تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

وبلاگ نويسي هم پديده جالبي است! ... هر كسي ، به دليلي و طريقي ، به اين محيط نوشتاري مجازي وارد می شود و به روشي آن را می انجامد! ... وبلاگ ها: تولد ، اعلام حضور و در نهايت مرگ!

مبارزه با انواع مشكلات! ... گاهي پيروزی و گاهي شكست! ... و البته ، مثل تمامي شكست هاي زندگي ، دوباره برخاستن! ... گاهي نيز بيماری و خستگی و افسردگی و دل مردگی ، همان گونه كه ، گاهي سرخوشی و شادابی! ... و در اين ميان ، درس هاي زيادي براي يادگيري و حوادث بیشماری جهت تجربه اندوزی!

گذشته از تمامی اين قصه ها و حكايات مرتبط با تولد و مبارزه و مرگ وبلاگی ، وبلاگ نويسي ، انگيزه مي خواهد و بنيه و هدف! ... هدف شما از وبلاگ نويسي چیست؟!

يادداشت روزمرگي ها ... داد از دردها و فغان از دل مردگي ها ... ارضاء‌ غرور و حس بودن ... ابراز وجودِ عدمِ مان و اعلام حضورِ غيبتِ مان ... برون ريزي عقده ها ... درون كاوي خودِ ناخودمان ... حديث نفس و قصه هاي دلدادگي ... كنجكاوي هاي مردانه و فضولي هاي زنانه ... راه اندازي بحث هاي بي نتيجه ... برقراري روابط اجتماعي مجازي ... دوست يابي اينترنتي ... س.ك.س و ديگر هيچ ... درگيري هاي ذهني شبانه و نقد روزانۀ جامعه ... ترويج عرفان هاي التقاطي و افكار قاطي پاتي ... شعر و شاعري و شعار گرسنگی و بيكاري ... تجربه اندوزي در داستان سرايي ... بيان گيجي سياست مداران عزیز و اقتصاد دانان گرامي ... قدرت نمایی ... انتقال فن آوري و گسترش دانش تا مرزهای جهالت ... روشن نمودن چراغ نفتی چهار تا كور دل و تاريك مغزِ الاغ ... توهم اطلاع رساني ... گريز از خشونت يا در غلتيدن به آن ... و ...

تنها عامل بقا در اين دنياي مجازي ... داشتن انديشه و بنيۀ فکری است ، بدون نیاز به بضاعت مالی! ... و بسیاری از موارد برشمرده ، فقط انگیزه اند و دیگر هیچ!

اهداف واهی ، انديشه هاي نپخته ، روياهاي شبانه ، تجربه هاي كودكی ، تخيلات نوجوانی و توهمات جوانی ، خود بزرگ بيني ، استفاده هاي ابزاري و گرو كشي هاي عاشقانه ، همگي ، دست اندازهايي هستند ، جهت سردي و خستگی و دل مردگی!!! ... حكايت وبلاگ هايي كه يك روز مي آيند و يك روز هم مي روند!!! ... خیلی زود و خیلی در سکوت!!! ... بدون اثر!!! ... بدون هدف!!!

 

   +
        3:40 قبل از ظهر دوشنبه 16 اردیبهشت1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

و شايد اين چنين آغاز مي شود هر رازي! ... دل به مِهر ، سوخته و لب به مُهر ، دوخته!

 

   +
        4:48 قبل از ظهر جمعه 13 اردیبهشت1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

من از كركس متنفرم!‌ ... مرده خوار است و گروه پرواز! ... ترس از تنهايي! ... گويي از زنده بودن مُردار در هراس است و همواره با رفقا همراه! ... انديشه هاي كركسي را گريزانم! ... مرده خواراني كه در طلب روزي ، آسمان انديشه را بو مي كشند ، محتضري مي يابند ، بر فرازش مي چرخند ، آرام آرام نزديك مي شوند و چون از مرده اش اطمينان يافتند ،‌ گروهي ، بر او يورش مي برند! ... گروهي ، او را به يغما مي برند! ... گروهي ، از صحنۀ طبيعت پاكش مي كنند! ... هر يك ، سهمي ، به توان خود! ... بوي مرگ مي دهند! ... در قفسش ، حسي نمي دهد ،‌ جز ترس و ضعف و مرگ!

عقاب را شيفته ام! ... تك پرواز! ... تك خيز! ... تك چرخ! ... و تك نشين! ... تمام قدرت آسمان! ... ستيغ كوه نشين! ... چرخان بر فراز دشت ، با چشماني تيز و ذهني هشيار ، هر جنبنده اي در چنگش! ... انديشۀ گريزپاي لغزان ، حتي اگر به دست و پايش بپيچد ، زيباتر مي شود اين نبرد! ... پيروز ميدان ، فقط ‌عقاب! ... زنده برمي دارد و پَر مي كشد! ... زنده ، حتي از کوهستان وحشی و بيابان برهوت! ... بوي زندگي مي دهد ، چه صيدش و چه صيادش! ... در قفسش ، شجاعت مي دهد و قدرت و بودن!

انديشه اي است! ... آرام آرام در من اوج مي گيرد ، بی صدا! ... با تو بمانم يا بي تو بروم؟! ... انديشه است و ذات آن پرواز! ... فراز و فرود! ... دور بيني و نزديك پايي! ... صيد و صيادي! ... ميرایی و مانایی! ... كركس و عقاب!

 

 

تگ: شكارچي و تيرانداز

   +
        3:33 قبل از ظهر پنجشنبه 5 اردیبهشت1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

1

در وبلاگ يكي از دوستان ، كامنتي ديدم كه شايد مقدمه اي باشد بر اين پست بدون مقدمه! ... پستي كه شايد هيچ وقت آپ نمي شد! ... کاشکی!

"برای من همیشه همین طور بوده. چه در رابطه با آقايون و چه در رابطه با خانم ها. بعضي ها مي گن در زندگي قبلي همو مي شناختن ، اما من بودايي نيستم كه به تناسخ معتقد باشم. بعضي ديگه مي گن حوزه انرژي اون ها همسانه و به محض نزديك شدن ، ‌هم رو جذب مي كنن. اينم نمي شه ، مگه اين كه باور كنيم حوزه انرژي افراد از طريق اينترنت هم منتقل مي شه. خلاصه نمي دونم چه خبره يا چرا اين جوريه! ... ولي ،‌گاهي يكي رو مي بيني يا يه اي ميلي مي خوني و فكر مي كني طرف از پسرخاله يا دختر خاله نزديكتره و براي من بلاشخصه اغلب اين احساس اشتباه نكرده." ... اصلان

2

چندي پيش پستي داشتم تحت نام "احساس تو در واژگانت نهفته است" ، به نوعي شبيه همين كامنت بود!

3

واژگان از قدرت بسيار بالايي برخوردار هستند. نيازي نيست شما حتمن كسي را بشناسيد تا بدانيد در هنگام نوشتن يك مطلب چه احساسي دارد! ... نيازي نيست ‌شما ضريب هوشي بالايي داشته باشيد و يا روان شناس ، روان پزشك ، روان كاو ، مشاور تربيتي ،‌ پزشك ،‌ معلم ،‌ قاضي ، وكيل ، بازجو ،‌ پليس و يا فضول باشيد تا بتوانيد منظور طرف مقابل خود را از يك واژه درک کنيد! ... اين را مي توان ، ‌به سادگي ، از روي واژگاني كه براي نوشتن انتخاب مي شوند و در كنار يكديگر قرار مي گيرند ، ‌تشخيص داد! ... شما فقط كافي است يك زن باشيد!‌ ... امتحان كنيد!

در بسياري از موارد ، جملاتي هم چون ، "من اين چيزهايي را كه مي گويي ،‌ نمي فهمم!" ... "من منظورم از اين جمله اين نبود كه تو برداشت كردي!" ... "من مي خواستم اين را بگويم ولي تو طور ديگري برداشت كردي!" ... تو منظور من را خوب نفهميدي ، بگذار تا توضيح بدهم!" ... و بسيار موارد ديگر ، همگي ، جز خودفريبي و فرار از خود ،‌ چيز ديگري نيستند! ... واژه خود گوياي همه چيز است! ... حتي از يك نگاه ، محكم تر است!

واژه ،‌ تنها صدايي است كه از درون شما برمي خيزد و در بسياري از موارد ، ‌ناخواسته و يا ندانسته ، تمامي مشكوكات ذهني و مكنونات قلبي شما را بيرون مي ريزد! ... واژه چه دقيق به كار برده شود و چه از روی ناچاري ، چيزي نخواهد بود ،‌ جز هماني كه بايد باشد و گاهی نیز ، اصلن قرار بوده است ،‌ باشد! ... هر واژه ، روحي در خود نهفته دارد كه فقط با گوش جان و چشم دل ، شنيده و ديده مي شود! ... هنگامي كه ساخته مي شود ، ‌آن را ببوييد! ... آن را بچشيد!  ... به اندازه يك كيك شكلاتي ، بوي تلخ و طعم شيرين دارد!

 

                    به هر واژه دقت کنید ... شايد اين آخرين فرصت باشد تا روح آن را دريابيد!

 

   +
        9:4 بعد از ظهر سه شنبه 27 فروردین1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

خيلي تلاش كردم تا شاید بتوانم چيزي بنويسم ،‌ ولي هر چه كردم نشد! سه مطلب كاملن متفاوت به ذهنم رسيد و به هر يك ، كمي نیز پرداختم ، ولي هيچ يك به سرانجام نرسيد.

گاهي فكر مي كنم ، آيا كسي مسوول فهميدن يا نفهميدن ديگران است؟! آيا كسي بايد تلاش كند تا چيزي را به كسي بفهماند؟!

چه چيزي را بفهماند؟

به چه كسي بفهماند؟

و چرا بفهماند؟

اصلن ، این فهماندن ، چه اهميتي دارد؟!

هر كسي در همان دنيايي زندگي مي كند كه خود براي خود ساخته است! و هر گونه تلاشي ، براي بيرون آوردن او ، از درون غار تنهاييش محكوم به شكست است ،‌ مگر آن كه خود بخواهد! در اين صورت نيز ، شما كاري نكرده ايد، او خود خواسته است!

 

   +
        3:19 قبل از ظهر یکشنبه 26 اسفند1386  هدايت اله امينيان   
  Balatarin



 

هرگاه چيزي براي از دست دادن نداشته باشيد ، ‌خواهيد دانست زنان تا چه اندازه ساده ، آسيب پذير و دست يافتني هستند ... هنگامي كه يكي از آنان را بدست آورديد ، خواهيد دانست تا چه اندازه پيچيده ، ظريف و دوست داشتني هستند ... وقتي كه مطمئن شديد آن ظريفِ دوست داشتنيِ درهم تنیده را بدست آورده ايد ، خيلي زود خواهيد دانست ، هيچ چيزي براي از دست دادن نداريد ، جز او! ... و اين همان زماني است كه خواهيد دانست تا چه اندازه ساده ، آسيب پذير و دست يافتني هستيد!

 

   +
        11:20 قبل از ظهر چهارشنبه 22 اسفند1386  هدايت اله امينيان   
  Balatarin



 

"دوستت دارم ، چون زيبايي! ... زيبايي ، چون دوستت دارم!"

كداميك؟!

من پاسخ شما را مي دانم ، پس نيازي نيست ، خود را به زحمت بيندازيد و انتخاب خود را بگوييد!

آنچه بايد بگوييد ،‌ آن هم نه به من ، اين است:

چگونه مي فهميد ، كداميك از دو حالت بالا است؟! … ملاك تشخيص شما چيست؟!

چقدر با خود صادق هستيد؟!

 

   +
        10:19 بعد از ظهر دوشنبه 29 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

متفاوت بودن كار سختي نيست! ... فقط كافي است چشمان تان را ببنديد و از مرز رد شويد! ... براي اين مرز هم مي توانيد هر نامي را انتخاب كنيد ، ولی به یاد داشته باشيد ، براي متفاوت بودن ، بايد از آن رد شويد!

 

   +
        0:24 قبل از ظهر سه شنبه 23 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



  

وبلاگ نويس: من هلو و گلابي خيلي دوست دارم!

كامنت گذار ۱:‌ توت فرنگي را امتحان كن ، خيلي خوشمزه است! ... حتي آلبالو و گیلاس و سالاد هم بد نيستند!

کامنت گذار ۲: جوووون ... من هم می خوام! 

 

وبلاگ نويس: بازي ديشب بارسلون را ديديد؟! ... عجب قشنگ بازي كرد! تیم محبوب من است!

كامنت گذار ۱: بازي 17 سال پيش بايرن مونيخ را نديدي كه منچستر يونايتد را لوله كرده بود و نفيسش را گرفته بود!

کامنت گذار ۲: من هم بازی! ... به خدا من هم فوتبالم خوب است!

 

وبلاگ نويس: سلام ، صبح بخير!

كامنت گذار ۱: خروپف ... سلام!... خروپف!‌... صبح بخير! ... خروپف! ... شب و روزت بخير! ... خروپف! ...‌الهي از زندگي ببيني خير!

کامنت گذار ۲: سلام ، صبح بخیر!

 

وبلاگ نويس: كتاب "نيك و بد ، فراسوي زندگي" را خواندم!

كامنت گذار ۱: برو كتاب "بي سوادي ، چراغ راه زندگي" را بخوان!

کامنت گذار ۲: دلبرک غمگین من!

وبلاگ نويس: هوس كرده ام كه يك شب ، زير يك آسمان پر ستاره ، بروم لب دريا و بنشينم و زير نور مهتاب و عكس ماه كوچكم  را در آب ببينم و فقط سكوت!

كامنت گذار ۱: من هر سال ، شش بار مي روم شمال و هر دفعه ، شش بار هم مي روم لب ساحل و زير نور مهتاب ، اين چيزهايي كه گفتي را نگاه مي كنم! ... تو هم برو! ... مگر كسي جلويت را گرفته است؟!

کامنت گذار ۲: من هم با خودت ببر ، جیگر!

 

وبلاگ نويس:  ديشب برف زيادي باريد!

كامنت گذار ۱: اين كه برف نبود ،‌ سال هزار و سيصد و كندلوس خيلي بيشتر باريد!

کامنت گذار ۲:سردت شد ، بگو تا کتم را در بیاورم عزیز دلم!

 

وبلاگ نویس: در اسطوره های شرقی ، نقش الهه هاي زن متمایز از مشابهات مردانه اش است!

کامنت گذار ۱: راست می گویی؟! ... خیلی عقبی باباجون!

کامنت گذار ۲: به من هم سر بزن! ... اسمت الهه است؟! ... ببین ، بین این همه وبلاگ ، تو هم برای خودت کسی (لطفن درست بخوانید) هستی!

 

وبلاگ نويس: صداي شجريان را خيلي دوست دارم!

كامنت گذار ۱: ‌برو صداي حسينقلي خان خر صدا را گوش كن! ... استاد آواز است!

کامنت گذار ۲: لا لا ... لا لا .. لالا ، نازک دل من!

 

وبلاگ نويس: طنز هم فقط طنز مهران مديري!

كامنت گذار ۱:‌ برو طنز كلپاسه را بخوان كه حتي ابوالقاسم حالت را هم از حالت انداخته است!

کامنت گذار ۲: از حالت یا آلت؟!

 

وبلاگ نويس: اين هم رئيس جمهور است كه ما داريم!

كامنت گذار ۱: پس رئيس جمهور آمريكا و فرانسه را نديده اي!

کامنت گذار ۲: آنجلینا خوشگل تر است ، بیشتر از بریتنی! ... تو هم خوشگلی!

 

وبلاگ نويس: هر چه مار از پونه بدش مي آيد در لانه اش سبز مي شود!

كامنت گذار ۱: آب كه سربالا مي رود قورباغه ابوعطا مي خواند!

کامنت گذار ۲: وب خیلی خوشگل و مامانی داری ، به ما هم سر بزن ، عموجون!

 

وبلاگ نويس: يك پلي ساخته اند در فرانسه به اين عظمت!

كامنت گذار ۱:‌ اي بابا ، پلي را كه در كانادا ساخته اند ، نديدي! ... هست به آن عظمت!

کامنت گذار ۲: نم نم بارون ... زیر پل کارون ... دختره گولم زد ...!

 

وبلاگ نويس: امان از اين زندگي و روزمرگي هايش!

كامنت گذار ۱: ببين ...! من زندگيم از تو روزمره تر است! ... بايد زندگي ابلوموف را مي ديدي!

کامنت گذار ۲: خاک بر سر این زندگی! ... یدم تو این زندگی!

 

وبلاگ نويس: يك شعر خواندم از مهدي اخوان ثالث ، ‌خيلي قشنگ بود!

كامنت گذار ۱: برو به اين آدرس ، ‌همه شعرا هستند! ... تازه ، يدالله رويايي قشنگ ترش را گفته است!

کامنت گذار ۲: جانم جان! ... مشاعره است! ... ما هم هستیم! ... فدات بشوم!

 

وبلاگ نويس:‌ يك فيلم ديدم به نام "سه كله پوك" ، ‌خيلي خنده دار بود!

كامنت گذار ۱: برو فيلم "گلۀ كله پوك ها" را ببين ،‌ خنده دارتر است!

کامنت گذار ۲: این از خنده برای فیلم سه کله پوک... حالا ، خنده برای گله کله پوک ها!

 

وبلاگ نويس: رفته بودم آفريقاي جنوبي ، فيل و زرافه ديدم!

كامنت گذار ۱: بايد گورخر مي ديدي! ... فيل و زرافه كه ديدن ندارد!

کامنت گذار ۲: من آپم! ... زودی بیا من را هم ببین!

 

وبلاگ نويس: خسته ام! ... زندگي ام يكنواخت شده است! ... مي خواهم سرم را بكوبم به ديوار!

كامنت گذار ۱: اي بابا! ... من هم بيست سال پيش ، فرغون جابجا مي كردم و آجر مي كوبيدم به ديوار! ... خستگي ندارد! ... تازه برو آنهايي را ببين كه هر روز قاب عكس مي كوبند به ديوار! ... آنهايي كه هر روز ميخ مي كوبند به ديوار! ... آنهايي كه هر روز كرم پودر مي مالند به ديوار!‌

کامنت گذار ۲: منظور؟

 

   +
        3:34 بعد از ظهر دوشنبه 22 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

براي من بنويس ،‌ شايد هماني باشد كه تو مي گويي!

 

   +
        11:51 بعد از ظهر چهارشنبه 17 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin