تبليغاتX
چهل و هشت - كركس و عقاب!

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

من از كركس متنفرم!‌ ... مرده خوار است و گروه پرواز! ... ترس از تنهايي! ... گويي از زنده بودن مُردار در هراس است و همواره با رفقا همراه! ... انديشه هاي كركسي را گريزانم! ... مرده خواراني كه در طلب روزي ، آسمان انديشه را بو مي كشند ، محتضري مي يابند ، بر فرازش مي چرخند ، آرام آرام نزديك مي شوند و چون از مرده اش اطمينان يافتند ،‌ گروهي ، بر او يورش مي برند! ... گروهي ، او را به يغما مي برند! ... گروهي ، از صحنۀ طبيعت پاكش مي كنند! ... هر يك ، سهمي ، به توان خود! ... بوي مرگ مي دهند! ... در قفسش ، حسي نمي دهد ،‌ جز ترس و ضعف و مرگ!

عقاب را شيفته ام! ... تك پرواز! ... تك خيز! ... تك چرخ! ... و تك نشين! ... تمام قدرت آسمان! ... ستيغ كوه نشين! ... چرخان بر فراز دشت ، با چشماني تيز و ذهني هشيار ، هر جنبنده اي در چنگش! ... انديشۀ گريزپاي لغزان ، حتي اگر به دست و پايش بپيچد ، زيباتر مي شود اين نبرد! ... پيروز ميدان ، فقط ‌عقاب! ... زنده برمي دارد و پَر مي كشد! ... زنده ، حتي از کوهستان وحشی و بيابان برهوت! ... بوي زندگي مي دهد ، چه صيدش و چه صيادش! ... در قفسش ، شجاعت مي دهد و قدرت و بودن!

انديشه اي است! ... آرام آرام در من اوج مي گيرد ، بی صدا! ... با تو بمانم يا بي تو بروم؟! ... انديشه است و ذات آن پرواز! ... فراز و فرود! ... دور بيني و نزديك پايي! ... صيد و صيادي! ... ميرایی و مانایی! ... كركس و عقاب!

 

 

تگ: شكارچي و تيرانداز

   +
        3:33 قبل از ظهر پنجشنبه 5 اردیبهشت1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin