تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

مدت ها می اندیشیدم ، چرا عده ای علیرغم نداشتن سواد درست حسابی ، در بازار کار انیچنین موفق بوده اند؟ ... وقتی این همه جوان بی کار فارغ التحصیل از مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه های مختلف  می بینیم ، موضوع ، فقط به عدم وجود اشتغال برنمی گردد ... بخشی از آن ، بر گردن نظام آموزشی است ، که بی توجه به نیازهای بازار کار جامعه تدوین شده است.

به کلاس ها و تفریحات فوق برنامه ی فرزندان تان توجه کنید ... زبان انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ... آواز و مسیقی و پیانو و گیتار و ویولون و تار و سه تار و سنتور و دف ... بازیگری تیاتر و سینما و تلویزیون ... فوتبال ، بسکتبال ، ژیمناستیک ، والیبال ، کشتی ، کاراته ، شنا و شیرجه ، تکواندو ، بدن سازی ، بوکس ، شطرنج ، دو و میدانی ، اسکی ، قایق رانی ، اسب دوانی ... کامپیوتر ، برنامه نویسی ، گرافیک رایانه و تایپ ... نقاشی ، خوش نویسی ، عکاسی و فیلم برداری ، صنایع دستی ، معرق کاری و منبت کاری ، سفالگری ، نجاری و کابینت سازی ، بنایی و سرامیک کاری و نقاشی ساختمان ، دکوراسیون داخلی ، قالی بافی ، خیاطی ، آرایشگری ، بافتنی و منجوق دوزی و ملیله دوزی و صدها دوخت و دوز و بافت دیگر ... رانندگی موتورسیکلت و خوردو ، تعمیر و تزیین دوچرخه و موتورسیکلت و خودرو ، پنچرگیری لاستیک ، تعمیر لوازم منزل ، کلید پریز و سیم کشی برق و تعویض لامپ و لوله کشی و باز و بسته کردن شیرآلات داخل منازل ، بستن کیت های الکترونیکی ، خواندن نقشه های جغرافیایی و نقشه های ساختمانی و مهندسی ، تراشکاری و جوشکاری ، قاب سازی ، طراحی صنعتی و نقشه کشی ساختمانی و صنعتی ... نگهداری و نظافت اماکن مسکونی ، بهداشت و کمک های اولیه ، آشپزی و شیرینی پزی و ترشی و مربا اندازی و نانوایی ، خانه داری ، آداب معاشرت و غذاخوردن و نشستن و برخاستن ، آداب لباس پوشیدن و آرایش کردن سر و صورت ، آداب صحبت کردن و گفتمان و درست نویسی و درست گویی ... حقوق و قوانین اجتماعی و قضایی ، اصول حسابداری ، اصول اولیه مدیریت ، آمار ، دانش سیاسی ، قوانین بانکی و بیمه ای و تجاری ... جهان گردی و طبیعت گردی ، کمپینگ ، نگهداری از گل و گیاه و حیوانات ، شناخت گل و گیاه و سنگ و جانوران محترم ، کلکسیون و جمع آوری اشیاء با ارزش و تمبر ، بازی های سنتی و کامپیوتری و پلی استیشن ، و مهم تر از همه ، فیلم دیدن و موسیقی شنیدن و کتاب و مجله خواندن و وبگردی و ولگردی ...

ممکن است بگویید ، برخی از این مسائل در برنامه های درسی ما پیش بینی شده است ولی به خوبی اجرا نمی شود ... وقتی چیزی درست اجرا نمی شود ، علیرغم احساس نیاز ، پس مشکلی وجود دارد ... نظام آموزشی فعلی ، نظامی است مبتنی بر نمره محوری و شاگرد اول پروری و کنکور سازی و رتبه بازی ... تا زمانی که بچه ی خوب بابا و مامان ، کسی است که در ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی نمره ی بیست می گیرد ، کسی است که شاگرد اول کلاس بر همین مبنا می شود و کسی است که در کنکور سراسری دانشگاها بر همین مبنا گزینش می شود ، نتیجه ای نخواهیم داشت ، جز ، بی کاری مفرط ، کلاس های فوق برنامه ی فراوان ، سیل پول به کلاس های کنکور و تدریس خصوصی ، خیل انسان های بی هویت و بی انگیزه و سرگردان و سرخورده و بی مسئولیت و منفعل ، انبوه مهاجران بی تخصص و متخصص ، انواع تغییر رشته ها و تمایلات به ادامه تحصیل تا شاید فرجی شود و کاری یافت ، و البته ، خیل عظیم انسان های بی بُته و کار نابلد و لوس و ننر بابا و مامان و بی مسئولیت و کلاهبردار ... انسان هایی که می خواهند یک شبه ، ره صد ساله بپیمایند ... انسان هایی که بیش از 25 سال از عمرشان را به هیچ گذرانده اند و الان از همه جا عقب هستند و می خواهند تمامی این عقب ماندگی را جبران کنند ...

نظام آموزشی مبتنی بر علوم پایه و گزینش افراد اصلح بر مبنای آن ، نظامی آموزشی است که بخش کم هزینه تر را خود برداشته است و بخش پُر هزینه را بر دوش خانواده ها گذاشته است ... نظامی آموزشی است که درس خوانده هایش مشتی انسان های پَ پَ و بی عرضه شمرده می شوند و انسان های موفقش در رد شدگان از این نظام یافت می شوند ... نظامی آموزشی است مملو از انواع عقده های سرکوب شده و کارهای انجام نشده و آرزوهای بر دل مانده و حقارت های متنوع و انسان های سرگشته و آشفته ... اگر این نظام آموزشی درست بود ، ثروتمندانش در بخش تحصیل کردگان عالیه اش بود و نه در کم سوادانش ، بی کارانش در متخصصانش بود و نه در مدرک دارانش ، و البته ، انسان های موفقش در دانشگاه ها یافت می شدند و نه دانشگاهیانش در بازار ... این نظام آموزشی اگر درست بود ، نظام ارزش گذاری انسان هایش ، انسان های موفق را از همان دوران آموزش توسطه ، بدون ارزش گذاری دانش ریاضی و فیزیک و شیمی جدا می کرد ... این که بازار کار ، خود ، این کار را انجام می دهد ، به واسطه ی آن چیزی است که خود آموخته اید و اندوخته اید ، نه آن که ، نظام آموزشی به شما آموخته باشد (هر چند به نوعی معکوس ، به شما آموخته است که ما به شما چیزی نمی آموزیم ، بهتر است خودتان به فکر خودتان باشید).

تا زمانی که نظام ارزش گذاری فرزندان ما در نظام آموزشی تغییر نکند ... تا زمانی که دروس لازم برای آماده شدن جهت ورود به زندگی آموزش داده نشود ... تا زمانی که در همان زمان آموزش ابتدایی تا پایان متوسطه ، آموزش های لازم جهت ورود به بازار کار و نیز اجتماع آموخته نشود ... تا زمانی که اولویت فکری ما ، بر مبنای موفق دانستن فرزندان مان در دروس ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی استوار باشد ... تا زمانی که در بر روی همین پاشنه بچرخد ، ما نیز همین جایی ایستاده ایم که الان ایستاده ایم.

   +
        2:44 بعد از ظهر دوشنبه 15 تیر1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

وقتی دو نفر با هم حرف نمی زنند ، دلایل متعددی ممکن است وجود داشته باشد.

این دو نفر فرضی ممکن است یکدیگر را اصلن نه دیده باشند و نه بینند ، مثل دو نفری که یکی در آمازون زندگی می کند و دیگری در صحرای آفریقا و این چیزی نیست جز ناشناسی.

این دو نفر ممکن است یکدیگر را دیده باشند و یا ببینند ولی یکدیگر را نشناسند ، مثل دو نفری که در یک شهر زندگی می کنند و از کنار هم رد می شوند ولی یکدیگر را نمی شناسند و این چیزی نیست جز ناآشنایی.

این دو نفر ممکن است از کنار یکدیگر رد شوند و به چهره ، یکدیگر را بشناسند و یا حتی با هم ، صحبت مختصری هم داشته باشند ولی دلیلی برای شروع یا ادامه ی هم صحبتی ندارند ، مثل دو نفری که سال ها از کنار یکدیگر رد می شوند و سلامی به هم می کنند ولی از این حد جلوتر نمی روند و این چیزی نیست جز بی دلیلی.

این دو نفر ممکن است گاه گاهی با یکدیگر حرف هم بزنند ولی به دلایل مختلفی از جمله نداشتن تمایل یا نداشتن وجوه مشترک و یا داشتن اختلاف نظر و یا وجود اختلافات قومی و نژادی و مذهبی و فرهنگی با یکدیگر حرف نمی زنند ، مثل بی شمار آدم هایی که در محیط های مختلف دیده می شوند و در عین کم صحبتی ، خیلی زود هم از کنار یکدیگر می گذرند ، چون تمایلی برای حرف زدن ندارند وگرنه چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد و این چیزی نیست جز بی میلی.

این دو نفر ممکن است در زمانی یکدیگر را می شناخته اند ولی به دلایل مختلف ، اکنون دشمن یکدیگر محسوب می شوند و دلیلی هم برای حرف زدن با یکدیگر ندارند و این چیزی نیست جز دشمنی.

دو نفر هم ممکن است با هم هیچ دشمنی نداشته و دوست یکدیگر هم باشند ، وجوه اشتراک زیادی هم داشته و در عین تمایل شدید ، دلایل متعددی هم برای حرف زدن با یکدیگر داشته باشند ولی به دلایل مشخص یا نامشخصی از صحبت با یکدیگر طفره بروند و این چیزی نیست جز کدورت.

 

کدورت ، بدترین وضعیت بین دو نفر است که هر دو را در حالت تعلیق نگاه می دارد ... اختلاف بین آن دو ، می ماند و با گذشت زمان ریشه دار می شود ، بدون آن که هیچ یک بدانند موضوع از چه قرار است ... رفع کدورت سخت ترین کار است ، چون همواره باید یک نفر پیشقدم شود و از آنجایی که انسان موجود مغروری است و هر یک خود را محق می داند ، هیچ یک پیشقدم نمی شوند و همه چیز می ماند به وساطت شخص ثالث ... دوست و دوستدار دوستی کسی است که در هنگام کدورت ، پیشقدم شود ، هر چند محق باشد و هر چند احساس کند غرورش پایمال می شود.

            

      دوستی ، به یک شب نگیرند تا به دمی باز دهند ... دوستی ، به عمری گیرند و به هزار دم ندهند

   +
        1:50 قبل از ظهر شنبه 8 فروردین1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در پست پيشين ، مطلبي در خصوص گويش واژگان در زبان فارسي نوشته شد كه منجر به دريافت كامنتي مفصل از سوي يكي از دوستان حساس نسبت به آشفتگي هاي زباني گرديد. چندی بعد ، كامنت ديگري از سوي دوست ديگري دريافت شد ، كه طي آن ، نظر مرا نیز حویا شده بودند. ضمن سپاس از نقطه نظرات هر دو اين عزيزان ، لازم مي دانم چند نكته را يادآور شوم:

1-پیش از هر چیز ، از محتواي پست پشين و پست قديمي تر اين جانب و نيز كامنت هاي ارسالي از سوي اين دوست عزيز ، به سادگي قابل تشخيص است كه نگارنده این سطور تا چه اندازه لاقيد است نسبت به بسياري از مباحث زباني (شما بخوانيد ناآگاه) و در مقابل ، برخي از دوستان ، تا چه اندازه حساس (شما بخوانيد آگاه)

2- ميزان حساسيت برخي از دوستان تا به آنجا است كه حتي در گويش واژه هاي مختلف ، به طرز قرار گرفتن دندان بر لب پايين و فاصله ي لب بالا از دندان ، به ترتيب ، در تلفظ دو حرف V و W در زبان انگليسي دقت نظر كافي دارند ، ولي همين دوستان كارشناس فراموش مي كنند كه گويش زبان فارسي منحصر به تلفط همين دو حرف نمي باشد.

3- موضوع تلفظ هاي غلط ، فقط به دو حروف مذكور در زبان انگليسي محدود نمي شود و در مورد مجموعه حروف "ز" ، "ذ" ، "ض" ، "ظ" و مجموعه حروف "ت" ، "ط" و مجموعه حروف "س" ، "ص" ، "ث" و مجموعه حروف "هـ" ، "ح" و مجموعه حروف "ق" ، "غ" و مجموعه " آ " ، "عا" و مجموعه "ي" و "ه ء" وجود دارد و عجب آن كه ، نه تنها جمعيت بسيار عظيمي از ايرانيان ، بلكه خيل عظيمي از همين كارشناسان زبان شناس محترم ، نسبت به تلفظ صحيح اين حروف ، بي توجه هستند.

4- بي توجهي عموم ايرانيان و يا ناآگاهي ايشان از تلفظ صحيح اين حروف ، ممكن است آن چنان مهم نباشد ، كه ادعايي هم در تلفظ صحيح ندارند ، اما براي كارشناسان محترمي كه دستي بر تلفظ صحيح واژگان و آگاهي از محل قرار گرفتن لب و دندان بالا و پايين دارند ، بعيد مي نمايد ، هنگام تلفظ هر يك از واژگان ساخته شده از اين حروف ، به ويژه اسامي ، از محل استقرار دندان و زبان و لب و ساير ملحقات بي خبر باشند. شايد بد نباشد ، در تلفظ ساير اسامي رايج در زبان فارسي نيز همان قدر كوشا باشيم و مبلغ و مروج ، كه در تلفظ زبان انگليسي هستيم.

5- متأسفانه ، در زبان فارسي هيچ گونه حرف يا علامتي براي نمايش تفاوت بين دو حرف V و W در زبان انگليسي وجود ندارد، لذا تلفظ غلط اين دو حرف در زبان فارسي آن چنان نگران كننده نمي نمايد ، ولي در مجموعه حروف برشمرده در بند 3، براي هر يك از اصوات مورد نظر، حرفي در خور توجه وجود دارد كه مي تواند راهنماي هر زبان شناسي باشد. حال ، چگونه است كه از ديد برخي از كارشناسان و فرهيختگان عزيز دور مي ماند ، خود جاي تعجب دارد.

6- از سويي ديگر ، مشكلات زباني ما ، فقط منحصر به تلفظ همان دو حرف V و W و نيز مجموعه حرف برشمرده شده نيست و در زبان فارسي ، در خصوص املاي كلمات و ساختار جمله بندي و موارد ديگر نيز دچار مشكلات مشابهي هستيم ، که البته هیچ ربطی هم به نقص زبان فارسی ندارد.

   +
        9:50 قبل از ظهر پنجشنبه 12 دی1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

در مجلسي بوديم و چند مهمان خارجي حضور داشتند ... دوستي عالم و فاضل كه آشنايي خوبي نيز با زبان انگليسي و فرانسه داشت ، مجلس داري مي كرد ... از قضا ، آن دوستان خارجي ما هم دستي در زبان فارسي داشتند و گاهگاهي ، جملات فارسي شكسته بسته اي هم مي گفتند. ... دوست فرنگ ديده ي ما كه با لهجه ي زيبايي انگليسي و فرانسه را صحبت مي كرد ، تلاش وافري داشت تا در حين بيان جملات فارسي ، بسته به مورد ، اسامي هنرپيشگان هاليوودي و سياستمداران انگليسي يا آمريكايي را به نحو درستي ادا كند.

پاسي از شب گذشته بود كه آن دوستان خارجي ما نظرشان جلب شد و يكي از آنها كه اسپانيايي بود ، از ايشان پرسيد ، شما چه اصراري داريد ، تا تمامي اين اسامي را با لهجه ي درست انگليسي بيان كنيد؟ ... دوست نحصيلكرده ي ما نيز در پاسخ گفت ، از نظر زبان شناسي ، بايد تمامي اسامي خاص را با همان تلفظ صحيح زبان مبدا بيان كرد ... آن دوست اسپانيايي در جواب پرسيد ، پس چگونه است كه اسامي فرانسه و يا اسپانيايي را با تلفظ صحيح زبان اصلي بيان نمي كنيد ، ولي تلاش مي كنيد اسامي انگليسي را درست تلفظ كنيد؟ ... دوست ما در پاسخ گفت ، من اسامي فرانسه را تلاش مي كنم به زبان اصلي تلفظ كنم ، ولي اسپانيايي را خيلي خوب بلد نيستم ، وگرنه آنها را هم بايد درست تلفظ كرد.

دوست ديگري در جمع نشسته بود كه از عرب هاي خوزستان بود ، اين دوست عرب ما به دوست دانشمند ما گفت ، حالا اسپانيايي بلد نيستي ، عربي را كه از همان دوران نوجواني مي آموزي و اگر بلد باشي قرآن بخواني ، به يقين تلفظ كلمات عربي را بلدي ، چطور مي شود كه اسامي عربي را بلد نيستي درست تلفظ كني ، ولي خود را ملزم مي داني كه اسامي انگليسي و فرانسوي را درست تلفط كني؟ ... دوست انديشمند ما گفت ، اسامي عربي را هم بايد درست تلفظ كرد ، و اگر من درست تلفظ نمي كنم ، كوتاهي از من است.

دوست اسپانيايي ما دوباره گفت ، ولي اين كار خيلي سخت است ، در زبان ما چنين چيزي وجود ندارد و ما تمامي اسامي را به همان تلفظ خودمان بيان مي كنيم ، به نظر من منطقي هم نيست ، چون بايد هر نفر تمامي زبان هاي دنيا را بلد باشد تا بتواند هر اسمي را به زبان اصلي خودش تلفظ كند ، فكرش را بكنيد ، با اسامي چيني ، ژاپني ، مغولي ، فنلاندي ، روسي و يا آفريقايي چه بايد كنيم؟ ... دوست فرهيخته ي ما گفت ، قرار نيست تمامي مردم ، تمامي زبان هاي دنيا را ياد بگيرند ، فقط كافي است يك انجمن ربان داشته باشيم كه بتواند تلفظ درست اين كلمات را تعيين و در يك نظام هماهنگ وارد زبان فارسي عموم نمايند ، در ضمن ، چه اشكالي دارد كه آدم همه ي زبان ها را بلد باشد!

دوست انگليسي رباني هم در جمع بود كه اندكي با زبان هاي فارسي و عربي آشنايي داشت ، گفت ، ولي تا آنجايي كه من مي دانم ، زبان فارسي قابليت بيان تمامي تلفظ هاي موجود در ساير زبان ها را ندارد ... دوست فاضل ما گفت ، اين از ضعف هاي زبان فارسي است كه متأسفانه زبان ناقصي است ... دوست انگليسي زبان ما گفت ، نه تنها زبان فارسي ، بلكه بسياري ديگر از زبان هاي زنده ي دنيا نيز قابليت بيان تمامي تلفظ هاي موجود در ساير زبان ها را ندارند ، حتي در زبان انگليسي هم همين گونه است ، مثلن براي بيان دو نوع "هـ" و "ح" از يك صداي  مربوط به حرف "H" استفاده مي كنيم و يا براي سه حرف "س" ، "ث" ، "ص" در زبان شما ، از يك صداي مربوط به حرف "S" و همين طور براي سه حرف "ز" ، "ض" و "ظ" از يك صداي مربوط به "Z" استفاده مي كنيم ، آيا زبان انگليسي هم ناقص است؟ ، اين موضوع در ساير زبان ها نيز ديده مي شود ، آيا تمامي اين زبان ها ناقص هستند؟ ، يعني هر كسي در زبان مادري خودش ، اسامي زبان هاي ديگر را به تلفظ زبان اصلي بيان مي كند؟ ... دوست عالم ما گفت ، اين موضوعي است كه بسياري از زبان شناسان تأييد كرده اند و هر كسي دوست داشته باشد مي تواند به اين روش عمل كند و هر كس هم دوست نداشته باشد مي تواند به اين روش عمل نكند ، من فقط نظرم را بيان كردم و خودم هم معتقدم درست است و تلاش مي كنم به همين روش هم عمل كنم ، حالا شما خود دانيد.

دوست آلماني زباني كه در جمع بود و تا اين موقع ساكت بود ، گفت ، يك روش ، بايد عملي باشد و از منطقي كاربردي برخوردار باشد ، آن گونه كه من متوجه شدم ، شما حتي در بيان تمامي اسامي به زبان هاي اصلي آن اشكال داريد ، حتي فكر نمي كنم شما بتوانيد اسامي تمامي شهرها ، رودخانه ها ، استان ها ، كوه ها ، بناها ، اسامي خاص هر زباني را بتوانيد به زبان اصلي آن بيان كنيد ، ضمن آن كه اگر بخواهيد هر اسمي را به زبان اصلي آن تلفظ كنيد ، سوزن زباني شما بايد مرتب تغيير لهجه بدهد و جملات شما از نظر آوايي بسيار زشت خواهد شد ، تصور كنيد در بيان داستاني كه لازم است از اسامي انگليسي ، فرانسوي ، آلماني ، مغولي ، روسي و عربي در كنار هم استفاده كنيد ، چه آهنگ زباني زشتي خواهيد داشت؟ ، به اعتقاد من چنين نظريه اي ، فقط در حد يك نظريه است و جنبه ي كاربردي فراگيري ندارد و كاري به جز الكن كردن زبان مادري تان نخواهد داشت.

دوست دانشمند ما گفت ، اين نظر شخصي من  نيست و بسياري از زبان شناسان معتبر ، نه آدم هايي معمولي ، آن را تأييد مي كنند ، حال شما مي خواهيد از اين سخنان پند گيريد يا ملال!

   +
        0:51 قبل از ظهر یکشنبه 8 دی1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

بعضی وقت ها که در این وبلاگستان دور می زنم و لابلای کامنت ها می گردم ، چیزهای جالبی می بینم ... برخی آدم ها رفتارهای جالبی دارند ... شدیدن تلاش می کنند تا از یک موضع بالاتر نسبت به نویسنده وبلاگ قدم بردارند ... مرتب دم از "آزادی بیان" و "هر کسی حق دارد نظر خودش را بگوید" می زنند ولی تمامی جملات شان مملو از "تو اشتباه می کنی" ، "تو اشتباه کردی" ، "تو نمی دانی" ، "باید بیشتر تلاش کنی" ، دنیا این گونه نیست که تو می گویی" ، "چرا دنیا را این طور می بینی؟" ، "زندگی این شکلی نیست" و الخ ... من نمی دانم ، هدف ، فقط یک اظهار نظر شخصی ایست یا لحن کلامی است که در برخی از موارد ، چیزی بیش از یک اظهار نظر شخصی به نظر می رسد!

این آدم ها را که می بینم ، کسانی را به یاد می آورم که به شدت در مجالس شب شعر و داستان فراوان هستند و مرتب سخن از آموزش شعر و داستان نویسی سر می دهند و قصد یاد دادن شاعری و داستان سرایی دارند ... غافل از این که نوشتن ، نیاز به هیچ آموزشی ندارد ، بجز در حد چند تا پیشنهاد ساده ، آن هم در مورد برخی از موارد کاملن بدیهی ... بقیه ی موارد مربوط می شود به نویسنده یا شاعر محترم ، نه من و نه تو ... آموزش نویسندگی و شاعری ، چیزی به همراه ندارد جز اظهار فضل آموزش دهنده و مرگ خلاقیت های آموزش پذیر.

 

 

   +
        3:54 قبل از ظهر پنجشنبه 5 دی1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

بحث کتاب و کتاب خوانی و مطالعه بود و مثل همیشه داغ ... اعتقاد کلی جمع بر این بود که میزان مطالعه ی مردم ایران در سال های اخیر کاهش یافته است ... یکی از این بحث های معمول.

به نظر من ، آدم هایی که سواد ندارند و یا سوادشان درست و حسابی نیست ، بعید می نماید در صنف اهل مطالعه قرار بگیرند ... به دلیلی واضح و روشن که همان بی سوادی ایشان است ... می ماند آن دسته از انسان های شریفی که سوادی دارند و به واسطه ی آن می توانند مطالعه ای انجام دهند ... بخشی از این دسته ی باسوادها ، به دلایل مختلف شغلی ، اقتصادی ، فرهنگی و غیره مطالعه ای انجام نمی دهند و یا آنقدر میزان مطالعه ی ایشان کم است که تأثیر چندانی در میانگین مطالعه ی ایرانیان محترم ندارد ... می ماند آن قشری که اهل مطالعه است و هر هفته ، حداقل مجله ای یا کتابی بر می دارد و تورقی می کند ... این دسته از مردمان هم ، همیشه ی تاریخ ، بجز در برخی از سال های مشکوک الحال ، نه تنها اکثریت جمعیت کشور ما را تشکیل نداده اند ، بلکه در اقلیتی ناچیز هم بوده اند ... به فرض ، چیزی کمتر از 1% جمعیت فعلی ، یعنی 750000 نفر ، حداکثر.

حال ، به بررسی وضعیت این قشر باسواد و اهل مطالعه می پردازیم ... فرض بر این است که این دسته از مردمان ، در هر حال مردمانی فرهنگی هستند و علاقمند به مطالعه و به سرگرم به این امر مطلوب ... ایرانیان نیز همچون سایر مردمان این کره ی خاکی نیاز به استراحت دارند که حداقل ، چیزی حدود یک سوم از وقت ایشان را در هر شبانه روز می گیرد ... بخشی از امورات این مردم شریف فرهنگی و فرهنگ دوست هم ، مثل سایر مردمان ، به انجام امور شغلی مربوطه جهت کسب درآمد اختصاص دارد که حداقل چیزی حدود یک سوم از وقت ایشان را در هر شبانه روز می گیرد ... بخشی از زمان این مردم اهل مطالعه نیز به اموری از جمله خرید ، رفت و آمدهای درون شهری ، هم صحبتی با والدین و همسر و فرزندان ، غذا خوردن و سایر امور جزئی دیگر اختصاص دارد که نیمی از زمان باقیمانده ی ایشان را در هر شبانه روز به خود اختصاص می دهد ... بدین ترتیب ، زمانی کمتر از چهار ساعت در هر شبانه روز باقی می ماند که یک فرد می تواند طی آن به رفتارهای مورد علاقه خود رسیدگی کند.

اگر همین تعداد آدم ، بتوانند تمام این چهار ساعت را به کتاب خوانی بگذرانند ، با توجه به این که 99% از مردم برابر صفر درصد مطالعه می کنند و ما فرض می کنیم 1%  از چهار ساعت (احتمالن ، این حداکثر زمانی است که می توان به طور متوسط در نظر گرفت) و 1% باقی مانده نیز تمامی چهار ساعت را ... در یک میانگین گیری ، به سادگی مشخص می شود ، 4/2 دقیقه برای 99% از مردم و 240 دقیقه برای 1% از مردم ... یعنی 8/4 دقیقه برای کل ایرانیان ... بنابراین ، مشخص می شود ، این مقداری هم که اعلام می شود ، متوسط مطالعه ی ایرانیان حدود 15 دقیقه است ، خیلی هم خوب می باشد.

حال ، اگر از آن چهار ساعت باقی مانده برای آدم های باسواد اهل مطالعه ، سرگرمی های دیگری هم در نظر گرفته شود ، بدیهی است با توجه به انواع برنامه های سرگرم کننده ی شبکه های تلویزیونی داخلی و خارجی ، انواع بازی های رایانه ای و غیر رایانه ای ، انواع ورزش های و تفریحات سالم ، انواع فیلم ها و سریال های وارداتی و مهم تر از همه ، وبگردی ، زمان زیادی برای مطالعه باقی نمی ماند.

با تمام این تفاصیل ، اوضاع در مورد مطالعه ی کتاب ، کمی بدتر هم می باشد ... چون بخش عمده ای از باسوادان متخصص و اهل مطالعه ی این مملکت ، زمان بسیار زیادی از وقت خود را به وبگردی مشغولند و ما فراموش می کنیم که این وبگردی ها ، در بسیاری از موارد با مطالعه همراه است ... این مطالعه که از طریق اینترنت انجام می شود ، معمولن در میزان مطالعه ی مردم محاسبه نمی شود ... هر چند ، در هر حال مطالعه است! ... ممکن است ، گفته شود ، این مسئله در مورد سایر کشورها نیز صدق می کند ولی باید به یاد داشت ، مسئله ی مطالعه در ایران ، به دلایل مختلف ناشی از محدودیت های موجود ، به سمت اینترنت سوق یافته است ... در حالی که ، در غالب کشورها ، به دلایل فراهم بودن شرایط اجتماعی ، وبلاگ نویسی و مطالعه ی اینترنتی در نزد باسوادان ، از جایگاه چندان مهمی همچون ایران برخوردار نیست.

به عقیده ی من ، در بحث مطالعه ، بد نیست مطالعات اینترنتی نیز همچون مطالعات مکتوب لحاظ شود ... حداقل در مورد کشوری مثل ایران ... این گونه ، شاید میانگین میزان مطالعه در کشور ما کمی بهبود یابد.

 

   +
        3:3 قبل از ظهر چهارشنبه 4 دی1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

 

نمی دانم چه اصراری در استفاده از حروف عربی در نوشتن کلماتی وجود دارد که ریشه ی لاتین دارند ... نمونه ی آخرش نوشتن هکر به صورت حکر است ... اگر نمی توانید واژه سازی کنید ، لااقل عربی سازی نکنید.

 

 

   +
        1:44 قبل از ظهر سه شنبه 3 دی1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

نگرانم! ... با گشت و گذاری کوتاه در این وبلاگستان فارسی ، با داستان عجیبی روبرو می شویم! ... غلط های املایی! ... گاهی اوقات ، نوشتن برخی از واژگان سخت می نماید و ناگزیر از اشتباه هستیم! ... گاهی اوقات تایپ ما چنان است که برخی از واژگان را به اشتباه تایپ می کنیم! ... گاهی اوقات ، برخی از واژگان را دوست می داریم به نوعی خاص بنویسیم ، به هر دلیل! ... گاهی اوقات نیز قصد شوخی داریم و تفنن و تمسخر و جلب توجه و هزار علت دیگر!

تفاوت در ... زغال - ذغال ...  اتو - اطو ... هوله - حوله ... تهران - طهران و امثالهم نیست! ... موضوع ، وبلاگ های جوک و سرگرمی و جوان پسند و جنگولک باز نیست! ... مشکل در تفاوت در سلیقه ها نیست! ... حتی ، بحث درگیری های ادبی و پالایش زبان فارسی هم نیست! ... ریشه در نظام آموزش و پرورش  ما است!

تعویذ (تعویض) ... التغاطی (التقاطی) ... اصراف (اسراف) ... مهسوب (محسوب) ... صریع (صریح!) ... می گزریم (می گذریم) ... صند (سند) ... سئادت (سعادت) ... زریه (ضریح) ... ظوابط (ضوابط) ... مکس (مکث) ... ذونکن (زونکن) ... مرز (مرض) و ...

 

   +
        8:55 بعد از ظهر جمعه 21 تیر1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



امروز ظهر تلویزیون یک برنامه علمی داشت که مجری برنامه با مهندس علی کافی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و عضو شورای واژه گزینی فرهنگستان علوم صحبت می کرد. برنامه علمی خوبی است که معمولاً هر شب پخش می شود ولی نمی دانم امروز تکرار برنامه شب پیش بود یا خود برنامه مستقلی به حساب می آمد.

موضوع صحبت ، واژه گزینی و فارسی سازی واژگان وارداتی از زبان های بیگانه بود. بحث زیبایی بود و باب میل روز!!! با این همه رشد باستان گرایی و ایران باستان و پالایش زبان و تمدن ایران و اقتدار ملی و صحبت هایی از این دست ، چنین برنامه ای می تواند مخاطبان فراوانی داشته باشد!! من خود نیز سالیان سال از مدافعان پالایش زبان بودم و بسیار دوست داشتم تا تمامی واژگان مورد استفاده من فارسی سره باشد و در سخن گفتن نیز همین گونه ......

سال های بسیار زیادی از آن زمان می گذارد و الان سال های متمادی است که طور دیگری می اندیشم! برای آغاز سخن یک پرسش مطرح می کنم ...... واژۀ بیگانه را تعریف کنید؟ یا به عبارتی دیگر چه واژه ای را وارداتی از زبان بیگانه می دانید؟؟؟؟

منطق حکم می کند هر واژه ای که به نوعی ساختار فارسی نداشته باشد ، جزئی از واژگان بیگانه تلقی می شود. به عبارتی ، نه تنها ریشۀ واژه باید در زبان فارسی باشد بلکه ساخت واژه نیز باید بر مبنای قوانین ساخت واژگان فارسی باشد. چند مثال زیر موضوع را روشن تر خواهد ساخت.

1-      واژگانی هستند مثل کودتا ، تابلو ، الکتریسیته ، مکانیک ، سکولار ، آلمان ، کامپیوتر ، سماور و ... تمامی واژگانی که از زبانی دیگر وارد زبان ما شده اند و در حال حاضر نیز به کثرت مورد استفاده قرار می گیرند.

2-      واژگانی هستند که در زبان مادری خود درست استفاده می شوند و به همان شکل مادری وارد زبان فارسی می شوند ولی بعدها بنا به ضرورت به عنوان بن واژه قرار گرفته و کلمات دیگری از روی آنها با استفاده از پسوندها یا پیشوندها و سایر ترکیبات زبان فارسی ساخته می شود. مثلاً واژه "پست" از زبان فرنگی وارد زبان ما شد و ضمن استفاده از خود این واژه به معنی فرستان نامه ، واژگان دیگری نیز از روی آن با قواعد ساخت زبان فارسی ساخته شد ، مثل "پستچی" ، "پستخانه" ، "اداره پست" و "پست کردن"!!!!! یا واژه "کامپیوتر" که وارد زبان شد و واژه دیگری مثل "کامپیوتر فروش" ، "کامپیوتر باز" و ... از روی آن بدست آمد!

3-      واژگانی هستند که در زبان خود و برمبنای قواعد ساخت واژه در زبان مادری ساخته شده اند ولی از قواعد ساخت واژه در آن زبان ، در زبان فارسی استفاده می شود. مثلاً در زبان فرانسه از پسوند Sion یا tion برای ساخت واژگان استفاده می شود که تلفظ آن در زبان فرانسه به تلفظ فارسی ، مترادف با "سیون" و در زبان انگلیسی به تلفظ فارسی "شن " است و ما نمی توانیم از این پسوند در زبان فارسی برای ساخت واژگان مشابه استفاده کنیم. به همین دلیل ، اگر چه واژه ای مثل انگیزاسیون یا کمپوزیسیون در فرانسه واژه ای درست تلقی می شود و اگر به همین نحو در زبان فارسی نیز استفاده شود ، علیرغم وارداتی بودن ، واژه ای درست محسوب می شود ولی شما نمی توانید ترکیب فارسیزاسیون یا ملّیزاسیون بسازید و آن را در زبان فارسی استفاده کنید. هر چند کلماتی مثل "ایرانیزه " مترادف با "مدرنیزه"در زبان فارسی ساخته و استفاده شده است!

4-      واژگانی که در زبان مادری به معنی دیگری به کار می روند ولی در زبان فارسی به معنای دیگری به کار می روند. به عبارتی ما ، ما واژه ای را از زبانی دیگر وارد فارسی ساخته ایم ولی در معنایی دیگر. مثلاً واژه "مسلسل" در زبان فارسی به معنی "سلاحی جنگی است که تیرهای پیاپی شلیک می کند" و یا به معنی "پیاپی" در شماره های پیاپی از یک نشریه! ولی همین واژه مسلسل در زبان عربی به معنی "سریال" یعنی برنامه های تلویزیونی چند قسمتی به کار می رود!!!! یا واژه "مخابرات" که در زبان فارسی به معنی وزارت تلفن است و در زبان عربی به معنی وزارت اطلاعات!!!!!

5-      در همین راستای بند چهار ، ممکن است واژگانی نیز وجود داشته باشند که در زبان مادری مورد استفاده ندارند ولی ما با توجه به قواعد زبانی آنها ، واژه ای جدی می سازیم و در زبان فارسی مورد استفاده قرار می دهیم که ممکن است بعدها در زبان مادری خود نیز به همین معنی یا معانی دیگر به کار روند!!!

با این صحبت مختصر و تفکیک انواع واژگان وارداتی ، پرسشی دیگر پیش می آید .... منظور از زبان بیگانه ، چه زبانی است؟؟؟ آیا با توجه به پرسش پیش ، باید برای خود واژه بیگانه نیز تعریفی محدود کننده قائل شویم؟؟؟ یعنی آیا باید برخی از زبان ها را بیگانه و برخی دیگر از زبان ها را خودی و بومی تلقی کنیم؟؟؟ کدامیک از واژه های زیر بیگانه و کدام یک بومی هستند :

سازمان ، کلاسیک ، شرمنده ، استقلال ، اشکنه ، حاجی ، جار ، پیکان ، سیاست ، شادی ، کار ، شو ، پیش قراول ، دکتر ، قلچماق ، پرسپولیس ، صدا ، کارگردان ، خاکی ، نیسان ، تسبیح ، موسیقی دان ، فوت ، سایپا ، هو ، آژ ، فیلم بردار ، نوار کاست ، اندیشه ، پارتیزان ، خار و مار ، کژال ، کفیل ، پاس ، وانت ، کچلیک ، جت ، قند ، کتاب ، مصر ، پزشک و ...

قدری به واژگان بالا نگاه کنید و خوب فکر کنید و آنها را به همان نحوی که گفتم تفکیک کنید....... اگر به درستی تفکیک کرده باشید ، تصور می کنم ، توانسته اید مفهوم واژه فارسی یا بومی را از مفهوم واژه بیگانه جدا کنید!!!!

آیا می دانید واژه پرسپولیس یک واژه یونانی است!!!! این را که حتماً می دانید واژۀ استقلال یک واژه عربی است!!!! حال واژۀ پاس چطور؟؟؟؟؟

به واژۀ سایپا هیچ وقت فکر کرده اید؟ این همه ماشین از سایپا می خرید و در بورس تهران ، سهامش را خرید و فروش می کنید؟؟؟؟ خوب پیکان چه ؟ این واژه چه ریشه ای دارد؟؟؟؟ نیسان؟؟؟؟ وانت؟؟؟ کدامیک از این چهار واژه ایرانی هستند و کدامیک بیگانه؟؟؟؟؟

آیا می توانید بگویید واژۀ "هو" به چه معنی است و از چه زبانی است؟؟؟؟ عربی است؟ واژۀ فوت چطور؟؟؟ آیا انگلیسی است؟؟؟؟ .... پارتیزان؟؟؟؟ ... آژ؟؟؟؟ .... خار و مار؟؟؟؟ ..... حاجی؟؟؟  .... جار؟؟؟؟ ... شو؟؟؟ می توانید بگویید هر یک از این کلمات ریشه در چه زبانی دارند؟؟؟؟؟ واژۀ "پاس" می تواند دو مفهوم جداگانۀ انگلیسی و فارسی داشته باشد. سایر واژگان فوق نیز با توجه زبان های مختلف ، از این قاعده مستثنی نیستند ..... !!!!!!!!!

یک واژه چگونه ساخته می شود؟ آیا یک واژه چیزی بجز در کنار هم قرار گرفتن چند حرف صدا دار یا بی صدا نیست که به طور قراردادی ، آوایی خاص را جهت انتقال یک مفهوم بیان می کند؟؟؟؟ چه اهمیتی دارد این چند حرف صدا دار و بی صدا چه باشند؟؟؟؟ با قرار گرفتن صدای "ه" و "وُ" در کنار یکدیگر ، واژۀ "هو" ساخته می شود این واژه به چه معنی است؟ آیا "هو" به معنی او در زبان عرب است یا "هو" یک اسم چینی است شاید هم همان "یا هو" خودمان است و مراد از او خالق باریتعالی یا به عبارت دراویش ، اسم رمز الهی است که از آن معنی نتوان مستفاد کرد؟ از در کنار هم قرار گرفتن دو حرف "ج" و "ت" به واژه "جت" می رسیم....  این جت به چه معنی است در زبان انگلیسی به نوعی از هواپیما اطلاق می شود. در زبان چینی چطور؟ آیا اسم هنرپیشۀ معروف "جت لی" به معنی " نوعی هواپیما از جنس شلوار لی" است؟؟؟

بنابراین ، کافی است شما چند حرف را در کنار یکدیگر قرار دهید تا یک واژه ساخته شود. حال اگر این واژه در زبان ما بود ، واژه ای است بومی و اگر در زبان دیگران و به هر معنی دیگر بود می شود واژه ای بیگانه!!! ولی آیا نمی توان یک واژه جدید از کنار هم قرار دادن چند حرف ساخت و واژه جدید را برای بیان یک مفهوم جدید به کار بست؟؟؟؟؟؟؟

در گذشته دور نیز اجداد باستانی ما هم همین کار را کرده اند و ما فقط داریم کار را سخت تر می کنیم. روزی که برای اولین بار دو جد باستانی ما خواستند به یکدیگر ، مفهوم "مایع نوشیدنی جاری در رودخانه ، نهر یا چشمه" را معرفی کنند ، از کنار هم قرار دادن "آ" و "ب" واژه "آب" را ساختند و الان به مدت چندین هزار سال است که ما برای این مایع از واژۀ آب استفاده می کنیم و پس از آن نیز واژگان بسیار زیادی را برمبنای آن ساختیم. مثلاً آبدار ، آب بند ، آبگیر ، آبشخور ، آبکی ، آب مروارید ، آبگوشت و ... !! اگر این آب نبود ، ما می توانستیم این همه واژۀ دیگر را بسازیم؟؟؟؟!!!!! اجداد باستانی به همین ترتیب و با پیشرفت تدریجی و برخورد با موضوعات و پدیده های جدید و نیز ساخت ابزارهای جدید ، واژگان جدیدی نیز می ساختند. زمانی که برای اولین بار با آتش برخورد داشتند واژۀ "آتش" را ساختند و به دنبال آن واژگان دیگری از آن مشتق شد. بعدها نیزه ساخته شد و سال ها بعد شمشیر و گرز و جماق!!!!!!! آیا ضرورتی احساس می کردند تا بروند و در زبان خود کندوکاو کنند و واژه ای را در تاریخ و فرهنگ زبانی خود بیابند که بتوان از آن معنی هر یک از ابزارهای فوق را مستفید کنند و یا بر آن معیار ، واژه ای نو بسازند!!!!!!!!!!!!

 

آیا ما نمی توانیم همان راه گذشتگان را در پیش بگیریم و این چنین سخت و بسته با واژه سازی برخورد نکنیم!!!!! چه اشکالی دارد ما هم بیاییم و چند حرف را در کنار یکدیگر بگذاریم و یک واژۀ جدید بسازیم که هیچ گاه ، پیش از ما وجود نداشته است. برای مثال چه اشکالی دارد ، برای یک مفهوم شناخته شده ای مثل "خوشحالی از ته دل بر اثر شنیدن یک پیام ناگوار دربارۀ کسی دیگر" بگوییم "پشامین" و بر همین اساس واژگانی بسازیم چون "پشامین گو" ، "پشامین گویی"، "پشامین شنو"، "پشامین گفتن"، "پشامین رساندن"، " پشامین سازی" "پشامین بازی" ، "پشامین سازان" ، "پشامین گرایی" ، "پشامین گریزی" ، "پشامینه" ، "پشامینش" ، "پشامین خواری" ، "پشامین یاری" ، "فراپشامین" ، "فروپشامین" ، خُردپشامینی" ، "بزرگ پشامینی" ، "پشامین کاری" " پشامینوند" ، "پشامین خیال" ، "پشامین نامه"، "پشامین خور"، "پشامین کوش" ، "پشامین زدن" ، "پشامین خوردن" ، "پشامین ریز"،  "پشامین جمع کن" و ....

خودمانیم!!! .... به همین سادگی نه تنها یک واژۀ بسیار ساده و زیبا با ریشه ای ایرانی (حرف پ دارد!!!!) برای یک مفهوم ساخته شد بلکه 28 واژۀ مرکب جدید دیگر هم برای آن ساختیم ..... باقی را دیگر به عهدۀ شما می گذاریم ..... فقط خواهش می کنیم هر جایی خواستید این واژه را استفاده کنید ذکر خیری هم از ما به میان آورید که ما امکانات دیگران را نداریم تا خودمان را در بوق کنیم. سال ها پیش واژه "شاسکول" را از ترکیب سه واژۀ "اسکول " ، "اشکول " و "باسکول" در یک سربازخانه ساختیم ولی چون جایی ثبت نکردیم به سادگی ، الان در نلویزیون و سینما و اینترنت به کار می رود و سر ما هم بی کلاه مانده است. به همین جهت ، اینجا را مجالی یافتیم تا واژه جدیدمان را به نام خود ثبت کنیم!!!!!

چنین ساخت و سازهای واژگانی ، نه تنها از سوی ما بلکه از سوی بسیار مردمان دیگر نیز وجود داشته است و د رحال حاضر نیز ادامه دارد. واژگانی که مهران مدیری در سریال های تلویزیونی خود مثل "پاورچین" و "نقطه چین" و "شب های برره" ساخته بود همگی از این دست هستند و بسیاری از واژگان دیگر که شما خود ساخته اید!!!!!!!

از بحث اصلی دور شدیم ........

حال  ..... این واژۀ تازه ساخته شده دو حالت می تواند داشته باشد ؛ یا در زبان بومی ما معنی خاصی دارد که بسیار سخت می نماید بتوان آن را به معنای جدید به کار بست! یا در زبان بیگانه مفهومی خاص دارد و یا در هیچ زبان رایج و تا اندازه ای شناخته شده رایج نیست. در حالت سوم که اگر معنای خاصی برای آن نتوان متصور شد کار بسیار ساده خواهد بود و از این پس این واژه به جای مفهوم جدید به کار می رود ولی نکته در جایی است که این واژه ساخته شده در فرهنگ زبانی بیگانه وجود داشته باشد. در این حالت نیز دو وضعیت بیشتر وجود نخواهد داشت ؛ یا به همین معنی ما در آن زبان به کار می رود و یا به معنای دیگر می باشد. اگر به معنای دیگری در زبان بیگانه بود ما مشکلی نخواهیم داشت و واژه ای را به زبان خود اضافه کرده ایم با معنایی دیگر!!!! ولی اگر این واژه با همین معنا به تصادف در زبان دیگری هم به همین معنا به کار می رفت ، چه اشکالی دارد که در زبان ما هم به همین معنا به کار رود؟؟!!! این نکته آخر ، همان اصل ماجرا است!!!! به عبارتی ، اگر شما چنین چیزی را بپذیرید دیگر نیازی نیست این چنین به تمامی واژگان بیگانه حساسیت نشان دهیم بلکه همان واژه را به طور کامل وارد زبان خود می سازیم و از آن ، چه به صورت ساده و چه به صورت مرکب همراه با واژگانی دیگر استفاده می کنیم!!!!

تمامی این مشکلات در بحث پالایش زبانی و واژه گزینی از آنجایی آغاز می شود که ما دایرۀ زبان های بیگانه را محدود می کنیم!!! اگر قرار باشد واژگان ترکی ، عربی ، هندی ، یهودی ، عربی را جزئی از زبان فارسی بدانیم ، دیگر چه اصراری بر جدا کردن واژه های روسی و یونانی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی است؟؟؟ آیا صرف هم ریشه بودن در زبان های پیس از باستانی همچون سانسکریت و پهلوی ، نیاز ما را برطرف می کند؟؟؟؟؟ آیا اعلام این نکته که زبان های دیگر جزئی از زبان های اروپایی یا خاور دور هستند می تواند راه گشای مشکل باشد؟؟؟؟ واقیعت آنجا است ، همان گونه که این واژه ها ، در قرون متمادی از زبان هایی با ریشه های مشابه به دلیل همسایگی جغرافیایی و مرزهایی از نوعی دیگر و نیز تسلط کشورهایی دیگر بر سایر کشورها ، وارد زبان های بومی شده اند ، در قرن حاضر نیز تغییر در مرزها و تسلط نه تنها حکومتی و سیاسی ، بلکه علمی و اقتصادی و فرهنگی و هنری ، موجب ورود واژگان دیگری از کشورهای حاکم به کشورهای محکوم شده است. تنها تفاوت در سرعت ورود این واژه ها است که با توجه به عصر ارتباطات و اطلاعات که در آن هستیم ، این سرعت چیز عجیبی نیست؟؟!! اینترنت و ماهواره و موبایل و سینما و تلویزیون و جهان گردی و مراودات شخصی در سطوح پائین افراد جامعه و به دلایل مختلف ، موجب تسریع این پدیده شده است!!!! حال اگر می توان با سرعتی نه بیشتر ، بلکه هم اندازه ، جلوی سیل واژگان بیگانه را گرفت ، بسم ا... ، ولی آیا کاری منطقی و درست است؟؟؟؟؟

به خاطر داشته باشید فرهنگ یک جامعه هیچ ربطی به زبان آن جامعه ندارد و با از دست دادن کامل یک زبان نمی توان حتی فرهنگ آن جامعه را از بین برد. فرهنگ مجموعه ای از آداب و رسوم و رفتارها و گفتارها  و حکایات و مثل ها و متل ها و اشعار و افسانه ها و قصه ها و چیستان ها و اسامی و تصورات و توهمات و تجربیات و اندیشه ها و تاریخ یک قوم است و زبان تنها ، وسیله ای است برای بیان و انتقال آن فرهنگ به نسل ها و ملل بعدی. با تغییر زبان یک ملت به یقین بدانید فرهنگ آن ملت تغییری نخواهد کرد. نه تنها حکومت سلطه جویانه و تخریب کننده خلفای بنی امیه و بنی عباس نتوانست فرهنگ ایرانی را از بین ببرد بلکه علیرغم تمامی تلاش هایی که انجام شد تا اسامی افراد و اماکن و زبان و خط فارسی به عربی تغییر کند سرانجام پس از چندقرن همه چیز به روال خود بازگشت و ایران به عنوان تنها کشور از حکومت خلفای بنی امیه و بنی عباس توانست خود را از زیر یوغ زبان و خط عربی مسلط آن دوران بیرون بکشد که این کار را حتی مصریان و سوریایی ها و لبنانی ها نتوانستند به انجام برسانند (در مورد مردم ترکیه نمی دانم که آیا آنها دچار چنین پدیده عربی سازی شده بودند یا خیر؟؟) این موضوع حتی در زمان مغول ها هم پیش آمد ولی نتیجه ای در برنداشت و برعکس در هر دو مورد ُ هم اعراب و هم مغولان  این فرهنگ ما بود که بر آنها چیره شد!!!!!!!!

اگر در همین گریز ایرانیان از زبان و خط عربی بنگریم ، متوجه خواهیم شد علت چنین موفقیتی ، در فرهنگ غنی (به همان معنی گفته شده فوق) این ملت ایرانی است که موجب شده است ، بتواند پس از گذشت سالیان دراز ، راه خود را بیابد و به اصل خویش بازگردد وگرنه اگر فرهنگ ضعیف و بی هویتی داشتیم به یقین بدانید نه تنها خط و زبان بلکه فرهنگ ایرانی خود را نیز از دست داده بودیم!!!!!!!

حال ، با این تفصیل ، چه ضرورت در پالایش زبان؟؟؟؟ یا همه واژگان یا هیچ واژه ای؟؟؟؟ حد وسط در این میان جایگاهی ندارد که بجز وقت تلف کردن چیزی نیست!!! شهری را در نظر بگیرید که از کلیه جوانب مورد هجوم قرار گرفته است آیا مبارزه در یک دروازه باعث پیشرفت دشمن از سایر دروازه ها نخواهد شد؟؟؟ آیا می توان بین دشمنان تفکیک قائل شد و گروهی را از گروهی دیگر تفکیک کرد و خوب و بد و بدتر نام نهاد؟؟

مسئله اصلی در این خصوص ، به سایر کشورها یا به کلامی دیگر سایر فرهنگ ها ، به دیدۀ دشمن نگریستن است! اگر ما از همان ابتدا به سایر کشورها یا فرهنگ ها به دیدۀ دوست بنگریم دیگر هجوم فرهنگی را شاهد نخواهیم بود که بخواهیم در برابر آن به پا خیزیم!!!!! اگر ما در همان شهر فرضی ، دیوارها را برداریم و امکان مراوده با سایر کشورها و تمدن ها را برقرار سازیم دیگر نباید نگران از دست رفتن فرهنگ خود باشیم ، چون هر آنچه از آنها بیاموزیم جزئی از فرهنگ ما خواهد شد. زمانی ما باید فریاد بکشیم که فرهنگ ما چیزی برای دفاع از خود نداشته باشد و ما دلهره از دست دادن نظام فرهنگی خود را داشته باشیم که چنین چیزی جز در مورد فرهنگ های بی هویت و بی ریشه و پوشالی و خود ساخته رخ نخواهد داد !!!!!!!!!!!

بسیاری از کسانی که فریاد از دست دادن زبان را سر داده اند بیشتر نگران از دست دادن فرهنگ هستند و بدین منظور و با تغییر واژگان ، امکان مراودات فرهنگی و برقراری ارتباط با سایر اقوام و ملل را از عموم مردم و بویژه اقشار ضعیف تر را می گیرند و با این کار ، بیش آز آن که از هجوم فرهنگ بیگانه جلوگیری کنند و حصاری برای ورود دشمن بسازند ، حصاری برای خروج نیروهای خودی فراهم می سازند و آنها را در این حصار جهل و بی خبری نگاه می دارند!!!!!!! ....  آیا هیچ می دانید ایران از جمله معدود کشورهای دنیای امروز است که این چنین از ضعف زبان انگلیسی در بین مردم خود رنج می برد؟؟؟ آیا می دانید در دنیای امروز دانستن یکی از زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، اسپانیایی و حتی همین عربی از ضروریات هر نوجوان و جوانی محسوب می شود تا چه برسد به دانشمندان و اندیشمندان؟؟؟؟؟ این آقایان که این چنین سنگ پالایش زبان بر سینه می زنند و همایش ها آن چنانی برگزار و بخشنامه های این چنینی صادر می کنند ، اندکی بر وضعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس و دانشگاه ها فکر کرده اند؟؟؟ چند نفر از دانش آموزان و دانشجویان این کشور پس از فارغ التحصیلی ، نمی گویم زبان انگلیسی ، می گویم زبان عربی ....... می توانند به عربی صحبت کنند و یا متونی را بخوانند!!!!!

نعل وارونه می زنید .......!!!!

 

آنان که شب

به شورآب می کشند

سودای تشنۀ ما

به سیراب شدن

دست در دست غارتند

گلۀ بی چوپان ما را

گرگند

در لباس میش!

 

                                         هدایت اله امینیان

                                     چهارده از چهل و هشت

   +
        2:11 قبل از ظهر یکشنبه 1 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نیر به پایان رسید. نمایشگاهی با هزاران حرف و حدیث و حاشیه!

آن چه که بیش از هر چیز در این نمایشگاه خود را نشان می داد عدم برنامه ریزی بود و مدیریت!! تا جایی که ، بسیار شبیه به بازار مکاره شده بود تا نمایشگاه. من از سال 1366 تاکنون به عناوین مختلف در نمایشگاه حضور داشته ام و به خاطر علاقه ام به کتاب تمامی بخش ها را هم می گشتم ولی هیچ گاه نمایشگاه را این گونه ندیده بودم.

-     تا چشم کار می کرد زباله بود و زباله و زباله!!! سطل های آشغال بسیار کمتر از حد انتظار و میزان زباله سازی جمعیت حاضر در نمایشگاه بود. مکانی که برای نمازگزاری نمازگزاران پی ریزی شده است ، بدیهی است برای حضور افراد در زمانی چند ساعته در نظر گرفته می شود و آن هم اشخاصی با نیت نمازگزاری که می آیند و پس از انجام فریضه نماز و دعا می روند و قرار نیست هیچ یک در آنجا ناهار یا شام بخورد!! نه برای برنامه ای با صرف صبحانه و ناهار و شام و تنقلات و ....!!!

-     شاید در سطح نمایشگاه صد سطل زباله پیدا نمی شد و آن هم با فاصله های چند صد متری که باید می گشتید تا شاید یکی پیدا کنید و البته آن هم مملو از زباله های متنوع و رنگارنگ!!! بنا به روایتِ اخبارِ منتشره ، همان روز اول و دوم حدود 150000 نفر از نمایشگاه بازدید کردند. خوب 150000 نفر باید حداقل 150000 بطری آب معدنی مصرف کنند و همین تعداد ساندویچ آیدا و هایدا و هایلا و نوشابه و به تعدادی بسیار بیشتر بستنی و شکلات و چیپس و تنقلات!!! یک حساب سرانگشتی نشان می دهد ، یکصد و پنجاه هزار بطری خالی آب در صد تا سطل زباله یعنی 1500 بطری خالی آب معدنی برای هر سطل!!! بد نیست یک بار امتحان کنید ، جایی برای سایر زباله ها باقی می ماند!!!!!!

-      در مقابل ، سرویس های بهداشتی بسیار زیاد و البته بسیار تمیز، حتی تمیزتر از تمامی نمایشگاه هایی که تاکنون برگزار شده است!! هر چه در نمایشگاه های قبلی باید به دنبال یک سرویس بهداشتی می گشتید و پس از یافتن آن باید مدت ها در صف می ایستادید ، در این نمایشگاه تا چشم کار می کرد سرویس بهداشتی بود و خلوت و تمیز و زیبا!!!! به همان دلیل بند اول.

-      کیفیت کتب حاضر هم که جای بحث ندارد. ضعیف ، ضعیف و بسیار ضعیف. بیشتر ناشرین یا با همان کتب های سال های قبلی خود آمده بودند یا با چاپ چندم کتاب های مجوز گرفته سال های قبل !! بجز ناشرین کتب آموزشی و کنکوری و کودک و نوجوان!! چند تا کتاب چاپ جدید هم که پیدا می شد چنگی به دل نمی زند. به نظر می رسد باید فاتحه چاپ کتاب خوب را خواند!!!

-      استقرار غرفه ها هم خیلی بی نظم بودند و علیرغم تلاشی که شده بود تا ناشرین براساس حروف الفبا در کنار یکدیگر قرار گیرند ولی باز هم نابسامانی بسیاری دیده می شد. شایعه زیاد بود و ناشرین ضعیف هم از این مسئله بسیار گله مند!!! حتی برخی به علایم راهنمایی بازدید کنندگان هم گله مند بودند که ورودی سالن ها را از سمتی نشان داده است که اول بازدیدکنندگان به سمت ناشرین پرقدرت  بروند و بعد به سمت ضعفا که معمولاً یا به آخر نمی رسیدند یا خسته می شدند و حوصله نداشتند و یا پول خرید نداشتند!!!!

-       نکته جالب دیگر حضور کتاب فروشی تیمورزاده و ناشرین پزشکی در زیر راه پله ها بود!!! ناشری با این قدرت و حجم چاپ کتاب در چنین جایی مستقر شود؟؟؟!!!!

-      آب چک سقف زیر زمین ها را ما باور نمی کردیم ولی رفتیم و دیدیم بالای سر همه غرفه ها را در زیر زمین با نایلون پوشانده اند و آب سقف بر روی آن ها می ریزد!! فقط نمی دانم با توجه به این خشکی هوا در این چند روز و نبود بارندگی ، این همه آب از کجا می آمده است!!!!!

-      بخش کتب لاتین که اصلاً قابل بحث نیست!!!!!!!!!!!

-      چند تا ناشر داخلی هم دیدیم که ساکن خارج از کشور بودند و فقط برای نمایشگاه به ایران می آمدند و در داخل کشور هم ناشرین دیگر به عنوان کارگزاران ایشان همکاری می کردند و الحق همان کتاب هایی بودند که معمولاً ما می رویم تا بخریم!!!! اسم نمی برم ، فقط بدانید باز هم خدا پدرشان را بیامرزد ، اگر آنجا هم هستند باز هم به فکر ما هستند که ما خودمان در داخل کشور به فکر خودمان نیستیم!!!!!

-      سال های قبل را به خاطر دارم که همه به دنبال گرفتن کارت از غرفه های بانک رفاه دربه در بودند و ساعت ها در صف می ایستادند و تازه اعتبار کم می آوردند و از سهمیه بقیه خرید می کردند و امسال به دفعات آدم هایی را دیدم که می گفتند اگر کارت خرید کتاب خارجی می خواهید می توانید از سهمیه آنها استفاده کنید ، آن هم مجانی!!!! سهمیه خودم من که حدود 93000 تومان باقی ماند!!

-      خیلی از کتاب ها هم که اصلاً از همان روز اول وارد نشده بود که بخواهد تمام شود و در عوض در بخش ریالی و یا در دفاتر پخش پس از پایان نمایشگاه و با تماس تلفنی و ارسال با پست قابل دریافت بودند!!!!!!!

-      راستی ، حساب کرده اید ، همه کسانی که به نمایشگاه می روند حداقل یک آب معدنی اگر بخورند می شود روزی 75000 آب معدنی !!! یعنی با احتساب دانه ای 200 تومان یعنی 15000000 تومان فروش در روز و 150000000 تومان در ده روز!!! حساب ساندویچ و چلوکباب و بستنی و بقیه هم با شما!!!!! فکر می کنید کلیه ناشران روی هم توانسته باشند این همه کتاب فروخته باشند!!‍!!!!

-      دو تا ناشر هم دیدم که نزدیک بود کُت در بیاورند و همدیگر را بزنند!!! از قرار ، یک ناشری کتاب هایی را می فروخته که متعلق به نشر دیگر بوده است و ناشر صاحب اثر نیز می پرسید که ناشر دوم این کتاب ها را از کجا آورده است؟؟؟ دومی هم می گفت که ما نامه داریم و ناشر اولی هم می گفت که ناشر من هستم و به هیچ کس نامه ای نداده ام و شما از کجا نامه دارید!!!! دومی هم می گفت هر سال با این ناشر اولی سر همین مسئله مشکل دارد!!!!!! ما که نفهمیدیم ، چرا هر سال کتاب های این ناشر اولی در بین کتاب های این ناشر دومی پیدا می شود!!!! خودمان را قاطی بحث کردیم و گفتیم شما باید خوشحال باشید که کتاب های شما را یک ناشر دیگر هم می فروشد و بالاخره کتاب به فروش می رسد!!! سر چه چیزی با یکدیگر بحث می کنید؟؟!! دومی هم می گفت دقیقاً، این آقا (منظور ناشر اولی) باید خوشحال باشد که ما داریم کتابش را می فروشیم!!! و من ادامه دادم مگر آن که کتاب اولی را دومی افست کرده باشد که کار زشتی است!!!!! و دومی گفت که کتاب ما را هر سال چاپ می کنید با اسامی و نویسندگان و مترجمان جعلی و به زیر قیمت ما می فروشید!!!! و دومی هم می گفت کار بدی می کنیم کتاب های 6000 تومانی شما را که کسی نمی تواند بخرد به قیمت 2000 تومان به دست مشتری می دهیم!!!!!!!!!!!!!!!!

-      می گفتند هر ناشری فقط می تواند کتاب های یک ناشر دیگر را نمایندگی کند آن هم به شر داشتن 40 جلد کتاب چاپ شده در 5 سال اخیر!!! خدا پدرشان را بیامرزد!!! حداقل در چند مورد مثل کتاب های کودک و نوجوان ، زبان های انگلیسی ، کامپیوتر ، کتاب های کمک آموزشی فنی و حرفه ای و همچنین یک سری کتاب های رمانِ خاصِ قطور و جلد گالینگور ، بالاخره نفهمیدیم ناشر اصلی کی بود؟؟؟!!! حداقل 15- 5 غرفه کتاب های مشابه هم را از بین موضوعات فوق می فروختند!!!!!

-      راستی ، کتاب های زمینه سفید قطع وزیری را به خاطر دارید که دو نوار قرمز و آب هم دارند و همگی درباره بیماری های مختلف هستند و به صورت سری منتشر می شوند!!!! این هم 4 ناشر دارد که همگی با یک شکل و طرح جلد و صفحه آرایی و متن و موضوع و عنوان چاپ می شوند و همگی مدعی هستند که صاحب کار خودشان هستند و بقیه جعلی!!!! کی دارد سر کی را کلاه می گذارد ما نفهمیدیم!!! اولی سر دومی؟ دومی سر اولی؟ اولی یا دومی یا هر دو ، سر وزارت ارشاد؟ اول یا دومی یا وزارت ارشاد یا هر سه یا ترکیبی از این چند تا ، سر صفار هرندی؟ یا ناشرها و وزارت ارشاد و صفار هرندی ، سر ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-      دوره های قبلی چند تا آدم کت و شلواری و کراوات به گردن ، چند تا جوان خوش پوش ، چند تا آدم خوش برخورد و شیک و باکلاس و چند تا آدم حسابی با فرهنگ در نمایشگاه می دیدید!!! ولی امسال حتی از این رقم هم نداشتیم!!!!! حتی کارکنان رسمی نمایشگاه بجز چند تا گاریچی ، نگهبان و مامورین حمل زباله ، زیاد به چشم نمی خوردند!!!

-      بگذریم! نمایشگاه بیستم هم گذشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

   +
        2:29 قبل از ظهر شنبه 22 اردیبهشت1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin