تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

چند شب پيش به پيشنهاد يك دوست فيلم Dead Ringers ساختۀ دیوید کراننبرگ را ديدم. پيش از اين ، فيلم eXistenZ را از اين كارگردان ديده بودم.

به اعتقاد من ، ديويد كراننبرگ يك مهندس زيستي است كه پيچيده ترين مسائل زيستي را با نگاهي فني مهندسي به تصوير مي كشد. چيزي در مايه هاي لئوناردو داوينچي! ... اين فيلم ، در عين سادگي ظاهري و داستاني خطي ، از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه بايد به دقت آن را ديد!

 

   +
        5:9 بعد از ظهر یکشنبه 7 بهمن1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



آخرین ساختۀ دیوید لینچ را دیدم. باز جای شکرش باقی است قبلش فیلم π را دیده بودم وگرنه حسابی قاطی می کردم. فکر می کنم این کارگردان صاحب سبک سینما چکش به سرش خورده و حسابی قاطی کرده است. مالهلند درایوش را که دیدم گفتم دیگر آخریشه!!!!! ولی در این یکی بدجوری زده به سیم آخر!!!!!!!!! ...... تازه فهمیدم چرا اسم وبلاگم شده ۴۸ ...

اگر یک موقع خواستید این فیلم را ببینید چند تا دوره و کلاس سبک شناسی و اسطوره شناسی و استعاره شناسی و روان شناسی رنگ ها و حیوان شناسی و ذن و بودیسم و تناسخ و آزمون های شناخت شخصیت و روان شناسی و طالع بینی و جفر و ستاره شناسی و ابجد و مشاوره های عشق و ازدواج و دوست یابی و آمادگی جسمانی و دفاع شخصی و نمادشناسی و تعبیرخواب و ارتباط با اجنه و ارواح و سماع و فلسفه های یونگ و فروید و انیشتین و بقیه اقوام و همراه با چند دوره تماشای فیلم های خود این آقای دیوید لینچ و دارن آرنوفسکی و کوئنتین تارانتینو و آلفرد هیچکاک و دیوید کراننبرگ و استیفن اسپیلبرگ و جرج لوکاس و استنلی کوبریک و تارکوفسکی و عباس کیارستمی و سایر رفقای ایشان و فیلم های دیگران و روح و شبح و 21 گرم و پالپ فیکشن و کارخانۀ هیولاها (کارتون) و همراه با چند روز اقامت در چند تیمارستان و بیمارستان و آسایشگاه و مصرف چند روز قرص های روان گردان و کتاب های داستایوفسکی و نطریات زندگی های موازی و جریان های ناموازی و کهکشان های ناممکن و سلسله های غیرعددی ممکن و فرضیه های متعدد و متفاوت زمان و مکان و خلقت و عبور از گذرگاه های وجودی و هر آنچه که فکر می کنید ممکن است به دردتان بخورد را ببینید و بخوانید و یاد بگیرید و بگذرانید و بعد سر دل فرصت ، در حالی که رختخواب تان را پای تلویزیون پهن کرده اید و شام تان را هم همراه با چند قرص آرام بخش خورده اید و درب منزل را هم چند قفله کرده اید ، بنشینید و فیلم را تماشا کنید ......!!!!!

فیلم های قبلیش کم بود، حالا در این فیلم، رویا، واقعیت، توهم، تصور، تخیل، قصه گویی، داستان پردازی ،وقایع با زمان های موازی و متوالی، تناسخ، پیش گویی، فیلم سازی، هم ذات پنداری، روان پریشی و اختلاط های زمانی را با هم کرده است در یک فیلم، اسمش را هم گذاشته است: Inland Empire.

 

« امروز همان دیروز بود که من می دانستم فردا است!»

   +
        2:51 قبل از ظهر دوشنبه 23 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 فیلم π ساخته دارن آرنوفسکی را دیدم. این فیلم به صورت سیاه و سفید در سال 1997 ساخته شده است و دیدنش را به افراد زیر 21 سال ، زنان ، آدم های اندیشمند و سایر افراد بجز آدم های مریض پیشنهاد نمی کنم. اگر قدری دچار مشکل خودآزاری هستید و می خواهید برای یک ساعت و نیم تمام ، فکر و مغز خودتان را اشغال کنید و بعد تا مدت های مدید دچار انواع مختلف توهمات و تصورات و تخیلات مارپیچی شوید و بحث های آنچنانی بر مبنای تابع فیبوناچی راه بیاندازید و فکر می کنید حداقل ارشمیدس یا اقلیدس و یا در همین مایه ها با الگوهای رفتاری مشابه هستید و احنمال دارد هر لحظه از توی وان حمام بیرون بپرید ، آن وقت می توانید در یک شب سرد به تنهایی و بعد از یک بی خوابی حداقل 18 ساعته و گرسنگی حداقل 16 ساعته این فیلم را تماشا کنید ... قبلش هم کلید در منزل را به دوست یا همسایه ای بدهید تا در صورت بروز هر گونه مشکل شما را پیدا کنند!!!!!!

اگر فقط مریض این جور فیلم های روان پریش هستید .... باید بگویم فیلم فوق العاده ای است!!!!!! و پیشنهاد می کنم با رعایت تمامی شرایط فوق حتماً این فیلم را ببینید!!!!!!!!

   +
        2:32 قبل از ظهر شنبه 21 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



فیلم "پیش ازغروب" را هم بالاخره دیدم. فیلمی است کاملاً زنانه که چون روحیات مگوی آنها را به سادگی بیان می کند می تواند مورد توجه بسیاری از آنها قرار گیرد و البته مورد توجۀ ...!! یک فیلم بسیار ساده ........که هر چند یک شاهکار یا یک فیلم تأثیرگذار یا یک فیلم فوق العاده نیست ولی بسیار زیباست ........ یک چیزهایی مثل هامون مهرجویی خودمون مملو از صدها حرف و حدیث و صحبت و البته خیلی ساده تر ............... تاریخ ، جغرافیا ، مناظر زیبای طبیعی ، روان شناسی ، طالع بینی ، نویسندگی ، عشق ، سکس ، فحشاء ، خیانت ، تعهد ، خانواده ، عرفان شرقی و بودیسم ، جنگ جهانی و داستان و افسانه و معماری و ژورنالیست و عکس و موسیقی و شعر و ادبیات و کتاب و مبارزات و شجاعت و حماقت و تروریسم جهانی و مهمانی و آداب معاشرت و رقص و تفاوت های فرهنگی و تعصبات زبانی و اختلافات قومی و ده ها چیزدیگر ........ جملات آن قدر ساده و کوتاه بیان می شود که شما می توانید به راحتی از تمامی آنها بگذرید بدون آن که اتفاق مهمی رخ داده باشد و فقط وقتی که به آخر فیلم رسیدید تازه متوجه می شوید چقدر زود تموم شد!!!!!!!!

با این حال ارزش حداقل یک بار دیدن را دارد ..........................

فقط یادتون نرود که از فیلم هایی است با شعار "باز هم زندگی" .....نمی دانم چرا این شعار، این روزها ، قدر در کشور زیاد شده است؟؟؟ ....... هر کسی به نحوی دارد این جمله را بیان می کند!!!!! ........... آیا یک نتیجه گیری منطقی همگانی است یا یک هیجان معمول وطنی .....!!!!!!!!!!!!!!!!!

   +
        4:14 قبل از ظهر پنجشنبه 19 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چند وقت پیش فیلم "روش کارلیتو" را دیدم. از ساخته های قدیمی برایان دی پالما و با بازی آل پاچینو و شون پن.

بازی ها که فوق العاده بودند بویژه بازی شون پن...... اگر بازی های دیگر وی را دیده باشید اینجا متوجه می شوید چقدر بازیگر توانایی است !!!!!

دی پالما اینجا نکات قشنگی را به قضاوت می گذارد: ... رفاقت ... تعهد ... قتل

امشب حسش نیست زیاد بنویسم ..... ببینید و حال کنید و به هر سه تا مورد فکر کنید!!!!!!!!!!!!!
   +
        4:12 قبل از ظهر پنجشنبه 19 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



کدام هنرپیشه مرد را بیشتر دوست دارید:

1-      همفری بوگارت

2-      کلارک گیبل

3-      جان وین

4-      اورسن ولز

5-      مارلون براندون

6-      جیمز دین

7-      پل نیومن

8-      استیو مک کوئین

9-      رابرت ردفورد

10-  کرک داگلاس

11-  برت لانکستر

12-  پیتر اوتول

13-  ریچارد برتون

14-  رابرت میچم

15-  گریگوری پک

16-  جیمز استوارت

17-  گاری کوپر

18-  گری گرانت

19-  شون کانری

20-  کلینت ایستوود

21-  آل پاچینو

22-  رابرت دنیرو

23-  هاروی کیتل

24-  داستین هافمن

25-  جک نیکلسون

26-  جین هاکمن

27-  جو پشی

28-  مایکل داگلاس

29-  تام کروز

30-  براد پیت

31-  جرج کلونی

32-  دنزل واشنگتن

33-  لئوناردو دی کاپریو

34-  دانیل دی لوئیس

35-  ویل اسمیت

36-  بنیکو دل تورو

37-  آنتونیو باندراس

38- ساموئل ال جکسون

39-  کوین اسپیسی

40-  شون پن

41-  رابین ویلیامز

42-  هریسون فورد

43-  تام هنکس

44-  تیم رابینز

45-  دانالد ساترلند

46-  مورگان فریمن

47-  بروس ویلیس

48-  کوین کاستنر

49-  کیانو ریوز

50-  جانی دپ

51-  ادوارد نورتون

52-  مت دیمون

۵۳- راسل کرو

۵۴- جان تراولتا

۵۵- نیکلاس کیج

لطفاْ اسامی مورد نظر خود را هر چند تا که هستند به ترتیب اولویت یا در کامنت بگذارید یا برای من میل کنید.

   +
        1:38 قبل از ظهر جمعه 30 شهریور1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

امشب فیلم آپوکالیپتو (2006) آخرین ساختۀ مل گیبسون را دیدیم. فیلمی است بسیار زیبا ، ستودنی و قابل تأمل. هر چند در این فیلم مل گیبسون تا اندازه زیادی تحت تأثیر فیلم هایی از جمله شیردل ، گلادیاتور و آخرین موهیکان ها قرار گرفته است ولی باز هم تماشایی است.

1-     مل گیبسون علاوه بر این که فیلم های زیبا و پرفروشی بازی کرده و علیرغم آن که از نظر من بازیگر بسیار توانمندی نیست ولی با دو فیلم اخیر خود یعنی مصائب مسیح و آپوکالیپتو نشان داده است بعد از کلینت ایستوود از معدود بازیگرانی است که توانسته است در مقام کارگردانی ، خوب بدرخشد و حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.

2-     پیش از دیدن فیلم دوستان گفته بودند خیلی فیلم خشنی است ولی آن قدر هم که فکرش رو می کردم زجر آور نبود و آن قدر خوش ساخت بود که خشونت فیلم اصلاً دیده نمی شد. فیلمی درباره قوم مایا در مکزیک پیش از ورود اسپانیایی ها.

3-     این که مل گیبسون چرا در هر دو فیلم اخیر خود ساخته اش به مسائل مذهبی علاقه نشان می دهد و این ژانر را برای ساخت دو فیلم خود انتخاب کرده است جالب می نماید. در هر حال ، کار وی ستودنی است چون در هر سه فیلم نشان داده است در راستای آزادی و نجات انسان ها و رهایی از قید و بندهای سنت می جنگد و در عین نمایش خشونت ما را به صلح و دوست داشتن دعوت می کند.

4-     راستی قبل از این که به نکات مختلف فیلم اشاره کنم ، جالب ترین چیزی که در تیتراژ آخر فیلم دیدم (فیلمی که دیدم روی CD بود و تیتراژ اول فیلم نداشت) فیلم نامه نویس ایرانی آن بود. فرهاد صفی نیا که هم اسم و هم فامیلیش ایرانی بود و نه دو رگه!! نمی دانم در این وانفسا که از حضور هر ایرانی در هر گوشه از دنیا برای تبلیغات افتخار آمیز و غرور آفرین استفاده می کنیم و حتی از صدابرداری آقای عسکر و کاندید شدن وی در جوایز اسکار امسال کلی بهره بردیم و از سویی دیگر از هر حرکتی در راستای کوبیدن ایران و ایرانی باشد (مثل ساخت فیلم سیصد)  انزجار خود را اعلام می داریم ، چرا این یک نفر را فراموش کردیم ؟؟!! بد نیست بدانید ایشان علاوه بر این که در نوشتن فیلم نامه با آقای مل گیبسون همکا بوده اند در تهیه فیلم نیز همراه ایشان مشارکت داشته اند!! یک ایرانی این چنین موفق ، ان هم در سینمای هالیوود و ما این چنین بی خبر!!!!!!!

5-     خوی وحشی گری و درنده خویی و حس انتقام جویی در یک انسان تا چه اندازه می تواند قوی باشد. مردی تمام افراد قبیله ای را بکشد و به بردگی ببرد و از این که می بیند پسرش به رسم خودشان و با پیش شرط هایی که خودش تعیین می کند ، کشته می شود این چنین در پی انتقام جویی برآید؟!

6-     تلاش برای زنده ماندن چقدر زیباست و دیدنی! شاید به خاطر همین زیبایی است که وقتی یکی از بومی های بسته شده به چوب از پرتگاهی آویزان می شود و ممکن است دیگران را هم به همراه خود به پایین بکشد بومیِ جنگجویِ نقشِ منفیِ فیلم به بقیه می گوید صبر کنید تا ببینم چه می کنند!!! همان چیزی که ما را تا آخر فیلم نگاه می دارد تا ببینیم بومی مثبت فیلم (پنجه پلنگ) چگونه خود و خانواده اش را زنده نگاه می دارد. حالا چرا می نشینیم و نگاه می کنیم تا ببینیم دیگران چگونه خود را زنده نگاه می دارند ، امری است که به خود ما مربوط است ، ولی آیا در زندگی واقعی شاهد صحنه های زیبایی هستیم؟؟؟!!!

7-     چرا این همه تلاش برای زنده ماندن؟؟!! عشق به زندگی یا عشق به همسر و فرزند؟؟!!

8-     ترس هم عجب چیز بدی است!! پدر مثبت فیلم (فلینت اسکای = آسمان آتش زنه یا آسمان سنگ چخماق) در همان سکانس های اول فیلم به فرزندش ، پنجه پلنگ می گوید: در تو من ترسی دیدم که بهتر است آن را در بیرون دهکده بگذاری و با خود به دهکده نیاوری. همین ترس است که در حمله دشمنان کار دست وی می دهد و در تمام طول فیلم شاهد غلبه وی بر این ترس هستیم آن هم نه به طور تعمدی بلکه ناخواسته. شرایطی پیش می آید که وی برای زنده ماندن ، برای رسیدن به همسر و فرزندش و نجات آنان ناگزیر می شود بر ترس خود غلبه کند.

9-     تلاش برای نجات جان زن و فرزند در هنگام حمله دشمن با فرستادن آنها به داخل گودالی که به احتمال در هنگام بارندگی برای جمع آوری آب استفاده می شده است ، تا یک قدمی مرگ دو مرحله ای رفتن (دریده شدن شکم و بیرون آوردن قلب و سپس قطع سر) ، دیدن کسوف خورشید ، فرار از زیر تیر و نیزه افکنی سربازان و کشتن پسر فرمانده دشمن ، گریز از دست سربازان دشمن ، عبور از میان اجساد مبتلا به بیماری وبا ، گریز از پلنگ سیاه و مار سمی ، سقوط آزاد از آبشاری بدان بلندی و سهمگینی ، افتادن در باتلاق و نجات از آن ، گرفتن کندوی زنبورها و انداختن آنها برای تعقیب کنندگان ، گرفتن قورباغه سمی ،  کشتن بومی و فرمانده نقش منفی فیلم در تعقیب و گریز و جنگی تن به تن و در نهایت در برابر دریایی ایستادن و دشمن را در پشت سر داشتن و بدون هیچ سلاحی آماده مرگ شدن ، همگی مراحلی بود که این مرد بومی یعنی پنجه پلنگ باید از سر می گذراند تا بتواند بر ترس خود فائق شود.

10-راستی ، در بین همه ترس ها تا آنجایی که می دانم ترس از حیوانات گزنده ، ترس از ارتفاع ، ترس از حشرات ، ترس از حیوانات درنده ، ترس از قورباغه ، ترس از تنهایی و شب ، ترس از آب و باتلاق ، ترس از درگیری با دیگران ، ترس از کشته شدن و ترس از کشتن از مهم ترین ترس ها باید باشند که در این فیلم ، پنجه پلنگ بر همه آنها غلبه می کند.

11-ولی چقدر احمقانه است وقتی می بینی عده ای برای دور کردن وبا و آمدن باران افراد دیگر را قربانی می کنند!! حالا چند صد سال یا چند هزار سال طول کشید تا فهمیدن برای دور کردن بلایا و ریزش رحمت باید به جای آدم ، حیوانات دیگر را قربانی کرد ، خدا می داند و بس!! چقدر باید طول بکشد تا بفهمیم برای دور کردن بلایا و ریزش رحمت اصلاً نیازی به قربانی نیست را نمی دانم و فکر هم نمی کنم کس دیگری هم بداند ، بجز باز هم خدا !!

12-این پنجه پلنگ هم عجب اسم قشنگی داشت!! پلنگ یک حیوان شکارچی بسیار زیرکی است و خود پنجه پلنگ در فیلم می گوید من شکارچی هستم. در کتابی از کارلوس کاستاندا خوانده بودم که انسان در برقراری ارتباط با دیگران باید شکارچی باشد. در این فیلم هم که دیدید یک شکارچی باید چه ویزگی هایی داشته باشد.

13- راستی این باران هم مسئله ای بود!! یک پارادوکس عجیبی را در ذهن پنجه پلنگ ایجاد کرده بود. وقتی که او را به اسیری گرفته بودند و زن و فرزندش را در گودال گذاشته بود ، می گوید: Don’t Rain . چندی بعد متوجه می شود قرار است برای آمدن باران در سرزمین قطحی زده بومیانِ نقشِ منفی ، وی و سایر دوستانش را قربانی کنند!! چه باید می کرد؟ باران بیاید یا نه ؟! هیچ دعایی نکرد.

14-آمدن میسیونرهای مذهبیِ مسیحی هم خود حکایتی است. اگر چه در آنجا موجب نجاتِ جانِ پنجه پلنگ می شوند ولی آیا واقعاً بومیان آمریکای جنوبی را نجات دادند؟ بومی ها از چاله به چاه نیافتادند؟ نکته جالب این صحنه ، زمانی است که با آمدن قایق های حامل میسیونرها و سربازهای اسپانیایی ، آن دو بومی تعقیب کننده محو آنها شده و به جای فرار ، مات و مبهوت و مسحور به سمت آنها نیز می روند!! چه اشتیاقی برای مسیحی شدن!! آن هم میسیونرهای کتاب به دست و صلیب بر سر همراه با سربازان سراپا زره پوش و شمشیر به دست!!

15-این حرص آدمی برای گشایش سرزمین های جدید آن هم نه برای کشف سرزمین یا افزایش دانش و فهم فرهنگ ها ، بلکه گسترش سرزمین های تحت تملک و افزایش ثروت ها و انهدام فرهنگ ها تا به کی ادامه خواهد داشت!!

و آغاز زندگی دوباره ، بدون آپوکالیپتو یا با آپوکالیپتو؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

   +
        11:45 بعد از ظهر جمعه 18 اسفند1385  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دیشب فیلم بابل را دیدم با پسرعموی عشق فیلمم.

فیلمی زیبا از آلساندرو گونزالس ایناریتیو همان کارگردان فیلم معروف 21 گرم(2003).

بابل آخرین فیلم ایناریتیو است که با بازی براد پیت و کیت بلانش مثل فیلم قبلیش (21 گرم) باز هم خوب از کار در آمده است.

بابل داستان مردمی است از فرهنگ های مختلف و زبان های متفاوت. به اعتقاد من این فیلم خیلی بهتر از فیلم هایی مثل The departed است و اگر چه ارادت خاصی برای مارتین اسکورسیسی قائل هستم ولی این فیلم چندان چنگی به دل نمی زد و مثل فیلم های مسعود کیمیایی آخرش ول می شه (منظور فیلم های بعد از سرب است).

گفتنی ها در مورد بابل زیاد است و من قصد ندارم آنچه را که دیگران گفته اند را به همان زبان نقل کنم ولی بد نیست چند نکته را با هم مرور کنیم:

-  فیلم در کشورهای مختلف شامل آمریکا ، مکزیک ، مراکش و ژاپن جریان دارد. چهار کشور با چهار زبان متفاوت انگلیسی ، اسپانیایی ، عربی و ژاپنی. چهار کشور با چهار نژاد متفاوت ، با چهار مذهب رسمی متفاوت و چهار فرهنگ متفاوت.

- من فیلم را با زیرنویس فارسی دیدم ولی نکته ای که توجه من را جلب کرد حضور دو زیرنویس فارسی و انگلیسی با هم بر روی تصاویر فیلم بود. در ابتدا تصور من بر این بود که شاید اشتباه از جوانانِ زیرنویس گذار است ولی در ادامه متوجه شدم ، در زمانی که هنرپیشه های غیر انگلیسی زبان سخن می گویند زیرنویس انگلیسی می آید و در جایی که آمریکایی های فیلم صحبت می کنند بدون زیرنویس است. به عبارتی دیگر زیرنویس انگلیسی فیلم از خود فیلم است و به نظر می رسد کارگردان فیلم به عمد چنین کرده باشد و از آنجایی که اکثریت فیلم در کشورهای غیرانگلیسی زبان جریان دارد بدیهی است بخش عمده فیلم زیرنویس داشته باشد. این موضوع به بیننده انگلیسی زبان حس بهتری می دهد تا ما که هیچ یک از چهار زبان فیلم را نمی فهمیم و ناگزیر ، زبان فیلم هر چه باشد زیرنویس را خواهیم خواند و این حس چیزی نیست بجز وجود تفاوت زبانی در بین مردمان مختلف.

-  نکته بعدی در مورد روابط جنسی بین دو جنس مختلف در چهار فرهنگ مختلف است. در مراکش برادری را دارم که با آگاهی کامل خواهر و برادر دیگرش از او حظ بصر می برد. در مکزیک مادری را داریم که پس از گذشت سال ها از مرگ همسر با مردی که از دلباختگان گذشته اوست عشق بازی می کند. در ژاپن دختری را داریم که دچار برقراری ارتباط جنسی در هر سطحی (از کلام تا بخش آخر) با جنس مخالف خود است و در آمریکایی ها یک جفت زن و شوهر را داریم که شوهر در چنان شرایط سختی به همسر خود کمک کرده و چه عاشقانه یکدیگر را می بوسند!!!!

- نقش پلیس در هر چهار کشور نیز جالب توجه است. در مراکش پلیس ها آنقدر خشن و البته دوصد چندان احمق هستند که فقط با کتک و زور حرف از زبان مردم بیرون می کشند و بدون هیچ ایست و پرسشی تیراندازی می کنند که در نهایت منجر به کشته شدن یکی از پسرها می شود. در مکزیک که اصلاً پلیسی وجود ندارد و با توجه به حضور اسلحه حتی در مراسم عروسی به نظر نمی رسد این کشور نیازی به پلیس هم داشته باشد!!! در آمریکا پلیس های مرزی رو داریم که در عین دقیق بودن چقدر گیرهای الکی می دهند و البته چقدر قوانین آنها سفت و سخت است و پلیس چقدر وطیفه شناس و مسوولیت پذیر (نقطه مقابل فیلم The Departed)!!! و در کشور ژاپن هم که پلیسی متعهد و مسوولیت پذیر داریم که در هر شرایطی فقط به انجام وظیفه می اندیشد و نه چیزی دیگر!!! ضمن آن که بدون هیچ گونه خشم و فریاد و کتک و تیراندازی با متهمین مودبانه صحبت و همدردی نیز می کند!!!!!!!!

- در مقابل ، نقش متهمین به عنوان نمونه ای از مردم هم زیباست! در مراکش ، حسن تا کتک نخورد ، حرف هم نمی زند. در مرز امریکا ، وقتی مرد مکزیکی به گیر پلیس مرزی می افتد فرار را بر قرار ترجیح می دهد و در ژاپن متهم (مرد ژاپنی) در برابر پلیس می ایستد و واقعیت را بدون هیچ فشاری بازگو می کند و پلیس هم به متهم اطمینان نشان می دهد و از او می خواهد فردا برای پاسخ به چند سوال به دفتر وی برود و متهم هم می پذیرد.

- از سویی دیگر تفاوت اقتصادی هم در بین این سه کشور عیان است. مراکش به عنوان نمونه ای از کشورهای توسعه نیافته (شاید هم در حال توسعه!!) یک کشور بسیار فقیر و با سطح زندگی کاملاً روستایی به نحوی که از اولین امکانات بهداشتی و رفاهی نیز برخوردار نیست. مکزیک به عنوان نمونه ای از کشورهای در حال توسعه (شاید هم توسعه یافته!!) که مردمش علیرغم کمبودهای اقتصادی و مشکلات فرهنگی ، زندگی شهرنشینی حداقلی را تجربه می کنند و ژاپن که در حالتی از انفجار ثروت و امکانات است (نمونه ای از کشوری کاملاً توسعه یافته !!)

- در مراکش غم ، اندوه ، زجر ، انفعال و سردرگمی عجیبی در چهره های مردم موج می زند. در مکزیک مردم از نوع مردمانی الکی خوش هستند و در ژاپن مردم از خوشی زیاد نمی دانند چه کاری هست که نکرده اند.

-  راستی چرا هر سه این کشورها ، فرهنگ و آئینی به اصطلاح کهنه دارند؟؟! فرهنگ هایی به شدت مملو از خرافات و سنت های خاص. مکزیک در قاره آمریکا ، ژاپن در آسیای جنوب شرقی و مراکش در شمال آفریقا (شامل شهرهای معروف کازابلانکا و طنجه و سرزمین قوم کارتاژ) قرن ها در تقابل های مختلف با کشورهای هم جوار بوده اند.

-  راستی چه ارتباطی بین این فیلم با سه فرهنگ دینی عرفانی ، اسلامی ، بودایی ، شینتویی و سرخپوستی وجود دارد؟؟!

- چقدر آمریکا در آرامش است و همه چیز سرجای خودش، هر چند بجز چند آمریکایی حضور زیادی از سرزمین آمریکا در فیلم مشهود نیست!!!!

- چرا دختر ژاپنی فیلم لال بود و نمی تونست با بقیه ارتباط برقرار کند؟؟؟ حکمتی در این لالی بود؟؟؟ به قول پسر عمویم اگر دوست پسرش کور بود اون وقت چه می کردند؟؟؟!!!

-  و در پایان اسم این فیلم ........... چرا بابِل؟؟؟؟ .......... آیا فیلم در سرزمین بابِل اتفاق افتاده است یا در زمان شکوه بابِل؟؟؟؟ .......... فکر می کنم هنوز هم درگیر همان نفرین مردم بابِل هستیم که خواستند سر به نافرمانی بگذارند و صحبت از اتحاد و همدلی و هم زبانی کردند و زبان جهانی و دین جهانی و فرهنگ جهانی و سرزمینی بدون مرز!!!! .................. همان دهکده جهانی ............. چقدر فکر کردند!!!!

- به نظر می رسد این فیلم بیانیه ای بود در تقابل با ایجاد دهکده جهانی ....... فیلمی که می خواست بگوید با این همه تفاوت های فرهنگی چگونه می توان این مردمان را در کنار یکدیگر جمع کرد و جهانی واحد ساخت....... شاید واقعیت چنین باشد!!!! و شاید علت بی مهری هالیوودی ها هم همین نکته بوده باشد.

 

   +
        7:16 بعد از ظهر پنجشنبه 17 اسفند1385  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



امشب تلویزیون در برنامه سینما ماوراء فیلم آب تیره یا آب سیاه رو نمایش داد. نمی دونم چه اصراری وجود داره اینقدر الکی تماشاچی رو بترسونن. خیلی مسخره بود. مسخره تر از اون چیزی که فکرش رو می کردم.

شاید بی اغراق سی چهل تا فیلم مثل این رو تا به حال دیده بودم طوری که همون اول فیلم وقتی داشتن خونه رو می دیدن و وان حموم رو با اون در نشکنش نشون دادن گفتم هیچی قراره یکی توی این وان گیر کنه!

واقعاً درک نمی کنم چه اصراری دارن این جور فیلما رو بسازن؟ که چی بشه؟ حیف این همه هنرپیش] خوب که توی همچین فیلم مضحکی بازی می کردن!!!! جالب تر از همه این بود که دو تا استاد دانشگاه هم نشسته بودن فیلم رو نقد و بررسی می کردن و سعی داشتن خیلی هنری نشونش بدن!!!! آدمای بیکار !!!

در حاشیه:

-         اگه قراره این جور فیلمای ترسناک نشون داده باشه چه اجباری به برنامه ای با عنوان سینما ماوراء!؟ خود اون خارجی ها واسش اسم گذاشتن ، سینما وحشت یا Horror!!! بعد ما می آیم و با چار تا استاد جورواجور از دانشگاه های خارج برگشته واسش اسم می ذاریم سینما ماوراء!!!!!!!!!!!

-         یواش یواش داره صحنه های حمومی هم توی تلویزیون سروکله اش پیدا می شه. چند شب پیش توی سریال نرگس ، حسن پورشیرازی بود و امشب هم مادر و بچه فیلم آب تیره و ..... !!!!

-         چند شب پیش سینما ماوراء تبلیغ فیلم های آینده اش رو می کرد. فکر می کنم دومی یا سومین فیلمی که تبلیغ کرد اسمش بود لوتر یا همچین چیزایی ، داستان لوتر رهبر پروتستانیسم اروپای مسیحی!!!!! امشب در همون تبلیغ هیچ خبری از این فیلم نبود!!!!! جل الخالق!!!!!!!!!

-         راستی چه خبره هر شب چند تا فیلم !!!!!!!!! اصلاً فرصت تماشای همه شون نیست!!!! هنوز این فیلم آب تیره تموم نشده بود که شبکه 5 برنامه سینما 5 رو شروع کرده بود و فیلم هندی قیام رو با بازی خوب امیرخان هنرپیشه معروف هند گذاشت!!!! وسط همین فیلم قیام ، شبکه 3 سریال نرگس رو شروع کرد!!!!! چه خبره بابا!!!!!! گفتن تهاجم فرهنگی ، گفتن فرار مردم از برنامه های تلویزیون ، گفتن رویکرد جوانان به برنامه های ماهواره ای ولی شما که همگی زیر یک مدیریت صدا و سیما کار می کنید و هر شبانه روز صد بار آگهی پخش برنامه های آینده تون رو می زنید زیر برنامه ها ، اونهم چه قدر بی سلیقه طوری که گاهی وقتا صحنه مهمی از فیلم یا تیتراژ فیلم می ره زیر آگهی !!!!! تازه توی مجله ها و اینترنت و روزنامه هم که اعلان برنامه می کنید!!!!!! تلفن و فکس و ای میل هم که دارید ، حداقل آخر شبی ، وقتی بی وقتی ، توی استخری یا زمین تنیسی ، جایی قرار بذارید و ساعتاتون رو با همدیگه تنظیم کنید و مردم رو اینقده گیج نکیند و زن و شوهرها رو با بچه هاشون و خودشون به جون هم نندازید!!!!!

-         اینجوری پخش برنامه ها عین خود تهاجم فرهنگیه می گید نه!!!!!! چرا ده بیست سال پیش همین فیلما رو نشون نمی دادن ؟؟!!! سینمای هند و آمریکا در سال 1384 شروع شد؟؟؟؟؟!!!! یا در سال 1384 تهاجم فرهنگی رو کنار گذاشتن و همکاری فرهنگی رو شروع کردن!!!!!!

-         خوشمزه تر آنکه بعد از فیلم قیام در شبکه 5 یه تحلیل شفاهی بر روی فیلم انجام شد که داشت موسیقی هند و بازیگرهای هند و بقیه داستاناشون رو باز می کرد!!!! خدا رو شکر!!!!! بالاخره همین روزا موسیقی هندی رو هم از تلویزیون شاهدیم!!!!

-         داشتم فکر می کردم چقدر من آدم بی ظرفیت و بی جنبه و نادانی هستیم که صدا و سیما مجبوره برای روشن کردن من اینقده زحمت بکشه تا من بفهمم دنیا کجاست و من کجام!!! چقده من شوتم که باید به من بفهمونن که موسیقی هم چیز خوبیه و توی تلویزیون اشکالی نداره موسیقی چه هندی و چه خارجی پخش بشه!!!! خاک به سر من بکنن که هنوز اینقده نفهمم و باید اینجور چیزا رو هنوز به من آموزش بدن!!!!!!!!!!

-         راستی موضوع انرژی هسته ای به کجا کشید؟؟؟؟؟!!!!! اینقده مشغول فیلم و فوتبالم که نمی دونم الان کجای کاریم!!!!!!!؟؟؟؟؟!!!!!

   +
        2:16 قبل از ظهر دوشنبه 30 مرداد1385  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



امشب رفتیم سینما ، فیلم کافه ستاره.

بدون هیچ تعارفی ، همین اول ، باید بگم کافه ستاره از جمله فیلمایی است که باید دید ، بسیار زیباست و دوست داشتنی که هیچ وقت فراموش نخواهد شد. با دیدن این فیلم آدم متوجه می شه برای فروش خوب لازم نیست فیلم کمدی موزیکال آب گوشتی ساخت!!!! حتی یه فیلم جدی هم می تونه با اندکی طنز بدون این که تو ورطه ابتذال بیوفته ، فروش خوبی هم داشته باشه!

بگذریم ، بعد از تماشای فیلم حالا نوبت ماست :

1-     چند سال پیش ، اولین باری که اسم سامان مقدم رو دیدم نمی دونم روی پرده سینما بود یا تابلوهای تبلیغاتی ، ولی خوب یادم هست که به رفیقِ همراهم گفتم این بابا کپی کار خوبیه!!! هر چند تا اون موقع نه فیلمی ازش دیده بودم و نه تا امشب فیلمی ازش دیده بودم ولی نمی دونم چه حسی بود شاید از نوع ششم که اون روز این حرف رو زدم!!!

2-     بعدها فیلم مکس سامان مقدم خیلی سروصدا کرد که هنوز سعادت نشده ببینم ولی در این میون تبلیغات کافه ستاره رو توی تابلوی نمایش های آینده سینماها دیده بودم ، اون موقع هم گفتم این بابا یک کپی کاره ولی این دفعه رو یادم هست چرا گفتم!!!

3-     خیلی خوب یادمه که اون موقع گفتم : این بابا حتی اسم فیلم رو هم کپی می کنه ، منظور فیلم پارسالیه ، کافه ترانزیت!!!! هر چند این فیلم رو هم ندیده ام و اگه توفیق بشه شاید توی این دو سه روزه که قراره شبکه 3 سیما نشون بده ، ببینمش!

4-     کافه ستاره رو امشب دیدم عجب فیلمی !!!! از سامان مقدم بعید بود!!!!یه دفعه چند پله یکی؟؟؟؟!!!!!

5-     اولین فیلمی بود که از سامان مقدم می دیدم و متوجه شدم حدسم درسته ، نه! مثل این که از این جوون داره یه چیزایی در می آد حتی اگر کپی کار باشه! در این وانفسا باید گفت دستت درد نکنه! خوب بود! خوب چیه عالی بود!!!!

6-     در شرایطی که علی حاتمی مرده و از بیضایی و مهرجویی و تقوایی ، پور احمد و عیاری (عیاری در آن سوی آتش) و کامبوزیا پرتوی و ابراهیم فروزش خبری نیست و کیارستمی و مخملباف ها و پناهی و قبادی و نادری در فرنگ هستند و کیمیایی و بنی اعتماد و بقیه هم چند سالیه که دیگه چنگی به دل نمی زنند به هر حال باید این جوونا یه جوری چرخ سینما رو بچرخونند و نشون بدن شاگرد خوب مسعود کیمیایی هستند و فیلم و سینما رو خوب می فهمند!!!!!! فقط در همین جا یک پرانتز باز می کنم و یادی از امیر نادری می کنم ، امیر نادری عزیز و دوست داشتنی که چند وقت پیش ، پس از قریب به 15 سال ، فیلم دونده اش رو تونستم برای چندمین بار ببینم و غبطه بخورم که چرا این مرد ، چند سال؟ چند سال از من جلوتره؟؟؟!!! چیزایی رو در فیلمش دیدم که حالا تازه بعد از 15 سال دارم می فهمم چی بودن!!!!! بیخود نبوده جایزه نانت فرانسه رو اون سال ها می بره!!!! موضوع فقط نمایش بدبخت بیچارگی های ما جهان سومی ها نیست!!! فیلم خودش جون داره . باهات حرف می زنه!!!!!

7-     تدوین از فیلم 21 گرم ، موسیقی و بازی رنگ از سه گانۀ آبی سفید و قرمز کیشلوفسکی ، موضوع و حس از زیر پوست شهر رخشان بنی اعتماد و در نهایت روح تموم فیلمای مسعود کیمیایی رو هم بدمید می شه فیلم کافه ستاره سامان مقدم!!!!!!!!!!! می شه یک کپی خوب و موفق.

8-     در مقابل همه اینا ، بازی ها یه چیز دیگه اس!!!! بازی ها فوق العاده ان !!!!! نمی دونم خود سامان مقدم از این هنرپیشه ها بازی گرفته یا کمک داشته یا باز هم همون روح عالیجنابِ پیرِ خاکستری پوش سینمای ایران تو کار بوده!!!!!!!!!!

9-     از بازی ها براتون بگم :

1-9- اولین باری که پژمان بازغی رو دیدم ، توی یه سریال تلویزیونی نقش یه آتیش نشان رو داشت. همون موقع گفتم این بابا جاش توی تلویزیون نیست. خیلی بیشتر از اینا جا داره و می تونه یه هنرپیشه مطرح در سینما باشه!!!! بعد از کارش با ابراهیمی حاتمی کیا حالا توی این فیلم تونسته خوب بدرخشه ، هر چند ، توی این فیلم تا اندازه زیادی تحت تأثیر بازی محمدرضا فروتن در فیلم زیر پوست شهر هست و بنیکو دل تورو توی فیلم 21 گرم. با این حال بازیش زیباست و هنوز جا داره!!!! تیپ و بدن و استیل و بیان و نگاه و قدرت رو با هم داره. هم به درد قیصر می خوره هم علی بی غم و هم در امتداد شب. موفق باشی.

2-9- هانیه توسلی مثل همه فیلماش فوق العاده اس و روز به روز هم بهتر می شه. کم بازی می کنه ولی زیبا کار می کنه!!!! دست گلاب آدینه درد نکنه!!!!

3-9- رویا تیموریان رو اولین بار در سریال تلویزیونی محاکمه دیدم و عهمون موقع گفتم این هنرپیشه رو از کجا پیدا کردن!!!! با این سن و سال تا الان کجا بود!!!! دیر اومد ولی بسیار موفق اومد!!!! هنوزم به جرآت می گم بازیکن بی نظیره و حالا حالاها باید ازش فیلم خوب دید!!!! هرچند نتونسته باشه به قدرت فریماه فرجامی در فیلم نرگس و کتایون ریاحی در فیلم شام آخر بازی کرده باشه ولی بازیش فوق العاده اس!!!!

4-9- افسانه بایگان رو خیلی ساله که می شناسمش ، از سال های اول دهه شصت که سینما روهای جوون به سن و سال من در اون زمان نقش دختر خونه رو که می خواد شوهر کنه یا متأهله و هزار جور مشکل داره رو با افسانه بایگان شناختن. نقشی که چند سال بعدش نیکی کریمی به عهده گرفت. با این تفاوت که نقش افسانه بایگان دختری ملایم بود و نیکی کریمی دختری عاصی!!!! تا امشب فکر می کردم افسانه بایگان هنرپیشه ای بود که در همون دهه تموم شد ولی امشب از بازی حیرت انگیزش تعجب کردم هر چند قدری اضافه وزن پیدا کرده ولی بسیار زیبا بازی کرد. با شناختی که از اون داشتم باور نکردنی بود!!!!!!!