تبليغاتX
چهل و هشت - اسمش را تو بگذار ......

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


تو کنکور قبول شدی و مهندس شدی و دکتر و سُنبُل و مُنگول ........

تو عاشق شدی و زن گرفتی و دو تابچه داری تپل و مپل .......

تو عاشق شد و معشوق رفت و تو ماندی و حوضت و زدیم توی سرت و فارغ شدی شنگول و منگول ......

تو بی کار بودی و لابی زدیم و مهندس کارخانه شدی و وکیل مجلس و رئیس سازمان و استاد دانشگاه و پول در می آوری هپول و چپول .....

تو بی روح بودی و بی انگیزه و منفعل و رفتیم تو مخت و روحت و وجودت و کشیدیم بیرون تمامی آن همه شعر و داستان و فیلم و نقاشی و عکس و هنر و خلاقیت و ابتکار و استعدادهای جغول و بغول .......

تو بی پول بودی و بردیمت بازار و صنعت و کشاورزی و بانک و وام گرفتی و برج و کارخانه ساختی و حالا شدی حاج آقای بازار و آقای دکتر و مهندس ترگل و ورگل .....

.

.

.

تو که چیزی نمی گویی .... ولی من اسمش را می گذارم ...... پَر!

تو اسمش را بگذار ....

   +
        5:9 بعد از ظهر جمعه 27 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin