تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

وقتی می خواهید یک میخی را در دیوار فرو کنید ، بسته به اندازه ی بلندی و کلفتی و جنس میخ و نوع دیوار ، ممکن است با یک ضربه ی چکش ، میخ وارد دیوار شود ، ممکن است با چند ضربه ... گاهی ممکن است ، بسته به نوع دیوار و ضربات هر چند محکم شما ، میخ نه تنها وارد نشود ، بلکه کج شود و بدون استفاده بر روی زمین بیافتد ... در چنین شرایطی باید از پیچ استفاده کنید ... اول با دریل به جان دیوار می افتید ... بعد یک رول پلاک و یا یک تکه چوب مناسب در سوراخ ایجاد شده در دیوار می گذارید ... سپس ، یک رول پلاک هم اندازه با پیچ مورد نظر در سوراخ گذاشته و چند ضربه آرام به آن می زنید تا رول پلاک در سوراخ محکم شود ... سپس پیچ را در رول پلاک می گذارید ، چند دور می چرخانید و سپس با چکش به ترکیب پیچ - رول پلاک ضرباتی محکم تر می زنید ... و سپس ، پیچ را با پیچ گوشتی در دیوار می چرخانید تا در دیوار فرو رود و محکم شود ... هر چه دیوار محکم تر و پیچ بزرگ تر ، دریل قوی تر و زمان بیشتر ... هر دیواری از خودش مقاومت نشان می دهد ، ولی هیچ دیواری نیست که نرود پیچ مناسب با مته و دریل و رول پلاک متناسب ، در آن سنگ ... از دریل زدن نترسید ... از پیچاندن پیچ خسته نشوید ... زمان بگذارید و صبر کنید!

   +
        2:14 بعد از ظهر جمعه 13 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در مهندسی مکانیک دو اصطلاح داریم ... خزش و خستگی ... این دو اصطلاح ، هر دو مربوط به بارگذازی بر روی اجسام می شوند ... آهن ، شیشه ، لاستیک ، چوب و آدم.

یک قطعه چوب یا تخته را در نظر بگیرید ، مثلن ، قفسه کتابخانه یا کابینت و یا روح و روان تخته ای تان ... بر اثر قرار دادن کتاب یا ظروف بر روی هر یک از این قفسه ها  ، وزن آنها به تخته منتقل و اندکی خم می شود (فشارهای زندگی ، روحی و روانی) ... به وزن کتاب یا وسایل می گوییم ، بار (به اصطلاح عامیانه ، فشار) و به این خم شدن قفسه ها می گوییم ، خیز (به اصطلاح عامیانه ، تاب) ... فقط باید در نظر داشته باشید ، بار وارده باید بسیار کمتر از حد تحمل تخته باشد ، وگرنه در همان لحظه اول می شکند (شنیدید می گویند ، یک تخته اش کم است ... چون در اثر یک فشار اضافی ، یک تخته اش شکسته است و الان یکی کمتر از بقیه دارد ... در مثال فیوز پریده است هم به همین شکل است ... در اثر یک فشار اضافی ، یکی از فیوزها پریده و یا سوخته است).

شما می توانید ، این کتاب یا وسایل را برای مدت یک یا چند سال بر روی آن قفسه نگهدارید ، و یا به طور دوره ای ، از چند ساعت تا چند سال ، از روی قفسه بردارید و به طور مرتب ، دوباره بگذارید ... زمانی که ، برای مدت مدیدی ، بار بر روی قفسه می ماند ، قفسه به مرور زمان خیز (تاب) بر می دارد (آرام آرام می رود برای شکستن ، کم شدن تخته ، پریدن فیوز) ... این خیز تخته در مرور زمان را خزش می گویند.

بخشی از خیز خزشی ، در اثر برداشتن بار ، بازمی گردد (ترمیم ، درمان) ، ولی بخش کوچکی هیچ گاه باز نمی گردد ... بخشی از خیز که باز می گردد ، دو قسمت می شود ... بخشی که بلافاصله باز می گردد ، الاستیک آنی (درمان فوری) و بخشی که به مرور زمان باز می گردد ، الاستیک تأخیری (درمان تدریجی یا مدت دار یا همان که می گویند زمان می برد تا حالش خوب شود) ... و بخشی که هیچ گاه باز نمی گردد ، خیز ویسکوز (غیرقابل درمان).

در ابتدای بارگذاری ، بخش الاستیک آنی بزرگ ترین ، الاستیک تأخیری میانه و ویسکوز کوچکترین بخش از خیز محسوب می شوند ... به تدریج و با گذشت زمان ، بخش الاستیک تأخیری و ویسکوز بزرگ تر می شوند ، تا جایی که ، بخش عمده ای از خیز قفسه ، هیچ گاه باز نمی گردد (در سرطان ، اگر خیلی زود شناسایی شود ، خیلی خوب قابل پیش گیری است ولی اگر پیش روی کرده باشد ، کار زیادی نمی شود انجام داد ، اول عضو مربوطه بریده می شود (الاستیک آنی یا درمان فوری) ، سپس شیمی درمانی آغاز می شود (الاستیک تأخیری) و در پایان ، علیرغم تمامی تلاش ها ، پس از مدتی بیمار می میرد (ویسکوز ، غیرقابل درمان ، شکستن ، پریدن).

برخی از مواد ، الاستیک های خوبی هستند ، هر چند هیچ ماده ای کاملن الاستیک نیست ، مثل فنر و مواد لاستیکی ... همین جا خاطر نشان شوم ، هیچ ماده ای نباید زیادی کشیده شود ، که در می رود (فشار بیش از اندازه تحمل ، باعث پریدن یکی از فیوزها و یا کم شدن حداقل یکی از تخته ها می شود) ... برخی از مواد ، ویسکوز خوبی هستند ، مثل چسب ... زیادی برگشت ناپذیر است و اگر جاری شود دیگر باز نمی گردد (فقط کافی است جاذبه زمین بر آن تأثیر بگذارد) ... بر جاذبه لعنت! ... برخی از مواد ، هیچ خیزی نشان نمی دهند و به طور ناگهانی می شکنند ، آهن و شیشه (البته خیز دارند ولی منظور چشم مسلح است و دستگاه های قابل اندازه گیری) ... به آهن می گوییم چه محکم و به شیشه می گوییم چه سست عنصر ، ولی در هر حال ، هر دو ، در باری متناسب با ذات شان می شکنند.

حال ، اگر تعدادی کتاب را برای مدت چند ساعت بر روی قفسه بگذارید و سپس بردارید و پس از چند دقیقه دوباره بگذارید و این کار را به دفعات تکرار کنید ، هر چند دیرتر از حالت پیشین ، خیز برمی دارد ، ولی به هر حال ، این خیز رخ می دهد ... به این حالت ، که به تدریج و در پی بارگذاری و باربرداری های متناوب ، خیز ایجاد می شود ، می گویند ، خستگی (هر چند این خستگی فقط مربوط به بارهای فشاری نمی شود و مثل حالت قبل ممکن است کششی ، خمشی و ... باشد)

در هر دو حالت ، چه خزش و چه خستگی ، زمانی که میزان تحمل تخته (آهنی ، چوبی ، شیشه ای ، آدمی) از حد مجاز بگذرد ، به تلنگری کوچک می شکند  ... در خزش ، چون مقدار بار ثابت است ، روزی بیدار می شوید و می بینید تخته شکسته است ، بدون آن که بار کاهش یابد ... در خستگی ، یک روز بیدار می شوید و همان کار بارگذاری – باربرداری همیشگی را انجام می دهید و می بینید تخته شکسته است ،  ولی این بار ممکن است ، حتی به مقدار بار کمتری هم بشکند ، بسیار کمتر از باری که شاید هر روز وارد می کردید!

 

خستگی ، آرام آرام در روحم می خزد ، تا همان دیروز که شکستم

 

   +
        6:1 بعد از ظهر یکشنبه 25 مرداد1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

چند روز پیش ، در سیستم وبگذر یکی از دوستان چرخی می زدم که به نکته ی جالبی برخوردم ... بلافاصله سیستم وبگذر خودم و چند نفر دیگر را باز کردم ... نمودارهای آمار بازدید روزانه ی هر یک از این وبلاگ ها ، نتایج زیبایی را نشان می دهند ... مهم ترین آنها شیب نمودار است.

آمار بازدید کنندگان وبلاگ ها ، به تدریج و با بیدار شدن ایرانی های وطنی ، از 5 – 4 بامداد که در کمترین مقدار خود هستند ، افزایش می یابد ... سپس ، در ساعت 7 بامداد ، یک جهش ناگهانی نشان می دهد ، حدود 2 برابر ساعت 6 بامداد ، که نشان دهنده ی بیدار شدن اکثریت هم وطنان است که از منزل و پیش از رفتن به سرکار و یا از داخل ادارات و شرکت ها او سازمان های محل کارشان به اینترنت وصل شده اند ... از ساعت 7 بامداد تا 11 صبح ، آمار بازدیدکنندگان با شیبی یکنواخت و اندک ، افزایش نشان می دهد ، یعنی ، بازدیدکنندگانی اضافی به وبلاگ شما افزوده نمی شود و بیشترین آمار هم در حدود ساعت 12 – 11 صبح است ... با شروع ساعت ناهار یک افت اندکی را در بین 13 – 12 ظهر داریم که تفاوت معنی داری نشان نمی دهد و سپس در بین ساعت های 15 – 13 ، اندک آمار بازدیدکنندگان افزایش می یابد ، که باز هم تفاوت معنی داری با دامنه ی زمانی 13 – 12 ظهر ندارد ... با بسته شدن تدریجی ، ادارات ، سازمان ها ، دانشگاه ها ، مدارس ، کارگاه ها و کارخانه ها و شرکت ها ، به تدریج ، آمار بازدیدکنندگان هم کاهش می یابد ، تا زمانی که همه ی کارمندان و کارگران و دانشجویان به منازل شان می رسند و دست و رویی می شویند و شامی می خورند و جومونگ شان را می بینند ، یعنی حدود 21 – 19 شب ... از حدود ساعت 21 شب ، آمار بازدیدکنندگان افزایش نشان می دهد و در بین ساعات 24 – 23 به ماکزیمم بازدید شبانگاهی نزدیک می شویم ... از ساعت 24 به بعد ، به طور شدیدی ، آمار بازدیدکنندگان کاهش می یابد ، تقربین در هر ساعت 25% از میزان بازدیدکنندگان کم می شود و در ساعات 5 – 4 بامداد به حداقل خود می رسد ، یعنی ، اکثر خوانندگان وطنی خوابند تا فردا صبح بیدار شوند و به سر کارشان بروند ... حال:

-    بهترین ساعات آپ کردن و کمترین زمان حضور در بلاگ رول ها (البته ، بسته به بلاگ رول دارد) ، حدود 7 بامداد تا 14 عصر و 20 تا 24 شب است.

-    بدترین ساعات آپ کردن و بیشترین زمان بلاگ رول ها (بسته به بلاگ رول) ، حدود 1 بامداد تا 6 بامداد است.

-    بیشترین آمار بازدیدکنندگان وبلاگ ها کارکنان و کارمندان دولت و شرکت ها و نیز دانشجویان هستند ... به عبارتی ، آن وقت مفیدی که باید صرف کار کردن برای مردم شود و زمان حضور در سر کلاس های درس و درس خواندن است ، صرف وبگردی می شود ... به نظر می رسد ، اگر دولت خسارت حاصل از این همه وبگردی کارمندانش را به عهده بگیرد و دسترسی به اینترنت بسیار پرسرعت آنها را در در منازل شان بپذیرد ، بسیاری از امور با سرعت بیشتری انجام می شود و مردم از این همه سردرگمی نجات پیدا می کنند ... گویا ، دولت به عده ای حقوق می پردازد و به عده ای حق استفاده از تحصیل رایگان ، تا از امکانات اینترنتی رایگان استفاده کنند!

-    اگر الگوی نمودار بازدیدکنندگان روزانه ی شما ، تا اندازه ای و با اندکی جرح و تعدیل ، بر طبق مدل ارائه شده در فوق بود ، بیشترین بازدیدکنندگان شما ، هموطنان داخلی هستند و یا ایرانیان ساکن در کشورهای همسایه و کشورهایی با نصف النهار مشترک ... اگر ، الگوی بازدیدکنندگان شما ، بیش از 2 ساعت تاخیر فاز داشت ، بازدیدکنندگان شما ، به تدریج ، وارد ایرانیان مقیم اروپا می شوند ... و اگر بیش از 12 – 8 ساعت تاخیر فاز داشتید (تقریبن معکوس) ، بازدیدکنندگان شما از اروپا خارج شده اند و وارد ایرانیان مقیم قاره ی آمریکا و بعض استرالیا و ژاپن و چین شده اند!

   +
        0:41 قبل از ظهر چهارشنبه 17 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

مدت ها می اندیشیدم ، چرا عده ای علیرغم نداشتن سواد درست حسابی ، در بازار کار انیچنین موفق بوده اند؟ ... وقتی این همه جوان بی کار فارغ التحصیل از مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه های مختلف  می بینیم ، موضوع ، فقط به عدم وجود اشتغال برنمی گردد ... بخشی از آن ، بر گردن نظام آموزشی است ، که بی توجه به نیازهای بازار کار جامعه تدوین شده است.

به کلاس ها و تفریحات فوق برنامه ی فرزندان تان توجه کنید ... زبان انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ... آواز و مسیقی و پیانو و گیتار و ویولون و تار و سه تار و سنتور و دف ... بازیگری تیاتر و سینما و تلویزیون ... فوتبال ، بسکتبال ، ژیمناستیک ، والیبال ، کشتی ، کاراته ، شنا و شیرجه ، تکواندو ، بدن سازی ، بوکس ، شطرنج ، دو و میدانی ، اسکی ، قایق رانی ، اسب دوانی ... کامپیوتر ، برنامه نویسی ، گرافیک رایانه و تایپ ... نقاشی ، خوش نویسی ، عکاسی و فیلم برداری ، صنایع دستی ، معرق کاری و منبت کاری ، سفالگری ، نجاری و کابینت سازی ، بنایی و سرامیک کاری و نقاشی ساختمان ، دکوراسیون داخلی ، قالی بافی ، خیاطی ، آرایشگری ، بافتنی و منجوق دوزی و ملیله دوزی و صدها دوخت و دوز و بافت دیگر ... رانندگی موتورسیکلت و خوردو ، تعمیر و تزیین دوچرخه و موتورسیکلت و خودرو ، پنچرگیری لاستیک ، تعمیر لوازم منزل ، کلید پریز و سیم کشی برق و تعویض لامپ و لوله کشی و باز و بسته کردن شیرآلات داخل منازل ، بستن کیت های الکترونیکی ، خواندن نقشه های جغرافیایی و نقشه های ساختمانی و مهندسی ، تراشکاری و جوشکاری ، قاب سازی ، طراحی صنعتی و نقشه کشی ساختمانی و صنعتی ... نگهداری و نظافت اماکن مسکونی ، بهداشت و کمک های اولیه ، آشپزی و شیرینی پزی و ترشی و مربا اندازی و نانوایی ، خانه داری ، آداب معاشرت و غذاخوردن و نشستن و برخاستن ، آداب لباس پوشیدن و آرایش کردن سر و صورت ، آداب صحبت کردن و گفتمان و درست نویسی و درست گویی ... حقوق و قوانین اجتماعی و قضایی ، اصول حسابداری ، اصول اولیه مدیریت ، آمار ، دانش سیاسی ، قوانین بانکی و بیمه ای و تجاری ... جهان گردی و طبیعت گردی ، کمپینگ ، نگهداری از گل و گیاه و حیوانات ، شناخت گل و گیاه و سنگ و جانوران محترم ، کلکسیون و جمع آوری اشیاء با ارزش و تمبر ، بازی های سنتی و کامپیوتری و پلی استیشن ، و مهم تر از همه ، فیلم دیدن و موسیقی شنیدن و کتاب و مجله خواندن و وبگردی و ولگردی ...

ممکن است بگویید ، برخی از این مسائل در برنامه های درسی ما پیش بینی شده است ولی به خوبی اجرا نمی شود ... وقتی چیزی درست اجرا نمی شود ، علیرغم احساس نیاز ، پس مشکلی وجود دارد ... نظام آموزشی فعلی ، نظامی است مبتنی بر نمره محوری و شاگرد اول پروری و کنکور سازی و رتبه بازی ... تا زمانی که بچه ی خوب بابا و مامان ، کسی است که در ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی نمره ی بیست می گیرد ، کسی است که شاگرد اول کلاس بر همین مبنا می شود و کسی است که در کنکور سراسری دانشگاها بر همین مبنا گزینش می شود ، نتیجه ای نخواهیم داشت ، جز ، بی کاری مفرط ، کلاس های فوق برنامه ی فراوان ، سیل پول به کلاس های کنکور و تدریس خصوصی ، خیل انسان های بی هویت و بی انگیزه و سرگردان و سرخورده و بی مسئولیت و منفعل ، انبوه مهاجران بی تخصص و متخصص ، انواع تغییر رشته ها و تمایلات به ادامه تحصیل تا شاید فرجی شود و کاری یافت ، و البته ، خیل عظیم انسان های بی بُته و کار نابلد و لوس و ننر بابا و مامان و بی مسئولیت و کلاهبردار ... انسان هایی که می خواهند یک شبه ، ره صد ساله بپیمایند ... انسان هایی که بیش از 25 سال از عمرشان را به هیچ گذرانده اند و الان از همه جا عقب هستند و می خواهند تمامی این عقب ماندگی را جبران کنند ...

نظام آموزشی مبتنی بر علوم پایه و گزینش افراد اصلح بر مبنای آن ، نظامی آموزشی است که بخش کم هزینه تر را خود برداشته است و بخش پُر هزینه را بر دوش خانواده ها گذاشته است ... نظامی آموزشی است که درس خوانده هایش مشتی انسان های پَ پَ و بی عرضه شمرده می شوند و انسان های موفقش در رد شدگان از این نظام یافت می شوند ... نظامی آموزشی است مملو از انواع عقده های سرکوب شده و کارهای انجام نشده و آرزوهای بر دل مانده و حقارت های متنوع و انسان های سرگشته و آشفته ... اگر این نظام آموزشی درست بود ، ثروتمندانش در بخش تحصیل کردگان عالیه اش بود و نه در کم سوادانش ، بی کارانش در متخصصانش بود و نه در مدرک دارانش ، و البته ، انسان های موفقش در دانشگاه ها یافت می شدند و نه دانشگاهیانش در بازار ... این نظام آموزشی اگر درست بود ، نظام ارزش گذاری انسان هایش ، انسان های موفق را از همان دوران آموزش توسطه ، بدون ارزش گذاری دانش ریاضی و فیزیک و شیمی جدا می کرد ... این که بازار کار ، خود ، این کار را انجام می دهد ، به واسطه ی آن چیزی است که خود آموخته اید و اندوخته اید ، نه آن که ، نظام آموزشی به شما آموخته باشد (هر چند به نوعی معکوس ، به شما آموخته است که ما به شما چیزی نمی آموزیم ، بهتر است خودتان به فکر خودتان باشید).

تا زمانی که نظام ارزش گذاری فرزندان ما در نظام آموزشی تغییر نکند ... تا زمانی که دروس لازم برای آماده شدن جهت ورود به زندگی آموزش داده نشود ... تا زمانی که در همان زمان آموزش ابتدایی تا پایان متوسطه ، آموزش های لازم جهت ورود به بازار کار و نیز اجتماع آموخته نشود ... تا زمانی که اولویت فکری ما ، بر مبنای موفق دانستن فرزندان مان در دروس ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی استوار باشد ... تا زمانی که در بر روی همین پاشنه بچرخد ، ما نیز همین جایی ایستاده ایم که الان ایستاده ایم.

   +
        2:44 بعد از ظهر دوشنبه 15 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چندي پيش در سايت بالاترين ،‌ مطلبي خواندم مبني بر آن كه نسبت جنسي دانشجويان در رشته هاي مختلف به هم خورده است و تلاش مي شود تا اين نسبت بهبود يابد و با توجه به نوع رشته براي جنسيت هاي مختلف تغيير نمايد.

جداي از تمامي ايراداتي كه بر نظام گزينش دانشجوي ما وارد است ،‌ نكتۀ ظريفي هم وجود دارد كه در اين ساليان دراز كمتر به آن پرداخته شده است. ايراداتي از قبيل تستي يا تشريحي بودن پرسش ها ، امنيت پاسخ نامه ها كه در اين بيست سال اخير به شدت مورد ترديد قرار گرفته است ، چگونگي انتخاب رشته ، ظرفيت ها ، گزينش هاي اخلاقي و سياسي ، تخصصي شدن رشته ها و ساير معايب همگي از جمله معايبي هستند كه در اين سال ها به آنها توجه شده است ولي يك نكته اساسي در اين ميان ديده نشده است كه شايد يكي از پاسخ هاي مناسب به تغيير نسبت جنسي دانشجويان در اين ساليان اخير بوده است.

عموم صاحب نظران عقيده دارند ، به دليل تغيير اوضاع اجتماعي كشور و آزادي هاي پيش آمده براي دختران و بانوان ،‌ موجب شده است ، تا اين گروه حضور بيشتري در دانشگاه ها داشته باشند ضمن آن كه مشكلاتي از قبيل كار ، امرار معاش و مهاجرت به منظور كسب درآمد منجر به كاهش ميل به ادامه تحصيل و در نتيجه حضور پسران و آقايان در دانشگاه ها شده است.

هر چند اين پاسخ ها تا اندازه اي با واقعيت هاي اجتماعي ما هم خوان است و اثر آنها را نمي توان ناديده گرفت ، منجر به پوشيده ماندن يكي از دلايل اصلي تغيير نسبت جنسي دانشجويان در دانشگاه ها شده است. البته ، اين دليل بيشتر در مواردي صادق است كه نظام گزينش دانشجو مبني بر آزمون هاي تستي و تشريحي است.

از نظر روان شناسي و علوم وابسته تا اندازۀ‌ زيادي مشخص شده است كه توانايي فراگيري زبان هاي خارجي در خانم ها بيشتر از آقايان است ، ضمن آن كه از استعداد خوبي در حفظ كردن موضوعات مختلف دارند. در حالي كه ، آقايان بيشتر در مسائل رياضي توانمند هستند. همچنين ، ‌خانم ها در سنين نوجواني و جواني در مقايسه با آقايان هم سن و سال از طبع لطيف تر و بالغ تري برخوردارند كه خود منجر به بروز استعدادهاي متنوع در زمينۀ نگارش ، شاعري ، نقاشي ، خطاطي و شاير امور هنري مي شود. بديهي است ،‌اين نكات كاملاً‌ تجربي و مبتني بر آمار مي باشد و ممكن است آقايان بسيار زيادي باشند كه از خانم هاي بسيار زيادي ، هنرمندتر باشند و يا حافظه قوي تري داشته باشند و يا بهتر به زبان خارجي صحبت كنند. با اين حال ، بد نيست به افراد پيرامون خود نگاهي دوباره داشته باشيد تا ببينيد زيبايي خط دختر خانم هاي نوجوان و يا حتي دبستاني تا چه اندازه بهتر از پسران هم سن و سال ايشان است و يا دفاتر نقاشي ايشان را با هم مقايسه كنيد تا مشخص شود كداميك در مجموع بهتر نقاشي مي كشد. حتي مي توانيد رد صورتي كه اجازه داشته باشيد به دفاتر يادداشت ايشان مراجعه كنيد تا ببينيد چه اندازه متن هاي دل انگيز و شاعرانه مي نويسند و در مقابل دفاتر و كتب پسران را هم ببينيد كه مملو از خطوط درهم ريخته و اسامي متفرقه است!

حال ،‌ با چنين روحياتي ،‌ نگاهي به دروس مورد آزمون در كنكور سراسري گزينش دانشجو مي اندازيم. براي مثال ، كنكور رياضي و تجربي در دو بخش برگزار مي شود ، دروس تخصصي و دروس عمومي. در دروس تخصصي ، رياضي و فيزيك و شيمي و زيست شناسي و زمين شناسي (بسته به نوع گروه آزموني) و در دروس عمومي ، ادبيات فارسي ،‌ زبان انگليسي (بسته به شرايط فرانسه يا آلماني و ...) زبان عربي و بينش اسلامي مورد آزمون قرار مي گيرند. اگر چه ، ضرايب هر يك از اين دو گروه و نيز هر يك از دروس متفاوت است ، با اين حال ،‌ آيا ميانگين وزني مناسبي با توجه به نوع رشته و نيز توانايي هاي هر يك از دو جنس دارند؟

در رشته تجربي ،‌ دروس زيست شناسي ،‌ زمين شناسي ،‌ ادبيات فارسي ،‌ زبان خارجي ،‌ عربي و بينش اسلامي به ميزان صد در صد و ‌درس شيمي تا اندازه بسيار زيادي در راستاي توانايي هاي شرکت کنندگان خانم قرار دارد كه با توجه به ضرايب هر يك و نيز كم بودن ضرايب دروس رياضي و فيزيك ، خودبخود ميزان پذيرش دانشجوي دختر در اين گروه افزايش مي يابد كه نتيجه آن را به صورت افزايش چشمگير دانشجوي دختر در رشته هاي كشاورزي و منابع طبيعي يم توان مشاهده كرد.

در رشته رياضي نيز وضعيت چندان بهتر نيست. در اين گروه نيز اگر چه دروس رياضي و فيزيك از اهميت بيشتر و در نتيجه ضريب بالاتري برخوردار هستند ولي در مقايسه با دروس عمومي و نيز درس شيمي اهميت آنها كاهش مي يابد. در نتيجه ، تعداد دانشجويان دختر در رشته هاي اين گروه نيز افزايش نشان مي دهد.

در گذشته ،‌ آن زماني كه ما در كنكور شركت مي كرديم ،‌ آزموني بود تحت عنوان آزمون هوش. جداي از تمامي مشكلات و ايرادات اين آزمون ، ‌يك نكته زيبايي در آن وجود داشت كه برخي از استعدادهاي ذهني يا فكري شركت كنندگان را مي سنجيد. مثلاً‌ توانايي درك اجسام هندسي و فضايي ، توانايي چرخش يك شكل فضايي در ذهن ،‌ برقراري ارتباط بين رشته هاي عددي و كلامي ، انجام محاسبات عددي و حسابي ساده در ذهن و .... همگي مبني بر اندازه گيري ويژگي هاي ذهني شركت كنندگان بود. اين آزمون اگر چه هيچ ربطي به اندازه گيري هوش افراد نداشت ولي منبع مقايسه اي خوبي براي ارزيابي شركت كنندگان در اختيار مي گذاشت. به وي‍ژه ،‌ مبتين بر كلا سهاي كنكور و منابع درسي مشخص و امثالهم نبود كه بتوان با يك دوره كلاس فشرده و چند جلسه تست زني آنها را فرا گرفت.

مشكلات موجود در نحوه گزينش دانشجو فقط محدود به جنسيت شركت كنندگان نيست. يك بار به موارد آزموني كنكور فكر كنيد ... آيا پرسش هاي مطروحه ، براي انتخاب يك پزشك مناسب است؟ آيا اين پرسش ها مي توانند يك پزشك را از يك مهندس كشاورزي ...‌ يا نه ... ‌از يك دندان پزشك يا داروساز ‌يا دامپرشك و يا پرستار تفكيك نمايد؟ چرا راه دور برويم ..... آيا اين آزمون ها مي توانند يك جراح را به ما نشان دهند؟ آيا مي توان در اين كنكور تفاوت بين يك معمار (با استعداد و نگاه هنري) و يك مهندس عمران (با استعداد و توانايي محاسباتي و مهندسي) را تشخيص داد؟ آيا در تفكيك مهندسين صنايع (با نگرش مديريتي و اقتصادي) از مهندسين مكانيك (با نگرش فني و توليدي) توانمند است؟ همين موضوع ،‌ در مورد مسايل مرتبط با جنسيت نيز صادق است. چگونه مي توان يك مهندس انتخاب كرد و از او توقع رسم فني و طراحي اجسام هندسي فضايي داشت و آن وقت خانم هايي را بر سر كلاس نشاند كه نگاه ایشان به رسم فني ، ‌نگاه نقاشي است! به بازار كار گرافيك كامپيوتري نگاهي بياندازيد ..... بيشترين ميزان حضور خانم ها در كار با نرم افزارهاي گرافيكي همچون فوتوشاپ است و كمترين ميزان حضور ايشان در كار با نرم افزاهايي مهندسي تر همچون اتوكد و تري دي استوديو ماكس است! ... در مقايسه با اين خيل عظيم خانم هاي پذيرفته شده در رشته هاي مختلف كامپيوتر ، چند نفر خانم برنامه نويس و تعميركار كامپيوتر مي شناسيد؟! چند شركت كامپيوتري مي شناسيد كه بر مبناي دانش فني خانم هاي فارغ التحصيل رشته كامپيوتر مي چرخد؟! البته ، اين پرسش ها نافي حضور موفق خانم ها در هر يك از عرصه هاي فوق و نيز نگاه هاي مرد سالارانه موجود نيست ،‌ موضوع اصلي وجود تفاوت هاي جنسي است كه شايد لازم است ، ديده شوند.

در هر حال ، ‌به نظر مي رسد با اندكي تغيير در موارد آزموني و نيز انتخاب پرسش هايي بهتر و از سر حوصله ، بتوان اين هرم جنسي را تغيير داد و نيازي به سهميه بندي و ايجاد محدوديت های غیرضروری در پذيرش جنس هاي مختلف در دانشگاه ها نباشد.

   +
        2:12 قبل از ظهر جمعه 2 آذر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



نظریۀ آشوب!!!!!!!!!!! در مبحث واژگان، این واژه انسان را به یاد بی نظمی می اندازد. به یاد حالتی که هیچ چیز بر سر جای خود نباشد. اما آیا واقعا چنین است؟؟؟!!!

 

مطالعه در مورد این مبحث در حقیقت از مطالعات هواشناسی شروع شد. چندی از دانشمندان هواشناسی مشغول مطالعه در مورد شرایط جوی و تأثیر موارد مختلف بر هوای جهان و نیز منطقه بودند. آنان به مدت دو سال مشغول مطالعۀ هوای یک منطقۀ خاص  با آب و هوای نسبتاً بی تغییر و کاملاً معتدل بودند و تمامی تغییرات را به صورت پیوسته ثبت می کردند. یک دستگاه ثبت نمودار تغییرات جوی ، هر روز رأس ساعت شش صبح روشن می شد و نمودار تغییرات را تا شش بعد از ظهر ثبت می کرد. اما در پاییز سال دوم ، ناگهان نمودار این تغییرات به طرز عجیبی عوض شد!!!!!! ..... نموداری مغشوش به ثبت رسید که نشانۀ بروز تغییرات شدید جوی بود. اما ، آن چه به چشم دیده می شد هیچ تغییری در کار نبود!!!!!!!

دانشمندان ، مطالعه در مورد این پدیده را شروع کردند تا دلیل این تغییر را دریابند. اما متوجه هیچ چیز خاصی نشدند. پس از گذشت پاییز، همه چیز دوباره عادی شد!!!!!!! این امر آنان را بر آن داشت تا یک سال دیگر مطالعات خود را در آن محل ادامه دهند. در پاییز سال بعد آنها همه چیز را تحت نظر داشتند و سرانجام توانستند نتیجۀ مشاهدات خود را بیابند!!!!!!

در نزدیکی آن محل ، دریاچه ای بود که گروهی از پرندگان مهاجر در پاییز به آنجا می آمدند. آن چه باعث تغییر شدید در نمودار می شد همین پرندگان بودند!!!!!!! پرواز دسته جمعی این پرندگان باعث می شد تا حرکت بال های آنان فشاری بر جو بیاورد و این فشار به مولکول های کناری هوا منتقل شود که این فشار در نهایت به سنسور ثبت نمودار دستگاه می رسید!!!! .... یکی از دانشمندان ، کنجکاو  شد تا بفهمد اگر این پرندگان آنجا نبودند چه اتفاقی رخ می داد؟؟!!!! .... وی با استفاده از یک برنامۀ کامپیوتری ، موقعیت منطقه را شبیه سازی کرد و برنامه را یک بار با حضور پرندگان و یک بار بدون حضور آنان اجرا کرد. نتایج حیرت انگیز بود!!!!!!!! ...... هنگامی که پرندگان وجود داشتند کامپیوتر شرایط را دقیقاً همان طوری نشان می داد  که در واقعیت دیده می شد. اما ، بدون حضور پرندگان ، طوفانی بزرگ در منطقه شکل می گرفت که باعث تخریب تقریباً 12 هکتار از اراضی آن منطقه می شد. در حقیقت پر زدن آن پرندگان باعث می شد تا شرایط شکل گیری این طوفان پیش نیاید...  !!!!!!!!!!!

پس از مطالعات جدی تر و عمیق تر و نیز شبیه سازی جو جهان آنان به نتیجه ای رسیدند که مهم ترین شعار نظریۀ آشوب نام گرفت:

 

«پروانه ای در آفریقا بال می زند و گردبادی در آمریکای جنوبی شکل می گیرد»

 

فشاری که بال زدن آن پروانه بر آتمسفر می آورد ، شاید بسیار ناچیز باشد ، اما فرآیند تشدید باعث می شود تا این فشار ناچیز و اندک به مرور و پس از طی مسافتی تبدیل به یک طوفان عظیم شود!!!!

 

در جایی دیگری، گروهی از دانشمندان علم ژنتیک مشغول مطالعه بر نقشۀ ژنتیکی قورباغه ها بودند. آنان سعی داشتند تا نقشۀ ژنتیکی این موجودات را تهیه کنند و از آن در راه پیشرفت دانش ژنتیک استفاده کنند. برای جلوگیری از زاد و ولد قورباغه ها و کنترل وضعیت آزمایشگاهی ، آنان تصمیم گرفتند فقط از قورباغه های نر استفاده کنند. پس از حدود یک سال مطالعه ، ناگهان چیزی غریب اتفاق افتاد!!! یک روز ، آنان متوجه شدند که پنج قورباغه به تعداد قورباغه ها افزوده شده است!!! !!!!!!!!

پس از مطالعات بسیار ،  آنان متوجه شدند به منظور جلوگیری از انقراض نسل ، در قورباغه ها جهشی ژنتیکی اتفاق افتاده است و این گروه از قورباغه ها شش ماه از سال را نر و شش ماه را ماده هستند!!!! و در فاصلۀ تغییر جنسیت ، در بدنشان تولید مثل می کنند.  این امر منجر به شعار دوم نظریۀ آشوب گشت:

 

«زندگی برای بقا راه خود را خواهد یافت»

 

نظریۀ آشوب ، در ابتدا فقط یک فرضیه بود. اما ، مطالعات بعدی آن را به یک تئوری محکم تبدیل کرد و مطالعات بیشتر حتی آن را به مرزهای علم نیز نزدیک کردند ، به طوری که امروزه از نظریۀ آشوب در معماری و عمران نیز استفاده می شود. یکی از اصول بیان شده در این علم چنین است:

 

«هیچ چیز قابل پیش بینی نیست»

 

از آنجایی که «حیات راه خود را خواهد یافت» ، حتی اگر با دقت بسیار زیاد شرایط را کنترل کنیم ، چون ما ، خود جزئی از مساله هستیم ، دچار اشتباه خواهیم شد. مثال زیر را در نظر بگیرید:

 

                       


 

اگر ما به دنبال این باشیم تا در این شکل یک نظم و یا یک معادله پیدا کنیم ، شاید هیچ گاه نتوانیم به فرمولی مناسب دست بیابیم. اما از آنجایی که باید برای توضیح انحرافات خطی موجود در این شکل ، الگویی قابل توضیح وجود داشته باشد ، با استفاده از هندسۀ نااقلیدسی ، چند فرمول مناسب بدست آمد که بخش اعظمی از این شکل را توضیح می دهد. با این حال ، برای مابقی شکل توضیحی وجود نداشت. بنابراین ، شاخه ای جدید در ریاضیات و هندسه ایجاد شد تا بتواند آن را توضیح دهد که این مسئله در نهایت به تئوری عدم قطعیت ختم  شد. به عبارتی دیگر ، ایجاد شرایط جدید باعث ایجاد علوم جدید می شود که گاهی تمام علوم قدیمی را زیر و رو می کند!!!!

حالا بیایید تا همان شکل را به طور کامل ببینیم:

                    

 


همان گونه که مشاهده می کنید ، تمامی بی نظمی موجود در آن شکل اول منجر به نظمی بزرگ شد ، یعنی ایجاد یک خط راست!!! .... در شکل اول ، به دلیل آن که ما در درون شکل قرار داشتیم یا به عبارتی دیگر ، جزئی از شکل بودیم ، نمی توانستیم به نظم کلی آن پی ببریم و به اشتباه افتادیم. در حالی که ، در شکل دوم ما از بیرون بر شکل می نگریم!!!!

عین همین مسئله را می توان در جهان جستجو کرد. دنیای اطراف ما پُر از نبوغ و خلاقیت های نهفته ، پدیده های نامکشوف و مبهم و توجیه ناپذیر و روابط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی متفاوت است که ما قادر به فهم آنها نیستیم و برای توضیح و توجیه آنان دست به ایجاد علوم مختلف می زنیم. علومی که هیچ کدام قطعیت ندارند و به گفتۀ  نظریۀ آشوب قابل پیش بینی نیستند ، هر چند ممکن است ، در واقعیت درست باشند.

 

   +
        1:24 قبل از ظهر پنجشنبه 5 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin