به هر سو
كشد زوزه ي مرگي
در آن دشت پُر از برف
كه شايد
بگيرد
از آن گله ي گوسپند
غرامت
به گنگي
كشيد نعره ي دردي
در آن تيره شب سرد نفس گير
كه شايد
بگيرد
از آن گرگي خونخوار
سپيد بره ي گوسپند
در آن سرد زمستان
ندارد كسي تاب و تواني
كه ايستد به ياري
به جنگي كه در آن
گرگي خونخوار
فرو خورد
دلاور
هدايت اله امينيان
گرگان 29/7/1376
