهش و یا رعایت شوند!
-
ذائقه ی غذایی شما ، جدا از کیفیت غذا ، به تدریج با دست پخت سرآشپزتان سازگار می شود!
-
در پخت غذا ، مهم ترین عامل در خوشمزگی ، حس عاشقانه یا مادرانه ای است که سر آشپز می گذارد و سپس حس طعم شناسی خورنده!
-
دست پخت ، تا اندازه ی بسیار زیادی ارثی است! ... دست پخت مادرش ببین ، دخترش را چشم بسته بستان!
-
با افزایش سن ، دست پخت خانوم ها ضعیف می شود که رابطه ی مستقیم با خورنده غذا (آقایان) دارد! ... فراموش نکنید ، بیشتر قدرشناس ، عاشق و سپاسگزار باشید!
-
اگر دست پخت آشپزتان خوب نیست ، به جای آموزش آشپزی ، باید ذائقه اش را تغییر دهید!
-
در صورتی که ذائقه ی آشپزتان تغییر نکرد یا ذائقه ی خودتان را تغییر دهید یا آشپزتان را عوض کنید!
-
فراموش نکنید ، خوشمزه ترین غذا ، همان غذایی است که امروز سرآشپز تهیه کرده است!

 

   +
        4:17 بعد از ظهر پنجشنبه 28 آذر1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



  

همه ی موجودات ، حداقل به یکی از عناصر چهارگانه سپرده می شوند و فقط برخی به تاریخ!

 

   +
        1:7 قبل از ظهر دوشنبه 25 آذر1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در وبلاگ دوستی خواندم:

        "اگر به شما يك قلم و كاغذ بدن و بگن كه آخرين جمله زندگيت رو بنويس ، چي مي نويسيد!"

 

تا آنجایی که من را می شناسید ، معمولن ، از این کارها نمی کنم! ... ولی ، خُب! ... این دفعه؟! ... با آن  پست بی مقدمه پیشین ، ناگزیر ، این را هم می نویسم! 

فقط ...

شاید ...! 

شاید ...! 

شاید ...! ... و شاید ...!

دیگر ، کم آورده ام! ... ، ... آآآه ه ه! ... بگذریم!

 

زندگي زيباست ... اميد نیز ... شادی هم ... و عشق ، به همين سادگي!

 

جمله بعدی را نمي توانم بگويم ، چون قول دادم كه فقط همين يك جمله باشد ، وگرنه فرياد مي زدم:

 

خيلي دوسِت دارم! ... تا آخرِ دنیا! ... ولي آرام!

 

   +
        2:26 قبل از ظهر پنجشنبه 29 فروردین1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



یــکم

 آورده اند كه عيسي پيغمبر ـ عليه السلام ـ از ابليس پرسيد كه كرا دشمنتر داري؟ گفت: فاسق جوانمرد را. گفت: كرا دوستتر داري؟ گفت: زاهد بخيل را، به سبب آن كه فاسق جوانمرد به بركت جوانمردي به توبه رسد، و زاهد بخيل به شومي بخل به ضلالت افتد و به هر دو عالم رنج و محنت بيند.

دوم

وقتي شخصي به نزديك طبيبي آمد كه در مزاجم تغييري پيدا شده است، تدبير كن! گفت: موجب تغيير چيست؟ گفت: از اين پيش، هر روز بامداد بيست تا نان ميخوردم و پيشين ده، و خفتن بيست مجموع پنجاه بود. اكنون سي بيش خورده نميشود. گفت: سهل است، مطبوخي بخور بدين تفصيل: عناب سپستان گل بنفشه نيلوفر هليله زرد كابلي و سياه غاريقون اسطوخودوس در صد من آب بجوش تا بيست من باز آيد. ترنجبين يك من و شير خشت پنج من در آب شربت كن و بخور تا مليني باشد!

سوم

گاوزوري را ديدم كه روزي ده من طعام ميخورد و بيست خشت پخته به زخم مشت خاك ميكرد و از مردم چيزي ميستاند. گفتم: اي بدنفس بيهمت، اين كه خشت را خاك ميكني و فلوس ميستاني، بيا خاك را خشت كن و از من درم بستان! روزي به مزدوري آمد. ده مرده طعام بخورد و يك مرده كار نكرد روز ديگر گريخت!

چهارم

شخصي را گفتند: كاغذي بنويس. گفت: پايم درد ميكند! مانع چيست؟ گفت: آن كه به وضعي كه نويسم، به غير از من هيچ كس نتواند خواند، هر آينه مرا طلب كنند، پس درد پاي مانع باشد

 

خط نـــــامطبوع خوبان ديده اي خط بنده زان بتر باشد هنوز

غير بنده كس نيارد خواندن هم به شرط آن كه تر باشد هنوز

پنجم

شخصي به نزديك بزرگي آمد، گفت: مرا روش تعليم كن! گفت: خورش تو چون است؟ گفت: چون گرسنه ميشوم سير ميخورم و چون سيرم آرام ميگيرم. گفت: اول خورش بياموز، آنگه روش!

ششم

سلمان فارسي بر لشكري امير بود. در ميان رعايا چنان حقير مينمود كه وقتي خربندهاي به وي رسيد، گفت: اين توبره كاه بردار و به لشكرگاه سلمان بر. سلمان برداشت. چون به لشكرگاه رسيد، مردم گفتند امير است بترسيد و در قدم وي افتاد. سلمان گفت: به سه وجه اين كار از براي خود كردم، نه از بهر تو، هيچ انديشه مدار. اول آن كه تكبر از من دفع شود دوم آن كه دل تو خوش شود سيم آن كه از عهد حفظ رعيت بيرون آمده باشم.

هفتم

در اخبار آمده است كه جبرئيل امين از عزرائيل ـ عليهم السلام ـ پرسيد كه اي برادر! چندين ارواح خلايق كه قبض كردهاي، تو را به هيچ كس رحم نيامد؟ گفت: بر دو كس ترحم كردم يكي طفلي بود يك ساعته، در بياباني از مادر يتيم ماند:

بر حسرت اين چنين يتيمي ناهيد بر آسمــــــان بگريد

بر درد دلش سزد كه گردون جامه بدرد جهان بگريد

ديگر پادشاهي كه جهان در تحت تصرف داشت، چهارصد سال را شهرستاني بساخت، چهل فرسنگ و آن را ارم خواند، و خداوند تعالي در قرآن ياد كرده كه: (باغ ارم ستونها داشت، و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود. فجر، آيات 7 و 8) دوازده شهر در وي بساخت چنان كه يك خشت از زر و يكي از نقره و ريگها از لعل و مرواريد بود و در جويهاي آن به جاي آب، عسل و شير و گلاب روانه كرد و در اطراف جويبار درختها بساخت تنه از زر و برگ از زبرجد و ميوه از ياقوت و در اثناي آن سيصد و شصت ستون بود از زر و سيم، جمله به لعل و ياقوت مرصع هر ستوني صد گز، بر سر ستونها تختهاي زرين و در زير آن قصرها بنا كرده و در هر قصري هزار دختر به صورت پري و به حسن مشتري ساكن. چون به تماشاي آن رفت، هنوز يك پاي بر در دروازه ننهاده بود كه فرمان آمد كه روح وي قبض كن، قبض كردم.

 

   +
        7:32 بعد از ظهر پنجشنبه 28 اردیبهشت1385  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin